نگاهی بر مدیریت و تولید محصولات فرهنگی

 تاکید مقام معظم رهبری بر مدیریت و تولید محصولات فرهنگی سالم که باید مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.

 نگاهی بر مدیریت و تولید محصولات فرهنگی shia muslim

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیداری که هر ساله به مناسبت هفته‌ی دولت با رئیس جمهور و هیأت وزیران انجام می‌گیرد، توصیه‌هایی را برای بهبود عملکرد دولت‌های مختلف مطرح کرده‌اند. ایشان در آستانه‌ی آغاز سومین سال از دولت یازدهم نکاتی را در هفت بخش اصلی به مسئولین دولتی توصیه فرموده‌اند که در حوزه فرهنگ به دو مبحث اشاره کردند:


۱-مدیریت و تولید محصولات فرهنگی سالم براساس مبانی و شعارهای امام و انقلاب
۲-پرهیز از رهاسازی فرهنگی و جلوگیری از تولیدات مضر فرهنگی اعم از نمایشی و مکتوب
اهمیت مسائل فرهنگی برای مقام معظم رهبری به حدی بالا است که در این دیدار فرمودند:” گاهی اوقات مشکلات فرهنگی موجب شده که من شب خوابم نبرده؛ به‌خاطر مسائل فرهنگی؛ یعنی اهمّیّت مسائل فرهنگی این‌جور است.”

ما در این گفتار به مسئله تولید محصولات فرهنگی سالم جستاری بسیار کوتاه می زنیم:
با نزدیک شدن به بازگشائی مدارس و آغاز سال تحصیلی جدید اهمیت تولید محصولات نوشت افزاری سالم و منطبق با فرهنگ اسلامی و ایرانی بارزتر می شود .
امروزه شاهد این هستیم که اکثر اقلام نوشت افزار اعم از دفتر، خودکار و کیف و کوله پشتی دانش آموزان الگو گرفته و طراحی شده از فرهنگ غرب می باشد.
همه ما بدون شک تصاویر شخصیت های معروف کارتونی غربی و اروپائی را بر روی این محصولات مشاهده کرده ایم و داریم از آنان خرید می کنیم.

و این به چه دلیل است؟ یک دلیل وفق دادن و عادت کردن کودکان و نوجوانان ما با فیلم های آنان است که موجب محبوب شدن در نزد آنان می شود. همین امر موجب می شود تولید کننده برای فروش بیشتر و سود مضاعف دست به طراحی محصولات در این زمینه شود . و گاها هم مشاهده می شود که برخی از این فیلم ها مغایر با دیدگاه و مبانی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
فیلم هایی که با هزینه کلان ساخته و با هزینه بسیار ناچیز و حتی رایگان در اختیار کودکان و نوجوانان ما قرار داده می شود
در این زمینه هم باید مسئولین کار بکنند تا اولا از چاپ این تصاویر جلوگیری شود و هم چنین از تولیدکنندگانی که تصاویر مشاهیر و مفاخر ایرانی -اسلامی را چاپ می کنند و چند مدتی است که شروع شده را حمایت کنند تا بزرگان و شخصیت های محبوب فرهنگی جای تصاویر شخصیت های غربی را بگیرد.

دومین مسئله حمایت از طراحان و تولید کنندگان محصولات فرهنگی است.
در حوزه نرم افزارهای فرهنگی همین امر هم مصداق است که به طور مثال یک نرم افزار قرانی با یک هزینه نسبتا بالا در اختیار خریدار قرار گرفته است و طوری طراحی شده است که فقط در سه سیستم کمتر یا بیشتر نصب شود آن هم باید هفت خان رستم را طی کرد تا آن هم نصب شود! و گاها هم مشاهده می شود برخی از علاقه مندان نیز از خرید این نوع نرم افزار ها منصرف می شوند.
و یا مثال دیگر امروزه هم با افزایش و گسترش استفاده از گوشی های پیشرفته و با سیستم عامل اندروید ، بیشتر نرم افزار های موجودی که در ویندوز سیستم شخصی نصب می شوند در این گوشی ها نصب می شوند. و یک نرم افزار اندورید قرانی یا فرهنگی با در نظر گرفتن هزینه فروخته می شود و در مقابل نرم افزار های غربی به صورت رایگان در اختیار جوانان ما قرار می گیرد.
چرا نباید یک نرم افزار قرانی و یا فرهنگی به راحتی و با هزینه ای اندک در اختیار علاقه مند قرار بگیرد؟

اگر ما می خواهیم فرهنگ اسلامی را فراگیر کنیم و به آن توجه شود باید از تولیدکنندگان این نوع محصولات حمایت شود. تا محصولات فرهنگی در عین حال با کیفیت و ارزان در اختیار همه قرار گرفته شود .
اگر ما معتقد به جنگ نرم هستیم و آن را صرف یک شعار نپنداریم باید در حوزه تولیدات دیجیتال ، نرم افزار و فضای مجازی پیشرفت کنیم تا بتوانیم در این زمینه که خیلی مهم است حرفی برای گفتن داشته باشیم.


 در پایان به سخن مقام معظم رهبری درچهارم شهریور۹۴ در دیدار رئیس‌جمهور و اعضاى هیأت دولت‌ اشاره می کنیم که گفتند: هر کشوری یک اصولی دارد که این اصول باید مراقبت بشود و دستگاه‌های حاکمیّتی باید این اصول را رعایت کنند؛ رودربایستی ندارد. اگرچنانچه می‌بینید فلان تئاتر، فلان فیلم، فلان کتاب، فلان نشریّه با مبانی انقلاب و مبانی اسلام مخالف است، جلویش را بگیرید و با آن برخورد بکنید. حالا چگونه برخورد بکنید، آن یک بحث دیگر است، آن مربوط به دستگاه‌ها است و نگاه کنید ببینید مقرّراتتان چه میگوید؛ لکن رودربایستی نکنید و این را صریح بگویید. پس بنابراین خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک فرهنگی ناسالم و مضر، اساس کار است.


منبع: نبض سحر

ویژگی‌های یک دختر نمونه از نگاه اسلام

 زن نمونه و شایسته از دیدگاه قرآن، زنی است با تقوا که آن را در تمامی عرصه‌های زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی (روابط و مناسبات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) مراعات می‌کند. با اندک تأمل در آیات قرآن این حقیقت به دست می‌آید که تقواپیشگی از ارزشمندترین و والاترین منزلت‌ها برای انسان‌ها از زن و مرد است.

 ویژگی‌های یک دختر نمونه از نگاه اسلام shia muslim

به گزارش MuslimPress، هر ساله همایشی بزرگ با عنوان انتخاب دختر شایسته جهان برگزار می شود و زنان و دخترانی از سراسر جهان در آن شرکت می کنند تا بتوانند در اصلی ترین ملاکی که غرب برای انتخاب زن شایسته دارد یعنی زیبایی ظاهری زن حائز رتبه شوند.
اما خدایی که خود خالق زیباییهاست شایستگی زن را به چیزهای دیگری می داند و در منظر او که داور حقیقی است ملاک های سنجش شایستگی یک زن ملاک های دیگری است که خود باید بدست آورد نه آنچه همچون زیبایی خدادادی است. در این مقاله سعی شده است ویژگی های زن شایسته در قران فهرست شود. برخی از این ویژگی ها، ویژگی های انسان شایسته است که زن شایسته نیز باید از آن برخوردار باشد و برخی ویژگی های مخصوص به زن شایسته با توجه به خلقت ویژه زن است:

۱- یاد خداوند
از اوصاف و ویژگی های زن نمونه و شایسته، یاد بسیار و پیوسته خداوند، در زندگی است. خداوند این صفت را از نشانه های مؤمنان راستین برشمرده و از آنان چنین تمجید فرمود:
اِنّ المُسلِمینَ و المُسلمتِ و المُؤمنین و المُؤمنت … والذّاکرِینَ اللّه کَثیرا و الذّاکِرتِ اَعَداللّه لَهُمَ مَغِفرهً و اَجرا عظیما (۱)
مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان باایمان … و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای [همه [آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.»
در آیه پیش ۲۴ همین سوره خداوند به زنان پیامبر(ص) توصیه فرمود تا هماره به یاد آیات الهی و سخنان حکمت آمیزی که در خانه شان نازل می شود باشند
واذکُرنَ ما یُتلی فی بُیوتُکنَ مِن ایتِ اللّه ِ و الحِکَمه اِنّ اللّه کانَ لَطیفا خَبیرا
و آنچه را که از آیات و ]سخنان] حکمت [ آمیز] در خانه های شما خوانده می شود یاد کنید در حقیقت خدا همواره دقیق و آگاه است.»
خداخواهی و آخرت طلبی زنان نیز معیار و ملاک اصلی شایستگی و برتری آنان در مقایسه با دیگر زنان جهان است؛ خداوند سبحان این حقیقت را به زنان پیامبر(ص) که باید الگوی دیگر زنان مؤمن باشند چنین بیان فرموده است:
یایُهَا النَبّی قُل لاَزِوجِک … و ان کُنتّن تُرِدنَ اللّه و رَسولَهُ و الدّارَ الاخِرَهَ فِانّ اللّه اَعَدّ لُلمُحِسنِت مِنکنّ اَجرا عَظیما (۲)
ای پیامبر به همسرانت بگو … و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید، پس به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است.»
خداوند متعال این صفت را درباره همسر باایمان فرعون که او را بانوی نمونه و مثال زدنی حتی برای مردان روزگار دانسته و چنین یاد می فرماید:
وَ ضَرب اللّه ُ مَثَلاً لِلَذیَن امَنوا امراَتَ فرعَون اِذ قالَت رَبِ ابنِ لی عِندکَ بَیتا فِی الجنّه (۳)
و برای کسانی که ایمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه که گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت خانه ای برایم بساز…»
و همچنین خدای بزرگ در توصیف و ستایش از اهل بیت علی (ع)، فاطمه(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) از آنان به «ابرار» (نیکوکاران) یاد کرده و صفت خداخواهی آنان را این چنین بیان می فرماید:
انّ الاَبرار … و یُطمِعونَ الطّعامَ عَلی حُبه مِسکینا و یَتیما و اَسیرا اِنّما نُطِعمُکم لِوَجه اللّه لا نُریدُ مِنکُم جزاءً ولا شُکورا (۴)
به یقین ابرار و [نیکان] … و به پاس دوستی [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند ما برای خشنودی خداست که به شما می خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.

۲- ایمان و عمل صالح
ایمان به همراه انجام عمل صالح لازمه جداناپذیر ایمان دینی و مهم ترین صفت زن نمونه و ویژگی بانوان شایسته در نگاه وحی است. بررسی آیات قرآن به ما می فهماند که ایمان توأم با عمل صالح، سرمایه اصلی بشر برای نیل به قله رفیع سعادت و نیک بختی در دنیا و آخرت است:
مَن عَمِلَ صلِحا مِن ذَکَر اَو اُنثی و هُوَ مُؤمِن فَلَنُحییِنّهُ حَیوهً طَیِبهً و لَنَجزیَنهُم اَجرَهُم بِاَحسَنِ ما کانوا یَعمَلون (۵)
هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعا او را با زندگی پاکیزه ای، حیات [حقیقی] بخشیم، و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد.»
و مَن یَعمَل مِن الصّلِحتِ مِن ذَکَر اَو اُثنی و هُوَ مُؤمنُ فاُولئکَ یَدخُلونَ الجَنّهَ و لایُظلمون نَقیرا (۶)
کسانی که کارهای شایسته کنند چه مرد باشند یا زن در حالی که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت می شوند. و به قدری گودی پشت هسته خرمایی یعنی به مقدار بسیار اندکی مورد ستم قرار نمی گیرند.»

۳- اطاعت خدا و رسول و تسلیم در برابر فرامین آنان
اطاعت کامل از خدا و رسول او و تسلیم بی چون و چرا در برابر فرامین و رهنمودهای آنان، از دیگر اوصاف زنان شایسته و بانوان نمونه است. آیات بسیاری براین حقیقت گویا است:
ما کانَ لِمؤمن و لا مؤمِنَه اِذا قَضَی اللّه و رَسولُهُ اَمرا اَن یَکونَ لَهُمُ الخِیَرهُ مِن اَمرِهِم و مَن یَعصِ اللّه َ و رسَولَهُ فَقَد ضَلَ ضَللاً مُبینا (۷)
هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هر کس خدا و فرستاده اش را نافرمانی کند قطعا دچار گمراهی آشکاری گردیده است.»

۴- پاکی و پاکدامنی
زن نمونه و شایسته از منظر قرآن، زنی است عفیف و پاکدامن و بانویی است پاک و منزه از هر نوع آلودگی، پلیدی و زشتکاری، آیات مربوط به این موضوع به دو دسته قابل تقسیم است:

۱- آیاتی که به مطلق پاکی و دوری از هر گونه پلیدی و زشتکاری نظر دارد.
۲- آیاتی که بر عفت و پاکدامنی زنان و منزه بودن آنان از هر نوع آلودگی جنسی و روابط نامشروع با نامحرمان دلالت دارد.

دسته اول را می توان با استشهاد به دو آیه به عنوان نمونه ذکر کرد:
۱-  وَ اِذ قالَتِ المَلئَکةُ یامَریمُ انّ اللّه َ اصطَفکِ وَ طَهَرک ِوَ اصطفک ِعَلی نِساء العلَمینَ (۸)
و [یاد کن] هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را برگزید و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است» خداوند در این آیه حضرت مریم (ع) را به دلیل پاک بودنش بر زنان جهان برتری داده و از زنان برگزیده و شایسته زمانه برشمرده است.
این مطلب، نشان دهنده اهمیت و ارزش والای صفت پاکی برای زنان و نیز پیام آور این حقیقت است که این صفت، از معیارهای برتری و شایستگی هر زنی است.
۲- … والطّیبتُ لِلطّیبینَ و الطّیِبونَ لِطّیبتِ اُولئکَ مُبَرّونَ مِمّا یَقولونَ لَهُم مَفغِرهُ ورِزقُ کَریم (۹)
و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان می گویند برکنارند؛ برای آنان آمرزش و روزی نیکو خواهد بود.»

اما دسته دوم بسیارند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱- الیوم اُحلّ لکم الطیبت … المحصنت من الذین اوتوا الکتب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین ولا متخذی اخدان (۱۰)
امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده … و نیز حلال شد نکاح زنان پارساى مؤمنه و زنان پارساى اهل کتاب در صورتى که شما اجرت و مهر آنان را بدهید و پاکدامن باشید نه زناکار و رفیق‏باز».
۲- خداوند متعال در توصیف و تمجید از حضرت مریم(ع) که از زنان برگزیده الهی در جهان است ایشان را زنی عفیف و پاکدامن معرفی کرده و چنین می فرماید:
«والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا و جعلنها و ابنها ایه للعلمین؛(۱۱) و آن [زن را یاد کن] که خود را پاکدامن نگاه داشت، و از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان آیتی قرار دادیم.»
۳- خداوند سبحان در آیه ۱۲ سوره ممتحنه پاکدامنی و دوری از آلودگی به انحراف جنسی (زنا) را شرط قبولی توبه زنان و همچنین شرط پذیرش بیعت آنان با پیامبر اسلام(ص) دانسته است که نشان دهنده اهمیت والای این صفت در سلسله اوصاف زنان نمونه و شایسته از منظر قرآن مجید است
یایها النبی اذا جاءک المومنت یبایعنک علی ان لا یشرکن باللّه شیا ولا یسرقن ولا یزنین … فبایعهن واستغفر لهن اللّه ان اللّه غفور رحیم (۱۲)
ای پیامبر چون زنان باایمان نزد تو آیند که [ با این شرط [با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند … و دزدی نکنند، و زنا نکنند … با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است.»
۴- خداوند در توصیف و تمجید زنان نمونه و شایسته، ایشان را به پاکدامنی و امانت داری در غیاب شوهر توصیف کرده و چنین ستوده است: فالصلحت قنتتُ حفِظتُ للغیب بما حفظ اللّه ُ (۱۳) پس زنان شایسته مطیع شوهران و در غیبت آنان حافظ (حقوق آنها) باشند».

۵- تقواپیشگی
زن نمونه و شایسته از دیدگاه قرآن، زنی است با تقوا که آن را در تمامی عرصه های زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی (روابط و مناسبات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) مراعات می کند. با اندک تأمل در آیات قرآن این حقیقت به دست می آید که تقواپیشگی از ارزشمندترین و والاترین منزلت ها برای انسان ها از زن و مرد است:
یایها الناس انا خلقنکم من ذکر و اُنثی و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عنداللّه اتقکم ان اللّه علیم خبیر (۱۴)
ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بی تردید، خداوند دانا و آگاه است.»

۶- راستگویی
قرآن، یکی از اوصاف زنان نمونه و شایسته را صداقت و راستگویی معرفی کرده است. در آیه ۳۵ سوره احزاب چنین می خوانیم:
والصدقین و الصدقت … اعداللّه لهم مغفره و اجرا عظیما؛ مردان و زنان راستگو … خدا برای [همه] آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.
خداوند متعال در توصیف و تمجید از حضرت مریم(ص) که خداوند او را در آیه ۴۲ سوره آل عمران از زنان برگزیده الهی در جهان دانسته است او را زنی راستگو معرفی کرده و چنین فرموده: ما المَسیحُ ابنُ مَریَم َاِلاّ رَسولُ قد خَلَت مِن قَبِله الرُسُلُ و اُمُهُ صِدیقَهُ …
مسیح، پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او [نیز] رسولانی آماده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود.»(۱۵)

۷- حجاب و پوشش مناسب
از دیگر ویژگی ها و اوصاف زن نمونه و بانوی شایسته از نگاه وحی، حجاب و پوشش مناسب است اصل حجاب و پوشش برای زنان صرف نظر از مقدار و چگونگی آن و پرهیز از ظاهر شدنشان در انظار نامحرمان بدون پوشش مناسب، سیره مستمر و قطعی مسلمانان از صدر اسلام تا عصر حاضر است و نیز از مسائلی است که تمامی عالمان و فقیهان همه مذاهب و فرق اسلامی در طول تاریخ بر آن اتفاق نظر و به اصطلاح اجماع داشته و دارند و به جرئت می توان گفت: هیچ فقیه و اسلام شناس ژرف نگری در آن تردیدی نکرده است افزون بر این سیره قطعی و اجماع مسلم و نیز روایات گوناگون و فراوان از شیعه و اهل تسنن، آیات بسیاری بر این مسئله دلالت دارد که در اینجا تنها به دو آیه به عنوان شاهد و نمونه اشاره می شود.
۱- و قُل لِلمُؤمنت … و لا یُبدینَ زینَتهُنَ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنها ولیَضربِن بِخُمُرهنّ علی جُیِوبِهنّ ولا یُبدینَ زینتَهُنّ الاّ لِبُعولَتِهِنّ… (۱۶)
و به زنان باایمان بگو: دیدگان خود را [ از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا پیداست. و باید روسری خود را بر گردن خویش [ فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان و … آشکار نسازند.»
۲-  یایّهاَ النّبیُ قُل لاَِزوجِکَ و بَناتکِ و نِساء المُؤمِنین یُدنینَ عَلیهنّ مِن جَلبیبهنّ ذِلکَ ادنی اَن یُعرَفنَ فلا یُؤذَینَ وَ کانَ اللّه ُ غَفورا رَحیما (۱۷)
ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است.»
با توجه به دو آیه یاد شده و روایات وارده در تفسیر آن و نیز با نظر به دیدگاه مفسران و فقیهان در این باره، جایی برای تردید در لزوم رعایت حجاب و پوشش برای زنان و همچنین اهمیت و جایگاه والای این مسئله در سلسله تعالیم الهی باقی نمی ماند و نیز این حقیقت به روشنی آشکار می شود که حجاب و پوشش، سمبل اسلام خواهی و نماد پیروی از تعالیم قرآنی است و از همین نکته می توان به رمز و راز و فلسفه حجاب ستیزی استعمارگران غرب و شرق و نیز غربزدگان و بیگانه پرستان خودباخته و سکولار در کشورهای اسلامی پی برد.

۸- پرهیز از خودنمایی و خودآرایی
پرهیز از خودنمایی و خودآرایی و نیز هر گونه رفتار، گفتار و حرکتی که موجب جلب توجه نامحرمان و تحریک آنان گردد، از دیگر اوصاف و ویژگی های زن شایسته و بانوی نمونه است دو آیه از قرآن در این زمینه شایان ذکر است.
۱- و قُل لِلمُؤمنتِ … ولا یَضرِبنَ بِاَرجُلِهِنّ لِیُعلَمَ ما یُخفینَ مِن زینَتِهِنّ (۱۸)
و به زنان باایمان بگو: … پاهای خود را [ به گونه ای به زمین ]نکوبند تا آنچه از زینت شان نهفته می دارند معلوم گردد.»
مرحوم علامه شهید آیت اللّه مرتضی مطهری رضوان اللّه تعالی علیه در توضیح و تفسیر آیه یاد شده و درباره فلسفه حجاب، کلام حکیمانه ای در خصوص مسئله خودنمایی و خودآرایی زنان دارند ایشان فرمودند: اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب ها و دل ها، مرد شکار و زن شکارچی، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی؛ میل زن به خودآرایی از این حس شکارچی گری او ناشی می شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس های بدن نما و آرایش های تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود، می خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد، لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحراف های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.(۱۹)
۲- ولا تَبرجّنَ تَبَرجّ الجِهلیه الاولی… (۲۰)
و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت های خود را آشکار مکنید…»
شهید مطهری در ترجمه و توضیح دو آیه یاد شده چنین آورده اند:
مانند دوران جاهلیت نخستین به خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نشوید. مقصود از این دستور زندانی کردن زنان در خانه نیست زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که پیغمبر اکرم(ص) زنان خود را با خود به سفر می برد و آنان را از بیرون شدن منع نمی فرمود.
بلکه مقصود از این دستور آن است که زن به منظور خودنمایی از خانه بیرون نشود.(۲۱)
در پایان این نکته شایان توجه و یادآوری است که خودآرایی زنان برای جلب توجه دیگران ،هر چند ممنوع و بسیار ناپسند شمرده شده است؛ ولی خودآرایی برای جلب توجه و دلبربایی از همسران مجاز و بسیار پسندیده و بلکه مورد تشویق و تأکید قرار گرفته است و زنانی که از این نظر بی تفاوت و یا ضعیف عمل می کنند مورد سرزنش شدیدند.

۹- چشم پاکی
از اوصاف زنان نمونه و بانوان شایسته چشم پاکی و پرهیز از هر گونه نظر آلوده به شهوت و نگاه لذت آلود به نامحرمان است به سخن دیگر چشم چرانی و خیره شدن به نامحرمان برای همه مردان و زنان مؤمن ممنوع و ناپسند است.
قرآن در این بار چنین می فرماید:
قل للمؤمنینَ یَغضُوا مِن اَبصرهم … و قُل لِلمُؤمنت یَغضُضنَ مِن ابصرِهنِ(۲۲) به مردان باایمان بگو: دیده فرو نهند … و با زنان باایمان بگو دیدگان خود را [ از هر نامحرمی] فرو بندند … .
شهید مطهری در تفسیر آیه چنین فرمودند خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند نباید چشم چرانی کنند نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند. نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند …

۱۰- حیا و آزرم
خداوند متعال در قرآن کریم با دعوت زنان به آزرم و حیا، نمونه ای از حیای شایسته را در ضمن ماجرای دختران شعیب(ع) و حضرت موسی(ع) بیان می فرماید: وَلَمّا وَرَدَ مآء مَدیَنَ وَجَد عَلَیهِ اُمّهً مِنَ النّاسِ یَسقونَ وَ وَجَدَ مِن دونِهَمُ امرَاَتَینِ تَذودانِ قالَ ما خَطبُکُما قالَتا لانَسقی حَتّی یُصدِرَ الرِّعاُء وَ اَبونا شَیخٌ کَبیرٌ فَسَقی لَهُما ثُمَ تَوَلی اِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبّ اِنّی لِمآ اَنزَلت َاِلَیّ مِن خَیرٍ فَقیرٌ فَجاءتهُ اِحدهُما تَمشی عَلَی استِحیاٍء قالَت اِنّ اَبی یَدعوکَ لِیَجزِیَکَ اَجرَ ما سَقَیتَ لَنا فَلَمّا جاءَُ وَ قَصَ عَلَیهِ القَصَصِ قالَ لا تَخَف نَجَوتَ مِنَ القَومِ الظّلِمینَ (۲۳)؛ و چون بر آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که [دام های خود را ]آب می دادند، و پشت سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور می کردند، [موسی [گفت: منظورتان [از این کار] چیست؟ گفتند: [ما به گوسفندان خود [آب نمی دهیم تا شبانان]همگی گوسفندان شان را [برگردانند، و پدر ما پیری سالخورده است پس برای آن دو، [گوسفندان را ]آب داد آنگاه به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا، من هر خیری که سویم بفرستی سخت نیازمندم پس یکی از آن دو زن در حالی که به آزرم گام برمی داشت نزد وی آمد [و] گفت: پدرم تو را می طلبد تا تو را پاداش آب دادن [گوسفندان [دهد و چون [موسی[ نزد او آمد و سرگذشت [خود ]را بر او حکایت کرد [وی] گفت مترس که از گروه ستمگران نجات یافتی.
آنچه در این ماجرا شایان توجه و درس آموز است نکته ای است که در جمله «تمشی علی استحیاء» نهفته است و برجسته ترین کمالات زنان، حیا و آزرم می باشد؛ زیرا از مجموع صفات و ویژگی های برجسته دختران شعیب تنها صفت شرم و حیا اختصاص به ذکر یافته است.

پی نوشتها:
۱٫ احزاب، آیه ۳۵٫
۲٫ احزاب، آیه ۲۸ و ۲۹٫
۳٫ تحریم، آیه۱۱٫
۴٫ انسان، آیه ۵ ۹٫
۵٫نحل، آیه ۹۷٫
۶٫ نسا، آیه۱۲۴٫
۷٫احزاب، آیه ۳۶٫
۸٫ آل عمران، آیه ۴۲٫
۹٫ نور، آیه۲۶٫
۱۰٫ مائده، آیه ۵٫
۱۱٫ انبیاء، آیه ۹۱٫
۱۲٫ممتحنه، ۱۲
۱۳٫نساء، آیه ۳۴
۱۴٫ حجرات، آیه۱۳٫
۱۵٫مائده، آیه ۷۵٫
۱۶٫ نور، آیه ۳۱٫
۱۷٫ احزاب، آیه ۵۹٫
۱۸٫ نور، آیه ۳۱٫
۱۹٫ مسئله حجاب، ص۷۳٫
۲۰٫ احزاب، آیه ۳۲ و ۳۳٫
۲۱٫ مسئله حجاب، ص۱۵۲٫
۲۲٫ نور، آیه ۳۰ و ۳۱٫
۲۳٫ قصص، آیه ۲۳ ۲۵٫

منابع:
(۱) قرآن کریم
(۲) اصول و ویژگی های خانوادگی زن نمونه از منظر قرآن ، مجله پیام زن ، تیر ۱۳۸۸ ، شماره ۲۰۸٫

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

نوشیدنی پرطرفدار با طعم و رنگ خون

 اخیراً پوستری با موضوع تحریم کالاهای وابسته به شرکت‌های صهیونیستی از سوی کمپین‌های مدافع حقوق مردم مظلوم فلسطین منتشر و با استقبال حامیان آزادسازی قدس روبرو شده است.

 نوشیدنی پرطرفدار با طعم و رنگ خون shia muslim

به گزارش مصاف، پوستر فوق با هدف آگاه‌سازی و نشان دادن یکی از روش‌های حمایت از مردم مظلوم فلسطین از طریق تحریم کالاهای وابسته به کمپانی‌های صهیونیستی منتشر شده است.

تصویر فوق بر این نکته تأکید دارد که: «کوکاکولا بودجه جنگ‌ها و نسل کشی فلسطینی‌ها را تأمین می‌کند. سلول‌های مغزی را می‌کشد. دشمن و عامل ایجاد خشونت، اعتیاد و بیماری است».

کمپانی کوکاکولا از سال 1966 همکاری خود را به طور رسمی با رژیم صهیونیستی آغاز کرد، این کمپانی در این سال با شکستن تحریم اقتصادی اعراب علیه این رژیم، یک کارخانه در اسرائیل تاسیس کرد و از این زمان 17 درصد از درآمد خود را به پروژه ارض موعود صهیونیست‌ها اختصاص داد.

بنا به گزارش وزارت خارجه رژیم صهیونیستی، 6 واقعه مهم و حیاتی در سال 1966 برای این رژیم به وقوع پیوسته است که یکی از آنها مخالفت آشکار کمپانی کوکا‌کولا با تحریم اسرائیل از سوی کشورهای اسلامی و شروع همکاری با این کمپانی است.

این کمپانی همچنین برای خشنودی این رژیم گاهی در تبلیغات خود به طور آشکار اعتقادات مسلمانان را به سخره می‌گیرد و خشم مسلمانان را بیش از پیش برمی‌انگیزد.

کمپانی کوکاکولا تا سال 1391 بیش از 146 هزار و 200 شعبه در سراسر دنیا داشت که در این شعبه‌ها هرروز یک میلیارد و 800 میلیون محصول به فروش می‌رساند.

منبع: مشرق

هولوکاست 9 میلیون ایرانی به دست بریتانیای کبیر + تصاویر

 

هولوکاست 9 میلیون ایرانی به دست بریتانیای کبیر + تصاویر shia muslim                  

 آیا می‌دانید هولوکاست واقعی در ایران رخ داده است؟از قحطی بزرگ در ایران چه می‌دانید؟ آیا می‌دانید مابین سالهای 1917 تا 1919 بیش از 40 درصد جمعیت ایران جان خود را از دست دادند؟ برای آشنایی با چگونگی هولوکاست 9 میلیون ایرانی با طراحی بریتانیا، با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.

 

آیا می‌دانید هولوکاست واقعی در ایران رخ داده است؟از قحطی بزرگ در ایران چه می‌دانید؟ آیا می‌دانید مابین سالهای 1917 تا 1919 بیش از 40 درصد جمعیت ایران جان خود را از دست دادند؟ برای آشنایی با چگونگی هولوکاست 9 میلیون ایرانی با طراحی بریتانیا، با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.

به گزارش گروه گزارش‌های ویژه مشرق؛ طی سال‌های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند.

اسناد این قتل عام قریب به 10 میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت می‌کند. گزارش زیر با توجه به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد قلی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوکاست 9 میلیون نفری ایرانیان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است. عکس‌های مربوط به تلفات قحطی برگرفته از کتاب دکتر مجد و دیگر منابع تاریخی است.

با کشته شدن ولیعهد اتریش در سال 1914 جرقه جنگ جهانی اول زده شد. کشورهای روسیه، فرانسه و بریتانیا تحت عنوان "دول متفق" و کشورهای اتریش و آلمان به عنوان "دول محور" آغاز شد و سپس عثمانی، ایتالیا و ژاپن نیز با پیوستن به این گروه، میدان جنگ را به آسیا و خاورمیانه نیز گسترش دادند.

در زمان آغاز جنگ جهانی اول، وضعیت داخلی ایران بسیار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی و سیاسی و مداخله بدون حد و مرز قدرتهای خارجی، ایران را تا آستانه یک دولت ورشکسته پیش برد. هشت روز پس از تاجگذاری احمدشاه قاجار، جنگ جهانی اول آغاز شد و مستوفی الممالک نخست وزیر ایران رسما موضع بی طرفانه ایران را به دول متخاصم اعلام نمود.

 

 

احمدشاه، شاه بی کفایت ایران در 18 سالگی تاجگذاری کرد

با وجود اعلام بی طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند. جدا از دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، یکی از دلایل این تعرض به ایران، شکل گیری احساسات همسو با آلمان از طریق یکی از مقامات دربار بود و بریتانیا از بیم وقوع کودتای آلمانی در ایران، نیروهای خود را تا پشت دروازه‌های پایتخت پیش آورد.

 

ورود نیروهای متفقین - روس و انگلیس - به ایران

 

دولت عثمانی نیز با بهانه تراشی در مورد حضور نیروهای روس در آذربایجان، از مرزهای شمال غرب نیروهای خود را وارد کشور کرده و توقف نقض بی طرفی را به خروج روسیه از آذربایجان موکول کرد. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود.

همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی تحت امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال کردند. عمده ‏ترین توجیه ورود این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود.

با انقلاب اکتبر 1917 روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان‌ها و عثمانی آغاز کرد و بدین ترتیب انگلیسی‌ها از سال 1917 ایران را تحت اشغال خود درآوردند.

به گزارش مشرق، حکومت مرکزی صرف نظر از معضلات سیاسی، با بحرانهای متعددی در ابعاد اقتصادی نیز مواجه بود و به دلایل گوناگون از جمله : دخالت بیگانگان، درگیریهای سیاسی جناحهای حاکم، بی لیاقتی و فساد جمعی از دولتمردان، فقر و محرومیت توده ‏های مردم که به طرز اعجاب‏ انگیری رو به گسترش بود،  اوضاع نابسامان موجود را پیچیده‌تر کرده بود.

 

اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده بود

در همین زمان قحطی در ایران بیداد می‌کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را به کام مرگ می‌کشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، خریداری کرده و احتکار می‌کردند. عجیب‌تر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد.

سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست می‌دادند.

جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ می‌نویسد: "در همین قحطی نیز بود که نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم‏ وار بر روی هم انباشته شده، کفن و دفن آنها میسر نمی‏گردید و قیمت گندم از خرواری 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسیده، هنوز دارندگان و محتکران آنها حاضر به فروش نمی‏شدند."

میرزا خلیل خان ثقفی - پزشک دربار - در خاطرات خود از اوضاع حاکم بر تهران می‌گوید که نشان دهنده عمق فاجعه در پایتخت است:

"از یکی از گذرگاه‌های تهران عبور می‏کردم. به بازارچه‏ ای رسیدم که در آنجا دکان دمپخت‌پزی بود. رو به روی آن دکان، دو نفر زن پشت به دیوار ایستاده بودند. یکی از آنها پیرزنی بود صغیرالجثه و دیگری زنی جوان و بلندقامت. پیرزن که صورتش باز بود و کاسه گلینی در دست داشت، گریه‏ کنان گفت : ای آقا، به من و این دختر بدبختم رحم کنید؛ یک چارک از این دمپخت خریده و به ما بدهید، مدتی است که هیچ کدام غذا نخورده‏ ایم و نزدیک است از گرسنگی هلاک شویم.

گفتم : قیمت یک چارک دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخرید. گفتند: نه آقا، شما بخرید و به ما بدهید چون ما زن هستیم، فروشنده ممکن است دمپخت را کم کشیده و ما متضرر شویم. یک چارک دمپخت خریده و در کاسه آنها ریختم. همان جا مشغول خوردن شدند و به طوری سریع این کار را انجام دادند که من هنوز فکر خود را درباره وضع آنها تمام نکرده بودم، دیدم که دمپخت را تمام کردند. گفتم: اگر سیر نشده‏ اید یک چارک دیگر برایتان بخرم، گفتند : آری بخرید و مرحمت کنید، خداوند به شما اجر خیر بدهد و سایه‏ تان را از سر اهل و عیالتان کم نکند.

 

قحطی بزرگ در ایران مردم را به مردار خواری وا داشته بود

از آنجا گذشتم و رسیدم به گذرِ تقی خان. در گذر تقی خان یک دکان شیربرنج فروشی بود. در روی بساط یک مجموعه بزرگ شیربرنج بود که تقریباَ ثلثی از آن فروخته شد و یک کاسه شیره با بشقابهای خالی و چند عدد قاشق نیز در روی بساط گذاشته بودند. من از وسط کوچه رو به بالا حرکت می‏کردم و نزدیک بود به دکان برسم که ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختری افتاد که در کنار دیواری ایستاده و چشم به من دوخته بود.

دفعتاَ نگاهش از سوی من برگشت و به بساط شیربرنج فروشی افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بیشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سیاه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد که تقریباَ به رنگ کاه درآمده بود بسیار خوشگل و زیبا بود.

همین که نگاهش به شیربرنج افتاد لرزشی بسیار شدید در تمام اندامش پدیدار گشت و دستهای خود را به حال التماس به جانب من و دکان شیربرنج فروشی که هر دو در یک امتداد قرار گرفته بودیم دراز کرد و خواست اشاره ‏کنان چیزی بگوید اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالی که صدای نامفهومی شبیه به ناله از سینه ‏اش بیرون آمده، به روی زمین افتاد و ضعف کرد.

من فوراَ به صاحب دکان دستور دادم که یک بشقاب شیربرنج که رویش شیره هم ریخته بود آورده و چند قاشقی به آن دختر خوراندیم. پس از اینکه اندکی حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت : دیگر نمی‏خورم، باقی این شیربرنج را بدهید ببرم برای مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگی نمیرد.»

 

نیروهای انگلیس تمام محصولات کشاورزی را با قیمت بالا از کشاورزان می‌خریدند و برای سربازان خود احتکار می‌کردند

محمد قلی مجد در کتاب "قحطی بزرگ" خود می‌نویسد: بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به سادگی حکومت دست نشانده خود را در قالب کودتای 1299 بر ایران تحمیل کند. مجد چنین نتیجه میگیرد: «هیچ تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند.

 

احمدشاه بزرگترین محتکر غلات در زمان قحطی بود

بدتر از هر مصیبت دیگر، مشارکت شاه و جمعی از حواریون او در احتکار مایحتاج عمومی است که نشان از بی مایگی و بی اعتنایی به تنگدستی مردم به روزگار اشغال کشورش از سوی اجانب دارد. در این برهه میرزا حسن خان مستوفی‏ الممالک با جدیت و تلاش فراوان، به رغم درگیر شدن با عوامل آشکار و نهان انگلیس و روس، با وضع برنامیه ای درصدد نجات هموطنان خود از این وضع آشفته، مقابله با محتکران و اتخاذ تدابیری برای خرید عادلانه ارزاق عمومی به ویژه گندم، برنج، جو و توزیع آن میان هموطنان بود.

 

احمدشاه با وجود قحطی فراگیر حاضر به توزیع گندم‌های انبار شده در میان مردم نبود

یکی از محتکران عمده غلات، احمدشاه جوان بود که تن به پیشنهاد خرید منصفانه رئیس‏ الوزرای خود نیز نمی‏داد و مقادیر زیادی گندم و جو در انبارها ذخیره کرده بود. شاه قاجار در برابر پیشنهادهای خرید صدراعظم خود اظهار می‏داشت « جز به قیمت روز به صورت دیگر حاضر برای فروش نیستم». 

 

در زمان قحطی نانوایان و خانه داران از جو و سایر غلات به جای گندم استفاده می‌کردند

شاه قاجار گندم مورد نیاز مردم برای پخت نان را جز به قیمت روز نمی‌فروخت

در زمان قحطی، شکل همه عوض شده و مردم دیگر به انسان شباهتی نداشتند. همه با چشمانی گود افتاده چهار دست و پا می‌خزیدند و علف و ریشه درختان را می‌خوردند. هر چه از جاندار و بی جان در دسترس بود به غذای مردم تبدیل شده بود. سگ، گربه، کلاغ، موش، خر و ... داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می‌نویسد:

"اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می‌خورد؛ با این علفها می‌خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می‌شد می‌خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می‌کرد."

 

قحطی 1917؛ بزرگترین فاجعه تاریخ ایران

قحطی بزرگ ایران در سالهای 1917 تا 1919 از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار عظیم‌تر بوده است.

از گزارش‌های مطبوعات آن زمان کاملا روشن است که در تابستان 1917 ایران در آستانه قحطی قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌ای کوتاه در آن ایجاد کرده بود. روزنامه ایران در 18 اوت 1917 چنین گزارش می‌دهد: «بر اثر تلاش‌های دولت، هم‌اکنون مقدار قابل توجهی غله در حال ورود به شهر است و دیروز قیمت جو در هر خروار از 35 تومان به 30 تومان کاهش یافت». اما این تسکینی گذرا بود. ایران در 21 سپتامبر 1917 می‌نویسد: «نبود غله دارد در سراسر ایران قحطی به وجود می‌آورد. تاثیر کمبود غله بویژه در کاشان مشهود است و هیچ ترفندی نمی‌تواند اوضاع را بهتر کند، زیرا حمل غله از قم یا سلطان‌آباد به کاشان ممنوع است و مازاد غله این مناطق به شهرهای شمالی ارسال می‌شود».

 

بدلیل ممنوعیت ورود غله از قم و سلطان آباد

به کاشان بسیاری از مردم این شهر از گرسنگی کشته شدند

 

«جان لارنس کالدول» در گزارشی با عنوان «فقر و رنج در ایران» به تاریخ 4 اکتبر 1917 به تشریح قحطی فزاینده پرداخته و می‌نویسد: «کمبود مواد غذایی، بویژه گندم و انواع نان، سراسر ایران بویژه مناطق شمالی و حاشیه‌ای و نیز تهران را چنان در برگرفته که پیش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسیعی پدید آمده است. تردیدی نیست که زمستان امسال مرگ و گرسنگی چند برابر خواهد شد... حتی در این موقع از سال، قیمت ارزاق به بالاترین حد خود طی چندین سال گذشته رسیده و کمبود غله و میوه‌جات حقیقتا هشداردهنده است».

گرسنگی فراگیر در تمام نقاط ایران

مجد در کتاب خود با اشاره به تلگراف‌ها و مکتابات موجود و همچنین روزنامه‌های آن روز از فراگیر شدن قحطی در تمام نقاط کشور اینگونه می‌نویسد:

از ژانویه 1918، کارد به استخوان رسید. در گزارش روزنامه رعد در یازدهم ژانویه 1918 چنین آمده است: «به گزارش نظمیه، هفته گذشته 51 نفر بر اثر گرسنگی و سرما در خیابان‌های تهران جان باخته‌اند».

در همین مقاله به اقدامات امدادی انجام گرفته برای مقابله با قحطی در تهران اشاره شده است: «تا پایان دسامبر، کمیته مرکزی صدقات اقدامات زیر را برای فقرای شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌های زیاد و با اسباب و اثاثیه مورد نیاز و گرمایش برای اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزایی برای زنان مستمند و کودکان، پناه دادن به یک‌هزار نفر ایجاد یک حمام برای آنها، تأمین البسه مورد نیاز، تأمین جیره روزانه برای چای، آش و برنج، معالجه بیماران، نگهداری از زنان باردار و تأمین شیر نوزادان یتیم، تأسیس یک مریضخانه 30 تختخوابی، ایجاد کارخانه‌ای برای قالیبافی زنان و کودکان که تاکنون 8 دستگاه دار قالیبافی در حال کار در آن مستقر شده است و تعیین معلمی برای تعلیم علوم دینی به کودکان».

رعد در بیستم ژانویه درباره بیماری و گرسنگی می‌نویسد: «در چند روز گذشته تعدادی بر اثر وبا در بارفروش و دیگر نقاط نزدیک دریای خزر درگذشته‌اند».

 

 

اجساد قربانیان بیماری و گرسنگی در گوشه کنار شهرها و جاده‌ها دیده می‌شد

رعد در 28 ژانویه درباره اوضاع قم می‌نویسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذایی اسفبار است. طی هفته گذشته، بیش از 50 نفر بر اثر گرسنگی و سرما جان باخته‌اند و تعدادی از آنها هنوز دفن نشده‌اند. برخی از مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند».

این روزنامه در شماره 29 ژانویه درباره پیشنهاد گشایش نانوایی‌های دولتی در تهران می‌نویسد: «دولت بنا دارد 20 دکان نانوایی برای فروش نان ارزان به فقرا باز کند و نانوایان دیگر هم می‌توانند به هر قیمت که بخواهند نان بفروشند». رعد در 5 فوریه 1918 درباره آمار مرگ و میر در خیابان‌های تهران می‌نویسد: «حاکم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طی 20 روز گذشته تعداد مردگان بویژه به‌خاطر قحطی در تهران به 520 نفر رسیده است، یعنی به‌طور متوسط در هر روز 36 نفر».

کالدول در تلگرافی به تاریخ 22 ژانویه 1918، چنین گزارش می‌کند: «در شهر‌های گوناگون به امداد فوری نیاز است. روزانه چندین مرگ گزارش می‌شود. در ولایاتی که دولت ایران قیمت‌های خاصی را تعیین کرده حجم محدودی از گندم، برنج و دیگر مواد غذایی را می‌توان خرید. 

 

زنان روزها در صف نانوایی منتظر دریافت نان بودند و نهایتا بسیاری از آنها دست خالی و گرسنه باز میگشتند

سخت‌ترین مشکل، تأمین امکانات دارویی و پزشکی است. واردات مواد غذایی اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت است. قیمت‌ها گزافند، گندم هر بوشل 15 تا 20 دلار... مردم و مقامات مسؤول با هم همکاری می‌کنند اما موضوع از توان آنها به تنهایی خارج است. سازمان‌های محلی ماهانه 20 هزار دلار در تهران هزینه می‌کنند اما این مقدار تنها نیاز 10 درصد نیازمندان شهر را پاسخ می‌دهد. در دیگر ولایات نیز شرایط به همین منوال است».

کالدول در اول فوریه 1918 اینگونه تلگراف می‌زند: «مشکل قحطی کاهش نیافته است». کالدول در گزارش مطبوعاتی دیگری برخی اخبار قحطی را در اختیار مطبوعات قرار می‌دهد. در 14 فوریه 1918، دکتر ساموئل جردن، رئیس کالج آمریکا در تلگرافی چنین می‌نویسد: «تنها در تهران 40‌هزار بینوا وجود دارد. مردم، مردار حیوانات را می‌خورند. زنان نوزادان خود را سر راه می‌گذارند».

 

گزاش‌های وایت و ساوثرد

در ماه آوریل 1918، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می‌کند. کالدول می‌نویسد: " مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می‌کنم." وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می‌کند:

در سرتاسر جاده‌ها کودکان لخت دیده می‌شوند که فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می‌شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه‌ها را از سرگین سطح جاده جمع می‌کنند تا نان درست کنند. در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می‌خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد و یا بدست آوردن زباله هایی که به خیابان‌ها ریخته می‌شود عجیب نیست.

قحطی و وبا، بهار 1918

در بهار 1918، قحطی شدت گرفت. در اول مارس 1918، کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد: "کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می‌دهد." در شانزدهم مارس 1918، شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف می‌زند که: "وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد. صدها نفر مرده اند. غذای نزدیک به بیست هزار نفر در تهران تامین شده اما کارهای امدادی به مشهد، همدان، قزوین، کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است." در 17 آوریل کالدول تلگراف می‌زند که: "گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است." 

 

این اوضاع اسفبار بهار 1918 در مروسله ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت‌های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه، کالدول می‌گوید:

هزاران نفر که کمک به آن‌ها میسر نشد به علت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از علف و حیوانات مرده تغذیه کرده اند و حتی گاه از گوشت انسان‌ها نیز خورده اند...فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است.

اما دسترسی به این اماکن به سبب فقدان تسهیلات حمل مواد غذایی به این نواحی دور افتاده کوهستانی و متروک تقریبا غیرممکن است. به نظر می‌رسد ایرانیان اصیل به دیدن مرگ درفجیع‌ترین شکل آن، یعنی مرگ در اثر گرسنگی، عادت کرده اند. و حتی خارجیان اینجا تا حدودی به سبب مشاهده فلاکت فراگیر در مقابل آن مقاوم شده اند.

یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند دست کم سی هزار نفر می‌داند و می‌گوید اجساد در کوچه‌ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند. به علاوه، در مرده شویخانه نیز اجساد روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می‌شدند. هر جا که قحطی از بین می‌رفت، وبا و تیفوئید شروع می‌شد.

 

چند تن از افسران بریتانیایی حاضر در ایران در زمان قحطی بزرگ

سرگرد داناهو در خاطرات خود می‌گوید:

بریتانیایی‌ها در تأمین آذوقه مردم همدان هم بسیار ضعیف عمل کردند. به گفته داناهو: در این زمان شمار مرگ و میر به علت گرسنگی افزایش یافته بود و نان که تنها غذای فقرا و وعده اصلی غذای آنان به شمار می‌آمد به شدت گران شده و به 14 قران در هر من رسیده بود. همدان به شهر وحشت تبدیل شده بود.

 

نبود دولت مقتدر تشدید کننده احتکار و گرانی

طی تابستان و پاییز 1918، به رغم محصول خوب، قحطی با همان شدت ادامه یافت. کالدول در تاریخ 22 ژوئن 1918، در مورد بهای اقلام ضروری در فصل برداشت محصول چنین گزارش می‌دهد: " گندم برای هر بوشل 12 – 15 دلار، جو هر بوشل 7 -9 دلار و برنج هر پوند 55 سنت... بود. از دیدگاه کالدول این قیمتها حاکی از کمبود آذوقه و قحطی در فصل برداشت محصول ایران است.

کالدول سپس در صدد یافتن علل افزایش قیمت‌ها بر می‌آید:

شرح موقعیت دوگانه طبقه فقیر ایران که در میان انبوه محصول دچار گرسنگی بودند به این توضیح نیاز دارد. صرف نظر از ذخایری که قشون خارجی در ایران خریداری کردند، محصول 1917 احتمالا برای تامین آذوقه جمعیت کشور کافی بود، اما به علت نبود دولت مقتدر و در حقیقت به دلیل نبود هیچ دولتی، محصولات محدود گندم و جو را که اقلام اصلی غذای فقراست، انبار و احتکار کردند تا قیمت‌ها بشدت افزایش یافت.

بهبود اوضاع تهران در بهار 1919

رالف ایچ بادر کنسول آمریکا در گزارش هفتم اکتبر 1918 خود با اشاره به انتصاب لامبرت مولیتور بلژیکی به سمت ناظر مواد غذایی در تهران و حومه می‌گوید:

به وی اختیار تام داده اند تا به وضعیت غذایی رسیدگی کند. تلاش می‌شود انبارهای غله دولتی را پر کنند و همین منظور دستور داده اند نیمی از کل گندم وارد شده به تهران را به قیمت فعلی بازار به ناظر مواد غذایی تحویل دهند. تمام ولایات با سرعت تمام گندم خریداری می‌شود و کشاورزانی که محصول خود را به دولت نمیفروشند، هر ماه 10 درصد گندم خود را غرامت می‌دهند.

 

کاهش جمعیت ایران 1914 – 1919

مقایسه جمعیت ایران بین سال‌های 1914 و 1919 حاکی از آن است که حدود ده میلیون نفر طی این سال‌ها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعای برخی نویسندگان قبل از جنگ جهانی اول، که جمعیت ایران را فقط ده میلیون نفر اعلام کرده اند، ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه‌های 60 تا 70 تکرار کرده اند، جمعیت واقعی ایران دست کم نزدیک به 20 میلیون نفر بوده است. و در سال 1919 این رقم به 11 میلیون رسید. چهارسال طول کشیده بود تا ایران به جمعیت سال 1914 رسید و تا پیش از سال 1956 جمعیت ایران به این رقم نرسید. قحطی سال‌های 1917 – 1919 به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع‌ترین نسل کشی قرن بیستم بوده است.

 

ایران با وجود اعلام بی طرفی، نیمی از جمعیت خود را بر اثر جنگ جهانی اول از دست داد

جمعیت ایران در سال 1914

برای مقامات آمریکایی مقیم ایران در سال‌های پیش از جنگ جهانی اول، تلاش زیرکانه روس‌ها و انگلیس‌ها برای کم تخمین زدن و اندک جلوه دادن جمعیت ایران کاملا ملموس است. دبلیو مورگان شوستر مدیر کل آمریکایی مالیه ایران در خصوص جمعیت ایران در اوایل قرن بیستم چنین می‌نویسد:

"درمورد جمعیت ایران به نحو عجیبی آمار نادرست ارائه می‌دهند: آمار به اصطلاح سرشماری شصت سال پیش ظاهرا پایه ارقام پایینی است که در برخی از کتابها ارائه می‌شود و خارجیان آن را می‌پسندند. درست است که پس از آن هیچ سرشماری صورت نگرفته است اما اروپاییانی که با اوضاع آشنا هستند کل جمعیت را بین 13 تا 15 میلیون برآورد می‌کنند. جمعیت تهران طی چهل سال گذشته از 100 هزار به 350 هزار نفر افزایش یافته است."

 

از برکت نتایج انتخابات تهران در پاییز 1917 نزدیک به 75 هزار رای در تهران و روستاهای اطراف جمع آوری شد. به گزارش روزنامه ایران دوازده نماینده منتخب بیش از 55 هزار رأی بدست آورده بودند. با در نظر گرفتن آنکه مردان 21 سال به بالا حق رأی داشتند و با در نظر گرفتن متوسط جمعیت برای هر خانواده در حدود شش نفر، جمعیت تهران و حومه در سال 1917 به راحتی می‌توانست 500 هزار نفر باشد که با اظهارات شوستر هماهنگی دارد. به علاوه برآورد شوستر از جمعیت ایران در حدود سال 1900 بالغ بر 13 تا 15 میلیون، با برآورد جمعیت 20 میلیونی در سال 1914 توسط راسل، همخوانی دارد.

به عنوان مثال کشیش راسل طی گزارشی در خصوص مناسبات ایران و روس به تاریخ 11 مارس 1914 می‌نویسد: ایران به بزرگی استرالیا، آلمان و فرانسه با جمعیتی در حدود 20 میلیون نفر است. راسل در گزارش مورخ 14 ژوئن 1914 حجم عظیم آراء در انتخابات مجلس ایران را مورد بررسی قرار می‌دهد و به "اهمیت مبارزه انقلابی 20 میلیون آریایی در ایران اشاره می‌کند."

در حالی که در سال 1917 جمعیت تهران براساس آراء انتخابات دست کم 400 تا 500 هزار نفر بود، در سال 1924 رابرت دبلیو ایمبری نایب کنسول آمریکا جمعیت تهران را 150 تا 200 هزار نفر برآورد کرد.

 

بازیابی جمعیت پس از 40 سال

پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت 1914 خود بازگردد. چارلز سی هارت سفیر آمریکا جمعیت ایران در سال 1930 را 13 میلیون نفر تخمین زده است. در سرشماری سال 1956 بود که جمعیت ایران به بیش از 20 میلیون نفر رسید.

قحطی در ایران در سالهای 1917 تا 1919 یکی از بزرگترین قحطی‌های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه ای است که ایران به آن مبتلا شد. تنها نکته بسیار روشن در این فاجعه، قربانی شدن ایران "بیطرف" در جنگ جهانی بود. هیچ یک از طرف‌های متخاصم خواه به صورت نسبی و خواه مطلق، تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند. فاجعه ای که منجر به فروپاشی جامعه ایرانی، تثبیت تسلط استعمار بریتانیا بر ایران،  تشکیل حکومت‌های وابسته به بریتانیا و کودتا علیه دولت‌های منتخب مردمی شد.

هولوکاست افسانه‌ای یهودیان

در حالیکه رسانه‌های تحت کنترل یهودیان هر روزه به ذکر مصیبت هولوکاست خیالی 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم می‌پردازند، اما هیچ نامی از هولوکاست واقعی 9 میلیون ایران در این رسانه‌های به اصطلاح بی‌طرف چیزی شنیده نمی‌شود. این در حالیست که اسناد متعدد تاریخی صحت وقوع هولوکاست در ایران را تایید می‌کند ولی حتی یک سند! در تایید افسانه هولوکاست یهودیان تا به امروز از سوی حامیان آن عرضه نشده است! و تمامی محققینی که نقد کوچکی به این موضوع وارد سازند، بلافاصله روانه زندان شده و مورد پیگرد قضایی قرار می‌گیرند؛ گویی مصائب خیالی یهودیان بر مصائب حقیقی دیگر ابنای بشر برتری دارد.

 

الی ویزل

یهودی دروغ پردازی که برای هر سخنرانی و دروغ پراکنی در مورد هولوکاست چند هزار دلار تقاضا می‌کند

الی ویزل، دروغ‌پرداز مشهور هولوکاست، جمله جالبی در این خصوص دارد: «هولوکاست راز همه رازهاست.» براستی این جمله چقدر دقیق است؛ در صورتیکه پرده از راز هولوکاست خیالی یهود برداشته شود، هولوکاست واقعی 9 میلیون نفر در ایران آشکار خواهد شد!

منابع و مآخذ:

کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد قلی مجد / ترجمه محمد کریمی

The Great Famine and Genocide in Persia 1917 -1919

قحطی بزرگ سالهای 1917 - 1919 بررسی اسنادی، فصل دوم ، دکتر محمد قلی مجد/ ترجمه معصومه جمشیدی

تشکیل خانواده در اسلام

 تشکیل خانواده در اسلام، مسئله‏اى حیاتى و برنامه‏اى عالى است که اگر چه برمبناى مقررات و قوانین قرآنى، روایى و شرعى جامه عمل مى‏پوشد امّا نخستین مایه‏هاى آن بصورت غریزه، محبّت، عاطفه و اشتیاق متقابل زوج به اراده‏ى حکیمانه حضرت بارى تعالى در نهاد انسان قرار داده شده است. ایجاد آرامش و مودت بر اثر ازدواج از نشانه‏هاى لطف خداوند مى‏باشد.(1)

 تشکیل خانواده در اسلام shia muslim

پژوهش پيرامون همسر دلخواه‏
تشكيل كانونى به نام خانواده اهميت شايان توجهى دارد زيرا هر كدام از دختر و پسر مى‏خواهد براى خود شريكى در مسير زندگى خويش برگزيند كه تا پايان عمر با وى خواهد بود و از همه اسرار و رموز او باخبر خواهد گرديد.
شريكى كه مادر فرزندان، و مربّى كودكان است و يا آن كه پدر و مسؤول و مدير خانواده است و در صورت انتخاب درست، به اعتبار، عزت و آبروى طرفين افزوده خواهد شد، بنابراين عقل و برهان چنين قضاوت مى‏كند كه درباره‏ى همسر آينده بايد بررسى هايى بعمل آورد. از اين جهت حضرت امام رضا(ع) فرموده‏اند: «النكاحُ رِقٌ فاذا انْكَحَ اَحَدُكُمْ وليْدةً فَقَدْ ارقّها فلْينْظُرْ اَحَدَكُمْ لِمَنْ يَرُقُّ كريمته.»(2)
براساس اين روايت نورانى كسى كه دختر خويش را شوهر مى‏دهد در واقع او را از حوزه ى اختيار خويش بيرون مى‏آورد و در اختيار ديگرى قرار مى‏دهد بنابراين بايد خانواده‏ها بررسى كنند كه دختر خويش را به چه كسى مى‏دهند و پاره‏اى از حيات خود و محصول تلاش‏ها، تربيت‏هاى خويشتن را به دست چه فردى مى‏سپارند.
بنابراين دختر و پسر قبل از ازدواج بايد از روحيات، عادات، اخلاق و سلامت فيزيكى و روانى يكديگر در حد ضرورت باخبر باشند. از اين جهت است كه رسول اكرم (ص) تأكيد نموده‏اند با افراد داراى حسب و نسب وصلت كنيد زيرا تمامى خصائل و صفات والدين به فرزندان انتقال مى‏يابد.(3)
خانواده‏ها مراقب باشند دختر با ايمان خود را به جوانى كه اهل حق و حقيقت نمى‏باشد و خود در باتلاق انحراف دست و پا مى‏زند ندهند و براى جوان پاك خود دخترى را كه به ارزش‏ها و فضايل پشت پا زده است انتخاب نكنند.
حضرت امام رضا(ع) مسلمانان را از وصلت با شرابخواران نهى كرده‏اند: «و ايّاكَ انْ تُزَوَّجَ شارِبَ الَخَمْر فان زَوَّجْتهُ فكانما قَدّتْ الى الزّنا؛(4) اجتناب كن از اين كه دختر خود را به شرابخوارى بدهى كه اگر او را به چنين تبهكارى شوهر دهى گويا آن كه آن پاكدامن را به زنا داده‏اى؟!» آرى آن كه پاى بند واجبات الهى نمى‏باشد و از ارتكاب فسق و فجور پروا ندارد و از حسنات اخلاقى بى بهره است نبايد به عنوان همسر آينده برگزيده شود زيرا بنا به فرمايش ائمه هدى آثار حرام و گناه در نسل آشكار مى‏گردد.(5)
ايجاد آرامش و مودت بر اثر ازدواج از نشانه‏هاى لطف خداوند مى‏باشد.

مراسم عروسى‏
آداب و رسوم عقد و عروسى بايد توأم با وقار، حفظ كرامت و شخصيت و به دور از هرگونه محرمات و عوامل محرّك شهوات باشد تا رحمت الهى را جلب كند و عاملى براى عمل گرديدن بركات آسمانى گردد. در فرهنگ اسلامى تأكيد بر اين است كه اين مراسم بهتر است شب هنگام برگزار شود چنانچه عروسى حضرت زهرا(س) در هنگام شب انجام گرديد.
رسول خدا(ص) توصيه نمودند دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسى حضرت فاطمه بدنبال آن بانوى بزرگوار حركت كنند، شادى نمايند، شعر بخوانند و ذكر الله اكبر و الحمدلله بر زبان جارى سازند و از چيزى كه خداوند بر انجام آن رضايت ندارد پرهيز كنند.
حضرت امام رضا(ع) با الهام از بيانات رسول اكرم (ص) و تأسّى بر سيره و سنّت جدّش و جدّه‏اش فرموده‏اند: «مِن السّنةِ التّزويج باللّيل لأنَّ اللّه جَعَلَ الليل سكَناً و النساء انما هُنَّ سُكن؛(6) عروسى در شب هنگام روش رسول خدا است زيرا خداوند شب را مايه آرامش قرار داده است و زن هم موجب تسكين روحى است.» اين حديث يك نكته مهم را كه جنبه روان‏شناسى دارد مطرح مى‏كند زيرا معمولاً شب هنگام آدمى از فشارهاى روانى كمترى برخوردار است و روح آدمى فراغت بهترى دارد و براى انجام برنامه‏هاى فرح بخش مهيّاتر است و اصولاً افراد خسته و افسرده و دچار مرارت نمى‏توانند مسرور و شادمان باشند.
همچنين مطابق آيه قرآن: «و جعلنا الليل لباساً»(7) شب پوششى است بر اندام زمين و موجوداتى كه بر روى آن زيست مى‏كنند و انسان‏ها با فرا رسيدن شب مى‏توانند فعاليت‏هاى فرساينده را تعطيل كنند و روح خسته را آرام نمايند و با اين وصف نه تنها عروس و داماد بلكه ميهمانان با فراغت خاطر در مراسم مذكور حضور مى‏يابند .
عروسى در شب هنگام روش رسول خدا است زيرا خداوند شب را مايه آرامش قرار داده است و زن هم موجب تسكين روحى است.
غذا دادن به ميهمانان نيز در فرهنگ اسلامى استحباب فوق العاده‏اى دارد و رسول اكرم (ص) يكى از موارد وليمه دادن را موقع عروسى دانسته‏اند البته به فرمايش آن حضرت دعوت شدگان نبايد براى رفتن به اين مراسم شتاب كنند زيرا يادآور دنيا و زندگى ظاهرى است.(8) حضرت على بن موسى الرضا(ع) فرموده‏اند: «مِنَ السّنّةِ اِطْعامُ الّطعام عند التّزويج»(9) يعنى از سنت پيامبر اكرم (ص) طعام دادن هنگام ازدواج است.

پرداخت مهريه‏
خانواده عروس و داماد بنا بر عُرف جامعه و سنت‏هاى محلى و رعايت موازين شرعى و ارزشى بايد در حدى بدور از افراط
و تفريط در مسئله مهر و صداق توافق كنند. البته امساك از رسانيدن صداق به صاحب آن حرام و گناه است. رسول اكرم (ص) فرموده‏اند: مهريه زن بايد به او مسترد گردد و كسى كه از پرداخت آن امتناع نمايد، به اندازه ى حقّ زن، در روز قيامت
از حسنات او بر مى‏دارند و در پرونده‏ى همسرش قرار مى‏دهند و چون كار نيكى به اندازه‏ى ترميم حقوق زن باقى نماند به گناه پيمان شكنى او را به سوى آتش مى‏برند زيرا هر عهد و پيمانى مسؤوليت دارد، هشتمين فروغ امامت در اين باره مى‏فرمايند: «انَّ اللّه تعالى غافِرُ كُلّ ذنبِ الّا مَنْ جَحَدَ مهْراً أواغتَصَب أجيراً اجْرته او باع رجُلاً حُرّاً؛(10) حضرت رضا (ع) از پدران بزرگوارش از رسول خدا(ص) روايت كرده‏اند خداوند متعال هر گناهى را مورد آمرزش قرار مى‏دهد مگر گناه انكار مهر زن يا غصب دستمزد اجير يا فروش انسان آزاد.» البته از جانب پيامبر و عترت او خطاب به زنان با كرامت توصيه شده است: اگر زمينه مناسبى در خصوص بخشيدن مهر خود به شوهر مشاهده كنند از اين خصلت عالى كه بيانگر جود و كرم و نشانه سخاوت و بزرگوارى است چشم پوشى نكنند.
مهريه زن بايد به او مسترد گردد و كسى كه از پرداخت آن امتناع نمايد، به اندازه ى حقّ زن، در روز قيامت از حسنات او بر مى‏دارند و در پرونده‏ى همسرش قرار مى‏دهند و چون كار نيكى به اندازه‏ى ترميم حقوق زن باقى نماند به گناه پيمان شكنى او را به سوى آتش مى‏برند زيرا هر عهد و پيمانى مسؤوليت دارد،

نظافت و آراستگى‏
در منابع اسلامى آمده است خداوند زيبا آفرين جمال و زيبايى را دوست دارد و مى‏خواهد آثار اين نعمت را در بندگان خود ببيند و چون بانوان مظهر اين صفت هستند زينت برايشان زيبنده‏تر است البته در مسايل خانواده دستورات براى نظافت و آراستگى ظاهر و ايجاد جذبه، متقابل است و اين فكر كه مرد نيازى به زينت ظاهر و رعايت نظافت ندارد، مورد قبول نمى‏باشد چنانچه حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايند: «لقد ترك النساء العّفة لترك ازواجهن التهية لهُنّ ؛(11) چه بسا كه بى توجهى مرد به آراستگى ظاهر سبب گردد كه زن از پاكدامنى فاصله بگيرد (و اين فضيلت عفت را از دست بدهد) حضرت امام رضا (ع) تأكيد فرموده‏اند: «من اخلاق الانبياء التّنظُفُ ؛(12) پاكيزگى از خلق و خوى انبياست.»
با توجه به اين روايت زن و شوهر بايد طهارت و پاكيزگى در بدن، لباس و حتى منزل و لوازم آن را مورد مراعات قرار دهند و در اين زمينه مرد بايد به همسرش كمك كند و بر زن هم لازم است با رعايت نظافت در امور خانه و آراستگى ظاهر موجبات خشنودى پروردگار و شادمانى همسر خود را فراهم كند تا از اين راه سلامت روحى و روانى خانواده تأمين گردد آنان بايد به اين معنا توجه داشته باشند كه گام نهادن در اين قلمرو با ثواب توأم است و نوعى عبادت به حساب مى‏آيد.
حضرت امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود روايت نموده‏اند: «زنان بنى اسرائيل از عفت و پاكى دست برداشتند و اين مسئله هيچ سببى نداشت جز آن كه شوهران آنان، خود را نمى‏آراستند. سپس آن حضرت افزودند: انّها تشتهى منك مثل الّذى تشتهى منها؛(13) (زن هم از مرد همان انتظارى را دارد كه مرد از او دارد) از آن سوى زن مجاز نمى‏باشد براى غير شوهر آرايش كند. رسول اكرم (ص) از اين كه زن در خارج خانه لباس جذّاب بپوشد به صورتى كه نظر ديگران را به سوى خود جلب نمايد، نهى فرموده و از اين كه زيور با خود بردارد منع كرده‏اند.

امنيت روانى و اطمينان قلبى‏
وقتى آرايش و پيرايش براى يكديگر صورت گيرد علاوه بر ايجاد روابط پسنديده ى اخلاقى و روانى و ازدياد عواطف قلبى موجبات اطمينان زوجين نسبت به هم را پديد مى‏آورد و اين كه هر دو به اين باور برسند كه تمامى علاقه و ارادت خويش را در راه رضايت هم بكار گيرند. اينجاست كه نه زن به مردى غير از شوى خويش نظر خواهد داشت و نه مردى نسبت به زن ديگرى انديشه مى‏نمايد و امنيتى كه از اين رفتار متقابل بدست مى‏آيد همه ى ابعاد زندگى زن و مرد را تحت پوشش قرار مى‏دهد و هر گونه بدبينى و بى اطمينانى در روابط خانوادگى را محو مى‏كند و بدين گونه پايه‏هاى نظام خانواده بر اساس حُسن روابط و سلامت روحى استوار خواهد شد و اين همان است كه قرآن مى‏فرمايد: «هُنّ لباسٌ لَكُمْ و انتم لباسٌ لَهُنّ ؛ يعنى در واقع هر كدام حافظ امنيت ديگر و مايه ى زينت و افتخار همسر مى‏گردد.»
كلينى در فروع كافى اين حديث را از امام رضا(ع) نقل مى‏كند: «عن ابى الحسن على بن موسى الرضا قال ما افاد عبد و فائدة خيراً من زوجة صالحة اذا رآها سرّته و اذا غاب عنها حفظته فى نفسها وماله»(14) يعنى از حضرت رضا روايت شده كه ايشان فرمودند:هيچ فايده‏اى به كسى نمى‏رسد بهتر از اين كه برايش بانويى باشد كه نگاه كردن به او و مصاحبت با او موجب شادمانى همسر باشد و در غياب شوهر امانت دار و حافظ حريم خويش و خانواده و اموال شوهر است. از آن جهت كه مسؤوليت امنيت روانى خانواده برعهده زن است و كليدهاى عاطفه و رموز ايجاد روابط قلبى بدست اوست از اين جهت اسلام از زن انتظارى متناسب با اين جايگاهش دارد و در واقع چون سعادت و شقاوت خانواده به بانوى خانه وابسته است در روايات ائمه هدى بالاترين زينت و نهايت سعادت براى مرد، برخوردارى از همسرى شايسته، معرفى شده است.

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره روم، آيه 12.
2. وسايل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، ج 14، ص‏52.
3. مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 196.
4. بحارالانوار، ج 79، ص 142.
5. وسايل الشيعه، ج 17، ص 81.
6. ازدواج در اسلام، آية الله مشكينى، ص 112.
7. سوره نبأ ،آيه 10.
8. مستدرك الوسايل،باب نكاح، فصل 31.
9. صحيفة الرضا، ص 402.
10. بحارالانوار، ج 100، ص 351.
11. مكارم الاخلاق، ص 489.
12. ميزان الحكمه، ج 10، ص 95.
13. بحار الانوار، ج 100، ص 249.
14. وسايل الشيعه، ج 14، ص 22.
15. صحيفة الرضا، ص 400.
منبع: فارس

مَحکمه‌ای برای تخطئه‌ی انقلاب!

    

 تحلیلی مضمونی بر فیلم «نهنگ عنبر»

 مَحکمه‌ای برای تخطئه‌ی انقلاب! shia muslim

 از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد به این‌سو، روایت‌های نقادانه نسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی در قالب طنز (و یا با چاشنی آن)، رایج شده است. متأسفانه بیشتر این قبیل فیلم‌ها، مضامینی مبالغه‌آمیز و تخریبی دارد که پاره‌ای ارزش‌های اسلامی- انقلابی را دست‌مایه‌ی تمسخر و اهانت و هتاکی قرار می‌دهد. البته غلظت این معضل در دوره‌های مختلف و متناسب با سیاست فرهنگی دولت‌ها در نوسان بوده است.

  با توجه به شرایط فعلی کشور، فیلم‌هایی چون «نهنگ عنبر» آخرین ساخته سامان مقدم، جزو فیلم‎هایی است که به تعبیر مسئولین اعتدال‎گرا، در جرگه «اعتدال» قرار می‎گیرد و به تعبیر نظریه‎پردازان فرهنگ دینی، جزو «هنر غیرارزشی» است. این فیلم به جشنواره فیلم فجر 93 راه نیافت و مجوز اکران آن نیز به گفته سخنگوی وزارت ارشاد به دلیل «نگاه طنز و تفریحی که برای مخاطب دارد»[1]

با «اصلاح اشکالات محتوایی‌ که منطبق با آموزه‌های اسلامی و ملّی نیست»، صادر شده است اما با تشریح و تحلیل دقیق محتوای آن و سکانس‎های مبتذل زیادی که در «نهنگ عنبر» وجود دارد، می‎توان فهمید که مسئولین با دیده «اغماض» بدان نگریسته‎اند!! علاوه بر روند اکران و محتوای مبتذل این فیلم، می‏توان بازی «رضا عطاران»، بازیگر طنز و نقش اول فیلم را بر فروش میلیاردی آن مؤثر دانست

این فیلم که داستان زندگی «ارژنگ صنوبر» است را می‎توان در یک نگاه کلی حکایت عشق یک‌طرفه «ارژنگ» به «رؤیا» دانست که در دو بازه زمانی «قبل از انقلاب اسلامی» و «بعد از انقلاب اسلامی» روایت می‎شود اما در لابه‎لای وقایعی که در زندگی خصوصی این دو شخصیت اصلی فیلم اتفاق می‏افتد، کارگردان، گریزی به مسائل سیاسی و اجتماعی قبل و بعد از انقلاب و همچنین جنگ تحمیلی دارد. نگاه کارگردان به این مسائل، تنگ‎نظرانه و یک‎سویه همراه با تمسخر برخی هنجارهای اجتماعی و سیاه‎نمایی است. به تصویر کشیدن مکرر و طولانی‌مدت «حرکات موزون» و پخش آهنگ‎های مبتذل از برخی خوانندگان لس‌آنجلسی نیز به بهانه‎های مختلف، «نهنگ عنبر» را به فیلم‌فارسی‎ مدرن، تبدیل کرده است.

قبل از انقلاب اسلامی

در فلش‎بکی که به گذشته «ارژنگ صنوبر» با بازی «رضا عطاران» و به روایت طنزگونه خود او صورت می‌گیرد، دوران کودکی و زندگی خانوادگی او به نمایش درمی‌آید: «در سال 1340، در خانواده‎ای از هر نظر متوسط به دنیا اومدم. پدرم رئیس صنف ماهی‌فروشا بود... بعد از مدتی مجبور شد تغییر شغل بده و یک رستوران بزنه... و تصمیم گرفت برای جذب مشتری، یه خواننده استخدام کنه!» از این بخش به بعد، فیلم وارد فضایی مشابه «کاباره‏های قبل از انقلاب» می‎شود و تنها وجه تمایز آن، عدم حضور «زن» در این سکانس‎هاست! موسیقی با ریتم تند، محتوای مبتذل و حرکات موزون، مشابهتی تام و تمام با فیلم‌فارسی‎های قبل از انقلاب دارد.

الف. پوشش نامناسب

با توجه به روایت «ارژنگ» از زندگی‎اش، گفته می‏شود که پدرش بعد از شش ماه ورشکست شده است. در حین نمایش شرایط زندگی آن‌ها بعد از شکست اقتصادی پدر، مادر ارژنگ با بازی «هانیه توسلی» با پوششی بسیار نامناسب به تصویر کشیده می‎شود به‌نحوی‌که موهای او به‌وضوح در زیر توری نازکی که بر سر دارد، دیده می‎شود! در اتاق کار «ارژنگ» نیز که کارش قاچاق و تکثیر «فیلم‏های مستهجن» است، می‎توان تصاویر مستهجن خواننده‎ها و بازیگران قبل از انقلاب را مشاهده کرد که بین آن‌ها، عکس «زنان بدون پوشش»، دیده می‌شود.

ب. روابط آزاد

پدر و مادر ارژنگ به عکاسی مراجعه می‎کنند که مادرش با «چشمک زدن» با عکاس، ارتباط برقرار کرده، از همسرش جدا شده و به همراه همسر دوم که عکاس است، به آمریکا مهاجرت می‏کند! علاوه بر این، رابطه مداوم «ارژنگ» با «رؤیا» صرفاً بر اساس رابطه «دوستی» نمونه‎ای دیگر از این روابط است که تا حدودی دور از واقعیت و غیر منطبق با ساختار سنتی خانواده ایرانی، حتی پیش از انقلاب اسلامی، نمایش داده شده چراکه مناسبات سنتی خانواده‎های ایرانی، مبتنی بر مفاهیمی اخلاقی چون «غیرت» بوده است.

بعد از انقلاب اسلامی

در ادامه روایت «ارژنگ صنوبر» از زندگی خود، می‏گوید: «سه سال فیلم اجاره دادم تا تونستم ماشینی که رؤیا دوست داشت، براش بخرم!»، با ورود رؤیا و فرناز (دوست رؤیا) در سن جوانی به جریان مابعد خرید ماشین، پوشش ظاهری و گریم مضحک آن‌ها، به نحوی درصدد نشان دادن اوایل انقلاب اسلامی است و با چند ویژگی، این دوره توصیف می‎شود:

الف. مانعی به نام «کمیته انقلاب اسلامی»

در این فیلم، اصلی‎ترین، مهم‎ترین دستاورد انقلاب اسلامی و درعین‌حال بزرگ‌ترین مانع و سد راه زندگی با آرامش در جامعه، «کمیته انقلاب اسلامی» معرفی می‎شود. در سکانس‎های مختلف، مانعیت این نهاد، به شیوه‎ای تمسخرآمیز، نمایش داده می‎شود؛

در سکانسی که به‎صورت واضح، مأموران کمیته را افرادی ظاهربین، نشان می‎دهد، همراهی ارژنگ و رؤیا در ماشین رؤیا است که تعداد زیادی از مأموران، ماشین آن‌ها را متوقف کرده و دیالوگ‎ها تمسخرآمیزی میان آن‌ها ردوبدل می‌شود. رؤیا و ارژنگ، خطاب به یکی از مأمورین می‏گویند: «سلام برادر!» و مأمور می‎گوید: «کارت شناسایی یا قباله ازدواج؟!» و بعد از اینکه مدارکی ارائه نمی‎دهند، مأمور خطاب به آن‌ها با چنین مضمونی می‎گوید: «می‏خوایید عفت عمومی رو لکه‎دار کنید؟! بفرمایید بریم کمیته!» و رؤیا پاسخ می‏دهد: «آقای برادر! ما نامزد کردیم! مَحرمیم! عید غدیر هم عروسیمونه!» و مأمور کمیته با قیافه‎ای که به نظر می‎رسد اطلاعی از تاریخ عید غدیر ندارد، می‎پرسد: «عید غدیر کیه؟!» و رؤیا پاسخ می‎دهد: «18 ذیحجه!» مأمور کمیته با شک و تردید، به آن‌ها اجازه عبور می‏دهد! ارژنگ خطاب به رؤیا می‎گوید: «خوب گفتی ها! وگرنه می‏بردن عقدمون می‏کردن!»

در سکانس دیگری، ارژنگ بعد از بازگشت از جبهه، در حال حمل دستگاه تکثیر و ویدئو برای فروش است و مأموران کمیته ماشین او را متوقف می‎کنند، در حین بازرسی مأمور کمیته، ارژنگ در پشت سر او پیراهنش را روی شلوار می‎اندازد و هنگامی که مأمور به او می‎گوید: «بیایید بریم شهربانی!»، ارژنگ می‎گوید: «شهربانی مگه هستش؟! اینا مگه تلفیق نشدن؟!» این سکانس در کنار ظاهربین جلوه دادن مأموران کمیته انقلاب اسلامی، در صدد القاء آشفتگی، هرج‌ومرج و بی‎نظمی سیاسی- اجتماعی بعد از وقوع انقلاب اسلامی در جامعه است. با این همه منفی جلوه دادن نقش کمیته انقلاب اسلامی، برخی نظریه‎پردازان جامعه‎شناسی معتقدند که ادغام کمیته انقلاب اسلامی در سال 1371 که عملاً به معنای حذف آن بود و عاملی بود که زمینه تغییر ارزش‎ها را به وجود آورد و آزادی عمل برای افرادی که متمایل به ارزش‎های غربی بودند، در اشاعه و انتشار ارزش‎های خود، فراهم شد و تسریع روند تغییر ارزش‎ها را به همراه داشت. [2]

ب. «آمریکا»؛ مدینه‏ی فاضله‎

در فیلم «نهنگ عنبر» تأکید زیادی بر مهاجرت به «آمریکا» و مساعد بودن آن برای زندگی و تحصیل صورت می‎گیرد. نمایش دادن عکس مادر ارژنگ و همسر دومش در کنار «مجسمه آزادی» در دقایق اولیه فیلم، مهاجرت رؤیا در مرحله اول با خانواده‎اش و مرحله بعد با همسر دومش به آمریکا از جمله سکانس‎های قابل تأمل این فیلم است. در دیالوگی میان رؤیا و ارژنگ، رؤیا می‎گوید: «اونجا می‎خوام درس بخونم! آمریکا کشور فرصت‌هاست!»

ج. جنگ تحمیلی و اعزام اجباری رزمندگان به جبهه!

یکی از مهم‎ترین بخش‎های فیلم که سیاه‎نمایی شرایط داخلی ایران بعد از انقلاب اسلامی را به اوج رسانده و به نظر می‏رسد یکی از دلایل توقیف «نهنگ عنبر» بوده است، سکانس‎های مربوط به اعزام اجباری «ارژنگ» به جبهه به‌عنوان سرباز وظیفه و حضور او در جبهه است. داستان از آنجا آغاز می‎شود که ارژنگ به دلیل نداشتن کارت پایان خدمت، برای گرفتن گذرنامه و رفتن به آمریکا (ملحق شدن به رؤیا)، به دوست پدرش با نام «پناه گردشگری» که در کار جعل گذرنامه، مهارت دارد، متوسل می‎شود و درحالی‌که صدای شلیک گلوله به گوش می‎رسد که حکایت از آغاز جنگ تحمیلی دارد، به فرودگاه می‏رود اما جعلی بودن مدارک او آشکار می‎گردد.

دو مأمور دستان او را محکم گرفته و با وجود مقاومت و حتی فرار ارژنگ از دست آن‌ها، دوباره دستگیر می‌شود و به نحوی تأمل‌برانگیز، در یک چشم برهم زدن، با چمدان‎هایی که در فرودگاه همراه او بوده و با همان لباس شخصی، خود را در وسط میدان مین می‏یابد و با فریاد یکی از رزمنده‎های ایرانی که می‎گوید: «عراقی‎ها دارن میان»، به خودش می‎آید! دقیقاً در خط مقدم، وسط درگیری نیروهای عراقی و ایرانی! یعنی علاوه بر اعزام اجباری به‌عنوان سرباز وظیفه و بدون اطلاع به خانواده و آموزش نظامی، حتی راهش را خود او انتخاب نکرده و به عبارتی قدرت تشخیص جبهه خودی و غیرخودی را نداشته است!

د. اتمام جنگ تحمیلی و اپیدمی «تظاهر، ریا و فساد»!

بعد از مدتی که ظاهراً جنگ تحمیلی پایان یافته، با نماهنگ «بوی پیراهن یوسف»، ارژنگ با لباس جبهه درحالی‌که ظاهر رزمنده به خود گرفته است، با محاسن، پیراهن روی شلوار و ساک جبهه، به خانه برمی‌گردد. در کوچه با جمعیت زیادی که صلوات ختم کرده و گوسفند قربانی می‎کنند و در نگاه اول به‎نظر می‏رسد به استقبال او آمده‎اند، مواجه می‏شود، اما پدرش را با محاسن و پیراهن روی شلوار می‎بیند که به او می‎گوید: «ملوک خانوم از مکه برگشته! برو بابا زشته!» در این بخش، به‌وضوح، زوم دوربین بر روی چادر خانم‎ها و همچنین محاسن آقایان و رفتن به «مکه»، برای مخاطب، تظاهر و ریاکاری معنا می‏شود. به یک مصداق این سیاه‎نمایی‎ به‌صورت گذرا اشاره می‎گردد:

دوست پدر ارژنگ -پناه گردشگری- که اوایل انقلاب در زمینه جعل مدارک و گذرنامه، مهارت داشته، بعد از مدتی، با محاسن و تکیه‌کلام‌های مذهبی، به دیدار ارژنگ می‎رود و می‎گوید: «با عنایات خداوند متعال، دفتر زدم!» ارژنگ می‎پرسد: «کی بهت مجوز داده؟! مگه سابقه‌داری؟!» پناه جواب می‎دهد: «سابقه ندارم، رابطه که دارم!» و نشان می‎دهد که با تظاهر توانسته است مجوز یک روزنامه بگیرد با نام «رؤیای دیروز»! به دلیل نام «رؤیا»، ارژنگ پیشنهاد همکاری با پناه را می‎پذیرد و در روایت زندگی خود می‎گوید: «هدفمون از روزنامه، آگاهی نبود، آگهی بود! و کیفیت کاغذ هم مهم نبود! بعد از مدتی روزنامه پرتیراژ شد، کاغذ دولتی می‎گرفت و در بازار آزاد می‎فروخت!» در ادامه ماجرا، ارژنگ و پناه، وارد کار ساختمان‎سازی می‎شوند، پناه ازدواج می‎کند و مراسم ازدواج او با موسیقی مبتذل و حرکات موزون در حالی برگزار می‎شود که پناه محاسن خود را زده و به رقص و پای‌کوبی می‎پردازد!

ن. ویدئو

 در فیلم «نهنگ عنبر»، کارگردان با «سوژه» و «مستمسک» قرار دادن «ویدئو»، از آن به‌عنوان عاملی جهت تحقیر و تمسخر نیروهای نظارتی وقت و کمیته انقلاب اسلامی استفاده می‎کند. «رسانه یاغی» نامی است که غربی‎ها بعد از ساخت و ارسال آن به دیگر نقاط جهان، بر «ویدئو» نهاده‎اند چراکه یکی از اصلی‎ترین ابزارهای تهاجم فرهنگی در آن زمان بوده و از کنترل سازندگانش، خارج شده بود.[3] هنگامی که ارژنگ بعد از بازگشت از جبهه، تصمیم به فروش وسایل تکثیر فیلم و... می‎گیرد و آن‌ها را برای فروش می‎برد که در خیابان، نیروهای شهربانی خودرو او را متوقف کرده و بعد از بازرسی، متوجه دستگاه «ویدئو» شده و ارژنگ در دیالوگی تمسخرآمیز می‎پرسد: «با این ویدئو چیکار می‏کنن؟»، مأمور پاسخ می‎دهد: «فیلم‎های مستهجن می‎بینن!» و ارژنگ ادامه می‎دهد: «نه! ما باهاش فیلم‎های ارزشی می‎بینیم! فیلم‎های آقای قرائتی رو برای مردم پخش می‎کنیم که فیض ببرن!»

و. «زن»؛ موجودی ظاهربین و سطحی‎نگر!

اولین تصویری که از «زن» در «نهنگ عنبر» نمایش داده می‎شود، مادر ارژنگ با بازی «هانیه توسلی» است که در عکاسی شیفته ظاهر عکاس شده، با او ارتباط برقرار می‎کند و درحالی‌که یک بچه حدود یک‌ساله دارد، از همسرش جدا شده و به همراه عکاس، به آمریکا مهاجرت می‎کند! و این در حالی است که در زمان ثروتمند بودن همسرش، با او زندگی می‏کرد و دائم در حال خودآرایی است!

تصویر دوم، سکانس مراجعه «رؤیا» به همراه «ارژنگ» به دندانپزشکی است که رؤیا با نگاهی معنادار به‌ظاهر دکتر دندان‌پزشک، عاشق او شده و می‎گوید: «تبارک الله احسنُ الخالقین»! و این آغاز آشنایی این دو، ازدواج و در نهایت، مهاجرت به آمریکاست! نکته جالب توجه این است که رؤیا پیش از این، ازدواج ناموفق دیگری داشته که به طلاق منجر شده است.

ه. مرد ایرانی؛ موجودی «بی‏غیرت»

در «نهنگ عنبر»، تصویری که از مرد ایرانی، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، به نمایش درمی‌آید، تصویری کاملاً متناقض و متضاد با واقعیت است. پدر ارژنگ، در سکانس عکاسی، درحالی‌که رابطه غیراخلاقی عکاس را با همسرش، مشاهده می‎کند، سکوت اختیار کرده و بدون هیچ‎گونه عکس‏العملی از کنار آن می‎گذرد. دندان‌پزشک با آگاهی از رابطه عاشقانه ارژنگ و رؤیا، با او ازدواج می‏کند و نسبت به دخالت ارژنگ در زندگی خصوصی خود و ماجرای جدایی‏اش از رؤیا اعتراضی نمی‎کند. مجموع این تصاویر و آنچه در فیلم «طبقه حسّاس» به‌صورت آشکار، «غیرت» را در خانواده ایرانی، خصوصاً مردان، مورد تمسخر قرار داده و آن را مترادف با «تعصب» معرفی می‏کنند، می‏تواند جریانی کاملاً هدفمند و در جهت قبح‏زدایی از ارزش «ناموس» و لیبرالیزه کردن روابط زن و مرد باشد.

و. قبح‏زدایی از «رقص» و پخش آهنگ‎های مبتذل

 از دقایق آغازین فیلم تا لحظات پایانی آن، به‌صورت مکرر و به بهانه‎های مختلف از جمله: استخدام خواننده در رستوران پدر ارژنگ، تست کردن نوارهای غیرمجاز توسط ارژنگ، پارتی تولد رؤیا در منزل ارژنگ، مهاجرت رؤیا به آمریکا، مراسم عروسی پناه گردشگری و... آهنگ‎های بسیار مبتذل از خوانندگان لس‎آنجلسی و مراسم رقص مردان در سکانس‎ها طولانی و با جزئیات به نمایش درمی‌آید. در سکانس استخدام خواننده در رستوران پدر ارژنگ، خواننده‏ای مشابه «ابراهیم حامدی» معروف به «ابی»!! نشان داده می‎شود که یکی از آهنگ‎های این خواننده مبتذل را پخش می‎کند و بعد از ورشکست شدن پدر ارژنگ، درحالی‌که پدر و مادر ارژنگ و خود او در زمان کودکی، در حال غذا خوردن هستند، کلیپ واقعی این خواننده از تلویزیون پخش می‎شود!

نتیجه‎گیری

با توجه به محتوای برخی فیلم‎های سینمایی کشور که به نحوی «انقلاب اسلامی» و «دفاع مقدس» را مورد تجزیه‌وتحلیل و به عبارتی «نقادی» قرار داده‎اند می‎توان گفت که اکثر مؤلفین آن‌ها با انقلاب اسلامی و همچنین جنگ تحمیلی، بیگانه‏اند به همین دلیل تصویری که از این دو پدیده تاریخ‎ساز، علل، پیامدها و معلول‎های آن‎ها ارائه می‎دهند، یا ساخته تخیلات آن‌ها و تحریف واقعیات است و یا مسائلی جزئی را به‎صورت گزینشی و دلخواه بدون ارتباط با کل، ساخته‌وپرداخته می‎کنند. به همین دلیل هیچ‎گونه انطباقی با اصل پدیده ندارند.

و اما در رابطه با کلیّت فیلم «نهنگ عنبر» می‏توان گفت که این فیلم، چند هدف را دنبال کرده و اشاعه می‎دهد: سبک زندگی غربی بدون تقیّد و پایبندی مذهبی، روابط آزاد دختر و پسر و حتی زنان و مردان متأهل با افرادی غیر از همسر خود، ازهم‌گسیختگی نظام خانواده و بی‎اهمیت جلوه دادن آن، زیر پا نهادن خطوط قرمز ارزشی، قبح‎زدایی از موسیقی و رقص مغایر با دین و اخلاق و.... که در مقدمه این تحلیل، نگارنده به چند دلیل اساسی اعطای مجوز پخش و اکران به این قبیل فیلم‏های مبتذل را بررسی کرد.

منابع:
آوینی، سید مرتضی. (1392). رستاخیز جان، تهران، نشر واحه، چاپ چهارم
رفیع‏پور، فرامرز. (1380). توسعه و تضاد؛ کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ پنجم

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مصاحبه سخنگوی وزارت ارشاد در تاریخ 9/2/1394، برگرفته از:
http://www. parsine. com/fa/news/235874/
[2]. رفیع‏پور، 1380: 291
[3]. آوینی، 1392: 107-105

*الهام کرمی؛ کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی/ برهان

حقیقت نفاق (بخش سوم)

 

 در شماره‎های گذشته از مجموعه مقالات حقیقت نفاق، به بررسی معنای نفاق، از لحاظ لفظی و ریشه‎ای پرداختیم و به برخی ویژگی‎های منافقان اشاره نمودیم. در این شماره در نظر داریم، به طور اخص، به دسته‎بندی نفاق در دو حوزه نفاق پنهان و آشکار، پرداخته و ویژگی‎های این دو نوع را مورد بررسی قرار دهیم.

 حقیقت نفاق (بخش سوم) shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش سوم:

به طور کلی، می‎توان مفهوم نفاق، را به دو دسته اصلی تقسیم کرد: نفاق آشکار و نفاق پنهان یا به تعبیر دیگر، نفاق کبیر و نفاق صغیر.

فردی که آگاهانه میان مسلمین نفوذ می‎کند و قصد ضربه زدن بر آنان را دارد دارای نفاق کبیر است که باید شناسایی شده و با او برخورد شود.

اما معنای نفاق پنهان یا نفاق صغیر این است که برخی از ریشه‎های نفاق، مانند حسد، کبر و دروغ‎گویی در فرد وجود دارد و این باعث می‎شود که او در مقابل حق مقاومت کرده و به مخالفت با آن بپردازد. باید گفت ریشه تمام مخالفت‎ها با به خلافت رسیدن حضرت علی (علیه السلام) در صدر اسلام، "نفاق پنهانی" ‎ موجود در دل افراد بوده ‎است.

ذکر این نکته لازم است که در مقابل صحبت فوق، برخی این شبهه را وارد می کنند که مدیریت پیامبر دچار اشکال بوده که نتوانسته رذایلی را که باعث نفاق پنهان در افراد می‎شود از بین ببرد.

در پاسخ به این افراد باید گفت حضرت رسول از عرب جاهلی با تمام خصوصیاتی که در تاریخ آمده است، افرادی ساخت که حداقل روزی 5 مرتبه خود را طهارت می کردند و وضو می گرفتند و نظافت برای آنها ارزش شده بود؛ به طور کل، مدت زمان رسالت حضرت رسول، آغاز مسیری بوده‎است که در آن امت اسلام تربیت می‎شدند؛ مسیری که در اصل باید بعد از پیامبر توسط ائمه ادامه پیدا می‎کرد که این حق از امامان غصب شده و  تربیت مسلمانان ابتر ماند.

در آیات مختلفی از قرآن کریم عبارت "یا ایها الذین آمنوا" بارها دیده شده‎است. برخی از علماء، منظور از "آمنوا" را شیعیان می‎دانند و به طور کل، منظور از مومن در قرآن را شیعه امیرالمومنین معرفی می‎کنند؛ در این صورت باید گفت  در جایی که قرآن می‎ فرماید يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ......(1) یعنی  خداوند از شیعیان می‎خواهد که در اعتقادات خود عمیق شده و آن را محکم گردانند.

نکته‎ای که ذکر آن لازم می‎باشد این است که در اسلام ارتکاب برخی گناهان بسیار بزرگ، و به تعبیری گناه کبیره است؛ مانند غیبت که بدتر از زنا عنوان شده‎است. باید گفت اصلی‎ترین دلیل بزرگی این گناه، این است که ریشه ارتکاب آن، در نفاق قرار دارد و نفاق موجود در فرد، باعث انجام آن شده‎است.

در دسته بندیی که از سوی علامه مجلسی عنوان شده‎، اسلام همان شهادتین زبانی و اقرار ظاهری می‎باشد اما ایمان برتر از اقرار ظاهری و نیازمند اعتقاد قلبی و عمل خارجی است. در این مرحله فرد مومن باید ایمان خود را در عمل نشان دهد.(2)

ایشان در توضیح نفاق می‎فرمایند: منافق کسی است که اظهار اسلام می کند و در باطن کافراست و اعتقاد قلبی و تسلیم درونی ندارد.(3)

این معنای مشهور نفاق آن هم نفاق اکبر است که در ابتدا به صورت اجمالی به آن اشاره گردید.

در صدر اسلام نیز وجود افرادی مانند کعب الاحبار، که یهودی و یک خاخام یمنی بود و برای ضربه زدن به اسلام خود را مسلمان نشان داد و با جعل احادیث مختلفی که امروزه به اسرائیلیات معروف است، ضربات سنگینی به اسلام زد. شاگرد او به نام ابوهریره نیز، اقدامات استاد خود را ادامه داد و از این طریق به اسلام و مسلمانان ضربات سختی را وارد آورد.

بحث در این‎جا بررسی نفاق صغیر یعنی نفاق پنهان است که متاسفانه در بسیاری از مسلمانان وجود دارد و در صورت عدم مبارزه با آن، ریشه دوانده و بزرگ می‎شود و فرد را به سراشیبی ذلت و نابودی می‎کشاند.

عدم درمان ریشه های نفاق صغیر، می‌تواند تا آنجا انسان را به قهقرا ببرد که حتی از شمر که جانباز جنگ صفین بود و در رکاب امام علی (علیه‎السلام) می‌جنگید کسی بسازد که قاتل امام زمان وقت خود و ملعون تمامی تاریخ گردد.

روند حرکت انسان به سمت بدی تدریجی و بر طبق سنت استدراج است. ابتدا فکر گناه به ذهن او متبادر می شود و تدریج این خیال به عرصه عمل وارد می شود؛ در این صورت است که عمل فرد حتی عمل ثواب او نیز برای خدا نبوده و برای نفس می‎باشد.

نکته‎ای که ذکر آن لازم می‎باشد این است که دلیل خطر نفاق اصغر این می‎باشد که به سرعت به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل می‎گردد. یعنی یک رفتار غلطی چون شکل دینی به خود می‎گیرد و لباس دین بر تن می‎کند، بین مردم رواج پیدا کرده و چون پنهان است اثراتی بسیار خطرناک‎تر و مخرب‎تر از کفر در جامعه به ‎جای می‎گذارد.

ادامه دارد ...
برگرفته از  سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع حقیقت نفاق/ فاطمیه 94/ هیئت عشاق الحسین(علیه السلام)

پینوشت:
1-    نساء/136
2-    بحار الانوار، ج 68،ص 241 ـ 309
3-    بحار الانوار، ج 68، ص 265

پیشنهاد سردبیر:

سخنرانی:

سخنرانی استاد رائفی پور ایام فاطمیه 1394

مقالات:

حقیقت نفاق (بخش اول)

 

حقیقت نفاق (بخش چهارم)

 

 در شماره گذشته از مجموعه مقالات پیش رو، به تعریف اجمالی از دو نوع نفاق که همان نفاق اصغر و نفاق اکبر و یا نفاق پنهان و نفاق آشکار می‎باشد، پرداختیم. لازم به یادآوری است که که منظور از کسانی که دارای نفاق اکبر می‎باشند افرادی هستند برای ضربه زدن به مسلمانان در میان آنها نفوذ می‎کنند و از آنها به عنوان جاسوس تعبیر می‎گردد. این افراد دارای نفاق آشکار می‎باشند؛ یعنی از نفاق و دورویی خود مطلع بوده و این کار را با هدف خاصی انجام می‎دهند.

 حقیقت نفاق (بخش چهارم) shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش چهارم:

نوع دیگر نفاق، نفاق اصغر و یا پنهان می‎باشد که علی رغم نام آن، خطر این نوع نفاق، به مراتب بیش از نفاق آَشکار است؛ زیرا مبتلایان به آن، از وجود این نوع نفاق در خود بی اطلاعند و این امر باعث عدم مبارزه آنها با این رذیله اخلاقی می‎گردد. از این رو شناخت ویژگی‎های نفاق اصغر، به مراتب با اهمیت‎تر از نفاق اکبر می‎باشد؛ زیرا هر فرد پس از بررسی خود و تطبیق نوع رفتار و عملکرد خود با نفاق اصغر، می‎تواند ریشه‎های آن را در خود شناسایی کرده و با آن به مبارزه بپردازد؛ در غیر این صورت، به تدریج، حرکت نزولی را طی کرده و از مسیر حق فاصله گرفته و گمراه می‎شود.

•    اعتقاد به خدای ناتوان

یکی از ویژگی نفاق اصغر این است که فردی که به آن مبتلا می‎شود، خدا را دست بسته می‎داند. در نگاه این افراد، خدا، خدای غالب نیست بلکه دست بسته بوده و اسباب و لوازم مادی، فراتر از قدرت الهی، توانایی دارند.

خداوند در قرآن کریم  این افراد را لعنت کرده و می‎فرماید:

«وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ...»(1)

«و یهودیان گفتند: دست خدا بسته است ـ دست‌های خودشان بسته و بی اقتدار باد، و به سزای آنچه گفتند لعنت بر آنان ...»

نمونه این دیدگاه در جامعه امروز به وفور دیده‎می‌شود؛ یعنی امروزه شاهد حضور و فعالیت برخی افراد هستیم که نه تنها در عرصه شخصی و خصوصی خود، بلکه در عرصه اجتماعی و حتی سیاسی خدا را دست بسته می‎دانند.

 به عنوان مثال افرادی که از ترس فقر ازدواج نمی‎کنند؛ زیرا به قدرت الهی مبنی بر روزی رسانی قائل نبوده و اعتقادی ندارند؛ از سوی دیگر در عرصه سیاسی نیز کسانی که دارای این دیدگاه می‎باشند، از دشمن به شدت هراس داشته و به تعبیر دقیق‎تر در لایه‎های پنهان اعتقادی خود، قدرت دشمن رابیش از قدرت خدا می‎دانند مانند کسانی که با دستور زدن ناوهای آمریکایی که توسط امام خمینی صادر شد مخالفت کردند و از قدرت آمریکا ترسیدند.؛

این در حالی است که اگر در مقابل دشمن خدا، با هرچه در توان هست، ایستادگی کنیم، بدون شک  امداد الهی نیز، با ما همراه بوده و موفق خواهیم شد؛ مانند غزوات  بدر و خندق که در صدر اسلام اتفاق افتاد که جبهه مسلمانان با امداد الهی پیروز میدان شدند.

 مبتلایان به نفاق اصغر در اصل، وجود علت معنوی و قرار گرفتن آن‎ در ورای علت مادی را، قبول ندارند. و در واقع باید گفت این افراد با اصل اسلام مشکل دارند، زیرا بسیاری از آموزه‎های دین اسلام بر پایه علیت معنوی بنا نهاده شده‎است؛ مانند توکل بر خدا در عین تلاش در راه او  و یا این که انجام و رواج برخی گناهان و آن، باعث نزول عذاب‎هایی مانند زلزله و قحطی می‎گردد.

این جریان خطرناک، از ابتدای انقلاب در کشور وجود داشته و حتی در برهه‎هایی، با تصمیم‎گیری بر مبنای این دیدگاه، بر مسیر اصلی انقلاب تاثیر داشته‎است. این افراد، خداوند را دست بسته می‎دانند و به امدادهای غیبی، کم اعتقاد و حتی بی اعتقادند. این در حالی است که خداوند در قرآن در خصوص مکر دشمنان و شکست الهی آن‎ها می‎فرماید:

«وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ»(2)

«آنها نهایت مکر خود را به کار زدند و ( سزای ) نیرنگشان نزد خداست ، هر چند از نیرنگشان کوه ها هموار گردد»

در توضیح این آیه باید گفت منظور از عنداللَّه مکرهم (و نزد خداست مکر ایشان) این است که خداى تعالى به علم و قدرت بر مکر ایشان احاطه دارد. به تعبیر دقیق‎تر مکر وقتى مکر است که از اطلاع طرف پنهان باشد و از آن خبر نداشته باشد اما اگر زیر نظر او انجام بگیرد و او هم بتواند در یک چشم بهم زدن نقشه وى را به راحتى خنثى نماید دیگر مکر علیه او نیست، بلکه مکر علیه خود مکر کننده است؛ بنابراین ستمگران هرچند صاحب قدرت و قوت باشند اما سرانجام مخذول خداوند خواهند شد.

ادامه دارد ...

برگرفته از  سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع حقیقت نفاق/ فاطمیه 94/ هیئت عشاق الحسین(علیه السلام)

پینوشت:
1.    مائده/64
2.    ابراهیم/46

 

 
 کلید واژه های مطلب: حقیقت   نفاق   (بخش   چهارم)   

مرز میان ایمان و نفاق چیست؟

 در شماره‎های گذشته از مجموعه مقالات پیش رو، به بررسی معنای نفاق در لغت و در روایات پرداختیم و به انواع نفاق اشاره نمودیم؛ همچنین برخی از ویژگی‎های نفاق پنهان که ممکن است رگه‎هایی از آن در مومنین نیز وجود داشته باشد را مورد بررسی قرار دادیم و یادآور شدیم که اتفاق و وقایع صدر اسلام و غصب خلافت اهل بیت، همه ریشه در نفاق داشته‎است که متاسفانه امروزه برخی از این ویژگی‎ها در ما وجود دارد و نیازمند درمان است؛ زیرا در غیر این صورت خسران دنیوی و اخروی در انتظار ما خواهد بود.در این شماره به بررسی تفاوت میان ایمان و نفاق، خواهیم پرداخت.

 مرز میان ایمان و نفاق چیست؟ shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصلی‎ترین دلایل حرکت انسان به سمت سراشیبی سقوط در عرصه معنوی، داشتن صفات نفاق در او و عدم درمان آن صفات و ویژگی‎ها می‎باشد. تا جایی که همان‎گونه که در شماره‎ گذشته اشاره گردید، این صفات، جانباز جنگ صفین را به قاتل امام زمان بعدی تبدیل می‎کند؛ از این رو باید گفت زمانی که در زیارت عاشورا، از عبارت و لعن الله شمرا استفاده می‎کنیم در حقیقت به تمامی صفاتی که در شمر بوده و باعث سقوط او شده است اشاره می‎نماییم. با نگاهی موشکافانه‎تر باید گفت، این احتمال وجود دارد که برخی از این صفات در ما نیز بوده و ریشه دوانده‎باشد.

نکته‎ای که ذکر آن ضروری می‎باشد این است که مرز میان ایمان و نفاق بسیار رقیق بوده و شناسایی آن بسیار مشکل می‎باشد. به عنوان نمونه مومنانی هستند که در مواجهه با دیگران منتظر سلام از سوی آنان هستند و این یکی از ویژگی‎های نفاق است. لازم به ذکر است مرز میان ایمان و نفاق توسط معصوم صورت گرفته است .

مراحل دوری از نفاق

به صورت اجمالی باید گفت اگر اعمال فردی در خلوت و در میان دیگران به یک گونه باشد یعنی ریا همراه او نباشد، اولین گام در مسیر دور شدن از نفاق و حرکت به سمت ایمان در او صورت گرفته‎است. در گام‎های آتی، فرد باید برای پاک کردن تمام ناخالصی‎ها در خود اقدام کند که در نهایت مخلَص شده و می‎تواند به عصمت اکتسابی دست یابد.

بنابراین باید گفت خداوند در انسان ظرفیتی را قرار داده‎است که  انسان با خودسازی می‎تواند به درجه‎ای نزدیک به عصمت دست یابد و به تعبیری «مِنٌا اهل بیت» شود؛ مانند حضرت سلمان که توانست به این مقام برسد. در مقابل او فردی مانند زبیر قرار دارد که مطابق با حدیثی از حضرت علی(علیه السلام) به این مقام نزدیک شد اما به دلیل عدم مراقبت از نفس، این مقام را از دست داد و حتی به دشمن اهل بیت بدل گردید.

همان‎گونه که پیش از این اشاره‎شد، معیار نفاق و ایمان اهلبیت(علیهم السلام) هستند؛ از این رو وجود هر ناخالصی و رجس، یعنی دوری از اهل بیت و این همان تمایل به غیر خدا و حرکت به سمت شرک است.

در توضیح باید گفت در مقابل چارچوب الهی، چارچوب طاغوت قرار می‎گیرد که این همان کفر است. بنابراین فردی که نفاق دارد به تدریج به سمت شرک و در نهایت به سمت کفر حرکت می‎کند؛ بنابراین می‎توان گفت ریشه‎های کفر و شرک و نفاق، همگی یکی است و آن همان رجس است که مطابق آیه تطهیر اهل بیت از آن پاک هستند.

در مورد اوصاف و صفاتی که بر هر موجودی مترتب است، سه دسته‎بندی وجود دارد:

1-    آن صفت به صورت موردی بر چیزی مترتب می‎شود،2- آن صفت به صورت ویژگی دائمی و همیشگی آن درآمده است، 3- به صورت صفت ذاتی و جدایی ناپذیر آن چیز است.

مطالب فوق را می‎توان با این مثال روشن کرد:

ما در هنگام خرید متوجه این مطلب می‎شویم که فروشنده‎ای قیمت یک کالا را صادقانه اعلام می‎کند، در این صورت به علت گفتار صادقانه او در آن لحظه، از او خرید می‎کنیم؛ زیرا در می‎یابیم او در آن لحظه فردی راستگوست.

در حالت بالاتر، این فروشنده به اندازه‎ای بر نفس خود کار کرده‎است که در تمامی حالات و زمان‎ها راستگوست؛ در اینجاست که صفت «صادق» بر او لحاظ می‎شود. نکته مهم در این مرحله این است که فرد مورد نظر در صورت پیروی از هوای نفس خود، ممکن است از این مرحله نزول پیدا کند و دیگر صفت «صادق»  بر او مترتب نگردد.

در بالاترین مرحله، فردی وجود دارد که صداقت و راستی، جزء صفات ذاتی و لاینفک اوست و هیچ‎گاه امکان نزول او از این مقام وجود ندارد. در این صورت صفت صدیق و یا صدیقه بر او مترتب می‎گردد.

این دسته افراد که صفات نیکو جزء ذات آن‎ها شده‎است، در حقیقت قبل از خلقت مادی دنیوی مورد آزمون قرار گرفته و از آن سربلند بیرون آمده‎اند و خداوند این صفات را در مقابل پیروزی در این آزمون به آن‎ها عنایت کرده‎است.

از این روست که از یک سو یکی از صفات ذاتی حضرت زهرا «صدیقه» است و از سوی دیگر در زیارت نامه این حضرت می‎خوانیم «سلام بر تو ای کسی که خداوند قبل از خلق کردنت، امتحانت کرد.»

ادامه دارد...

برگرفته از  سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع حقیقت نفاق/ فاطمیه 94/ هیئت عشاق الحسین(علیه السلام)

آیا افراد عادی می‎توانند معصوم شوند؟

 در شماره گذشته به این مهم اشاره داشتیم که مرز میان ایمان و نفاق بسیار رقیق بوده و شناسایی آن بسیار مشکل می‎باشد همچنین در تعریف حرکت به سمت ایمان این توضیح را ارائه دادیم که اگر اعمال فردی در خلوت و در میان دیگران به یک گونه باشد یعنی ریا همراه او نباشد،

 آیا افراد عادی می‎توانند معصوم شوند؟ shia muslim

اولین گام در مسیر دور شدن از نفاق و حرکت به سمت ایمان در او صورت گرفته‎است همچنین اوصاف و صفاتی که بر هر موجودی مترتب است را به  سه دسته‎بندی تقسم کردیم:

 1-    آن صفت به صورت موردی بر چیزی مترتب می‎شود،2- آن صفت به صورت ویژگی دائمی و همیشگی آن درآمده است، 3- به صورت صفت ذاتی و جدایی ناپذیر آن چیز است.

باید گفت صفات خوب و نیکی‎ها در مورد اهل بیت (علیهم السلام) جزء دسته سوم قرار می‎گیرد؛ بدین معنا که صفات ذاتی و جزء لاینفک آن‎ها می‎شود.

خداوند در انسان ظرفیتی را قرار داده‎است که  انسان با خودسازی می‎تواند به درجه‎ای نزدیک به عصمت دست یابد و به تعبیری «مِنٌا اهل البیت» شود؛ بدین معنا که تمام افراد ظرفیت رسیدن به درجه عصمت اهل بیت البته از نوع اکتسابی را دارند اما نکته مهم در این است که همگان طالب رسیدن به این مقام نبوده و چنان در دنیا غرق می‎گردند که حتی از میزان عصمتی که در دوران کودکی خود نیز داشته‎اند فاصله می‎گیرند.

باید گفت جناب سلمان فارسی از افرادی بود که توانست از این ظرفیت وجودی خود، کمال استفاده را نماید. ایشان با اختیار خود و برای ارتقای سطح وجودی‎اش به دنبال آخرین منجی که همان پیامبر(ص) بود حرکت کرد و در آخرین لحظات عمر خود در کنار جانشین ایشان یعنی حضرت علی (علیه السلام) ایستاد. از این روست که سلمان «منا اهل البیت» می‎شود.

در نتیجه باید گفت ما باید تلاش کرده و به سمت و سویی حرکت کنیم که صفات و ویژگی‎های پسندیده، در ما ملکه شده و با ذات و سرشت ما آمیخته گردد.

مثال دیگر را می‎توان با ارائه ویژگی‎های مترتب بر مال و ثروت توضیح داد:

درباره اوصاف و صفاتی که بر مال و ثروت حلال مترتب می‎گردد نیز سه ویژگی حاکم است:

1-    در اولین درجه وجودی، مال حلال می‎شود.

2-    بالاتر از مال حلال، مال طیب است.

فرق حلال و  طیب این است که در مال حلال فرد سعی می‎کند در کسب مال خود وجوه شرعی را رعایت فرماید اما در مرحله بالاتر که مخصوص مال طیب است، فرد علاوه بر رعایت وجوه شرعی مربوط به کسب و کار، به اعمال شرعی خود نیز (در زمان خود و بدون تاخیر) رسیدگی می‏کند؛ مثلا موقع نماز کار را تعطیل کرده و به اقامه نماز می‎پردازد.

3-    بالاترین مرحله مال و یا به طور کلی هر موجود دیگری، طاهر بودن است. یعنی پاکی و طهارت جزء لاینفک ذات آن موجود است و کسی که طاهر باشد، هیچ‎گونه ناپاکی برای او متصور نمی‎باشد. از این روست که خداوند در شان  اهل بیت آیه تطهیر را نازل کرده و می‎فرماید:

 إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً(1)

«خداوند قطعاً می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت ( پیغمبر ) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»یعنی طهارت جزء ذات اهل بیت می‎باشد و هر فعلی که از ایشان سر بزند خیر است.

گاهی انسان‎های عادی به دلیل عدم شناخت درست از نفس خود، دچار توهم ایمان می‎شوند؛ یعنی خود را به شدت مومن و معتقد دانسته و تمامی کارهای خود را صحیح می‎پندارند؛ این افراد پس از مدتی به سمت سراشیبی سقوط حرکت می‎کنند. مانند زبیر که نزدیک بود از اهل بیت شود اما در نهایت به جایی رسید که در مقابل امام زمان خود که از اهل بیت بود، ایستاد.

در نهایت باید گفت، هرچه که اصل وجودی‎اش از آن خدا گردد به سمت پاکی و طهارت حرکت می‎کند و در صورت دوری از خداوند، رجس و ناپاکی و نفاق، جای آن را می‎گیرد.

ادامه دارد...

برگرفته از  سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع حقیقت نفاق/ فاطمیه 94/ هیئت عشاق الحسین(علیه السلام)

پینوشت:

1-    احزاب/33

مراحل تزکیه نفس

 از نظر علمای اخلاق اسلامی تزکیه و تهذیب نفس دارای سه مرحله است؛ تخلیه، تحلیه و تجلیه. تخلیه نفس از رذایل و صفات پست، کار بسیار مشکلی است و بدین جهت آن را "جهاد اکبر" می‌گویند و جهاد اکبر همچون جهاد اصغر از وظایف انسان مسلمان است.

 مراحل تزکیه نفس shia muslim

خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه جمعه می فرماید: هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين؛ اوست آن كس كه در ميان بیى‏سوادان فرستاده‏ اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
از ظاهرآيه شريفه به دست مي آيد كه براي پيامبر گرامي اسلام(ص) ابتدا چهار وظيفه مقرر شده است: نخست، ارائه آيات و معجزات تا زمينه پذيرش مراحل بعدي آماده شود. دوم، تزكيه و پاكيزه نمودن نفوس از رذايل و آراستن آن به فضايل اخلاق. سوم، تعليم كتاب یعنی قرآن و كتاب تكويني اعم از آفاقي و انفسي، چنانكه اين وظيفه را در طول مدت مسئوليتش به خوبي انجام داد و چهارم، تعليم حكمت، يعني علم به حقايق اشيا و خواص كاينات.
در اینجا به تزكيه نفس انسان که از اهداف رسالت بوده اشاره می کنیم. تزکیه به سه مرحله تقسيم مي شود؛ تخليه، تحليه و تجليه.
- تخليه به معنای پاك سازي باطن و روان از رذايل اخلاق؛ از وظايف بسيارمشكل و سنگين سالكان راه حق، پاك سازي و تصفيه روان از رذايل و تطهير نفس از پليدي ها و ناپاكي ها است. سالك بايد باطنش را از آلودگي صفاتي همچون حسد، كينه، تكبر، عداوت، سوءظن و امثال آن پاك كند، زيرا هر يك از اين صفات همچون موش هاي خائني هستند كه در درون نفس به سرقت و تخريب دست مي زنند و محصولات اعمال و افعال انسان را نابود مي سازند. درهمين رابطه رواياتي از پيامبر گرامي اسلام(ص) و از اهل بيت طاهرينش به ما رسيده كه به پاره اي ازآنها اشاره مي كنيم.
از رشك و حسد بر حذر باشيد كه حسد حسنات انسان را مي خورد همانگونه كه آتش هيزم را مي خورد و خاكستر مي كند. (بحار الانوار/ج73/ص 255)
شيخ انصاري در كتاب رسائل در بحث برائت و اشتغال و هم چنين صدوق در كتاب ثواب الاعمال ص 32 نقل مي كند كه روزي پيامبر گرامي اسلام(ص) در جمع اصحاب فرمودند؛ هر كس "سبحان الله"بگويد، خداوند به سبب آن برايش در بهشت درختي غرس مي كند. هر كس "الحمد الله"بگويد خداوند به سبب آن برايش در بهشت درختي غرس مي كند..
سپس فرمود : هر كس لا اله الا الله بگويد، خداوند به سبب آن برايش درختي غرس مي كند. سپس فرمود؛ هر كس الله اكبر بگويد، خداوند به سبب آن برايش در بهشت درختيي غرس مي كند.در اين هنگام مردي از قريش گفت؛ اي رسول خدا،براي ما در بهشت درختان زيادي و جود دارد، پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود؛ آري البته اگر آتشي نفرستيد و آن درخت ها را نسوزانيد.
از اين روايات شريفه به دست مي آيد كه اعمال سيئه و صفات زشت، حسنات اعمال را نابود مي كند.در اين باره كه حسنات و سيئات هم ديگر را از بين مي برند.قرآن شريف در آيه 114سوره هود؛ صراحت كامل را دارد و مي فرمايد؛ انّ الحسنات يذهبن السيئات؛ حسنات سيئات را از بين مي برد. و درآيه مباركه 264 سوره بقره مي فرمايد: صدقاتتان را با منت گذاري و اذيت باطل نكنيد. انسان اگر عمل خوبي انجام داد بايد سعي كند تا باگناه آن را نابود نكند و اگر احيانا گناهي مرتكب شد بايد اعمالي انجام دهد تا آلودگي گناه را بشويد.
شكي نيست كه هر صفتي از صفات چه رذايل و چه فضايل يك نوع هماهنگي و همگوني با نفس انسان دارد و اگرمي بينيم كه اولياي خاص خدا مرتكب گناه نمي شوند يا اصلا اراده گناه نمي كنند، براي آن است كه نفس شريف آنان در اثر عصمت رواني، اصلا هماهنگي و هم سنخي با گناه ندارد، اما در مورد ساير مردم، چون هماهنگي و هم سنخي وجود دارد، كم و بيش گناه هم انجام مي گيرد و چون ميان نفس و گناه مناسبت وجود دارد، لذا زدودن اين ارتباط كار آساني نيست.
بنابراین، تخليه نفس از رذايل، كار مشكلي است و بدين جهت آن را جهاد اكبر مي نامند همان گونه كه مي دانيم جهاد اكبر همچون جهاد اصغر از وظايف سنگين انسان است. پيامبر گرامي اسلام (ص) و اهل بيت(ع) در اين باره سفارش هاي اكيدي فرموده اند. رسول خدا(ص) فرمودند: با نفس هاي خود جهاد كنيد، با كم كردن از غذا و نوشيدني، تا فرشتگان بر شما سايه افكنند و شيطان از شما فراري گردد. (ميزان الحكمه/ج 2/ص 143) حضرت علي(ع) می فرماید: برترين جهاد، جهاد با هواي نفس و رهانيدن آن از لذات دنياست.
اگر تخليه نفس با جهاد اكبر از حيث مفهوم متحد نيست، از نظر مصداق با هم اتحاد دارند و نسبت ميانشان تساوي است. جهاد با نفس از جهاد با دشمن خارجي مشكل تر است، چنانكه مي بينيم جهادگران با دشمنان خارجي بسيارند، اما مجاهدين با نفس اماره بسيار كم هستند. به همين ترتيب، تخليه نفس از رذايل، از تحليه آن به فضايل بسيار دشوارتر است.
تخليه گاهي به تدريج انجام مي گيرد، يعني سالكين راه حقيقت، به مرور زمان و در طول مدتي كم يا زياد، يكايك صفات زشت و رذايل اخلاقي را از صحيفه نفس خود پاك سازي مي كنند. مثلا گاهي با رذيله حسد دست به گريبان مي شوند، تا كم كم دامن نفس را ازآن بزدايند. زماني با رذيله تكبر رويارو مي گردند تا آن را از زمينه نفس ريشه كن نمايند و به همين صورت با رذايل ديگر مواجه مي شوند تا فضاي نفس را از آنها غبارروبي و آفت زدايي كنند.
آنان اگر ببينند كه اين رذايل در شخصيت شان و جود دارد، با مطالعه آيات كريمه و روايات و ساير بياناتي كه در كتاب هاي اخلاقي در ذمّ اين صفات آمده است و با انجام اعمالي ضد اين صفات آنها را از كانون وجود خود مي زدايند. مثلا صفت تكبر را اولا با توجه به آيات و رواياتي كه در ذمّ آن وارد شده يا تواضع و فروتني در برابر هر پير و جوان و هر خرد و كلان، اين صفت نكوهيده را از دامن نفس خود مي پيراند و به لباس مقدس تواضع و فروتني آراسته مي شوند. البته تخليه به اين صورت تدريجي اگر در مورد تمام صفات رذيله به كار گرفته شود ممكن است سالها به طول بينجامد اما بسيار راحت تر از تخليه دفعي است.
گاهي تخليه، دفعي است يعني انسان در مدتي كوتاه بلكه در ظرف چند لحظه با تصميم گيري قاطع، انقلاب و تحولي در كانون و جود خود پديد آورد و يك باره دگرگون گردد.
- تحليه از ماده حُلي و حّلي به معناي زيور است؛ پس تحليه يعني به زيورآراستن. اين كلمه در علم اخلاق به معناي آراستگي به مكارم اخلاق است. انسان اگر سه نوع صفت يعني صفات شيطنت، بهيميت و سبعيت را از خود بپيرايد و بزدايد، مرحله "تخليه" را انجام داده است و چون خود را به اوصاف فرشتگان و خصال انسانيت آراسته گرداند، مرحله تحليه را پيموده است. تخليه در برابر تحليه است. در مقام دفع و پيراستن و تحليه در مقام جذب و آراستن است؛و نيز تخليه،در مقام تبري، يعني با رذايل اخلاق ستيز كردن و آنها را از كانون و جود خود زدودن، اما تحليه در مقام توّلي است؛ يعني با فضايل اخلاق انس و الفت پيدا كردن و در نهايت بدان ها متلبّس شدن. تحليه نيز بدون عنايت حضرت حق، جهاد، رياضت نفس، توكل و توسل، امكانپذير نيست. گفتني است كه تحليه مي تواند همچون تخليه،دفعي و يا تدريجي صورت گيرد.
- تجليه يعني خود را با اعمال ديني متجلي ساختن و به تعبير ديگر، در قالب اعمال مذهبي متجلي شدن. هدف از تجليه آن است كه انسان اعمال مذهبي را بدان صورت كه شارع مقدس خواسته است به جا آورد؛ يعني نماز، روزه و ساير عبادات را به شيوه اي درست انجام دهد.

آفتی به نام غیبت؛ تعارف گوشت برادر مرده در دید و بازدید سال‌نو

 زبان می‌تواند ما را تا آنجا پیش ببرد که گوشت برادر مرده خود را بخوریم. آیا کسی از ما در عالم ظاهر حاضر است در دید و بازدیدهای عید، به جای میوه‌ها گوشت برادر مرده به میهمانانش تعارف کند؟ این عبارت چقدر مشمئزکننده است؟ تصورش چقدر حال آدم را می‌تواند بد کند؟

 آفتی به نام غیبت؛ تعارف گوشت برادر مرده در دید و بازدید سال‌نو shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

زبان می تواند ما را به لغزشگاههای بزرگی بکشاند. زبان می تواند ما را تا آنجا پیش ببرد که گوشت برادر مرده خود را بخوریم. آیا کسی از ما در عالم ظاهر حاضر است در دید و بازدیدهای عید، به جای میوه ها گوشت برادر مرده به میهمانانش تعارف کند؟ این عبارت چقدر مشمئزکننده است؟ تصورش چقدر حال آدم را می تواند بد کند؟ آیا جز این است که وقتی ما در همین دید و بازدیدهای عید غیبت می کنیم در واقع گوشت برادر مرده را تناول می کنیم؟ شگفت است که بخش قابل توجهی از این معاصی که در دو آیه مذکور بر آن انگشت گذاشته می شود از مسخره کردن و عیب جویی و غیبت از سطح زبان جاری می شود.

روزهای پایانی سال، تقلا و هروله خیابان ها گواهی می دهند که تحولی در حال شکل گیری است. جنب و جوشی فضا را دربر می گیرد و آدم ها می خواهند رنگ های تازه را چه بر جامه ها و چه بر خانه هایشان دعوت کنند. این ها نشانه ها و مظاهر عید بیرونی است. عیدی که در بیرون و آنچه به چشم می بینیم در جریان است و می خواهد کهنگی ها و غبارها را با خود ببرد و سطح همه اشیا را صیقلی دهد.

اما جان ها هم عید دارند و عید جان ها جانان است، هر چیزی که ما را یک گام به جانان نزدیک کند عید جان است. جان ها هم غبار دارند و عید جان ها غبارروبی از جان است. به تعبیر لسان الغیب، "دل که آیینه شاهی است غباری دارد / از خدا می طلبم صحبت روشن رایی"

صحبت بر سر این است که اگر به موازات عید بیرونی و گشایشی که در طبیعت می بینیم و بهاری که بر سرشاخه های درختان با شکوفه ها جلوه گر شده، درون آدم ها به عید نرسد و غبارهای درون تکانده نشود طعم حقیقی عید چشیده نخواهد شد چون دل آیینه پروردگار است و تماشای الطاف پروردگار با زنگار و غبار نشسته بر دل ممکن نیست. و اصلا همه این جنب و جوش ها به خاطر آن است که آدمیان را لحظه تحویل سال در یک جا جمع کند و به این دعا برساند که: یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. همه این تدبیرها به خاطر آن است که سرانجام آدمیان به آن حال خوش درونی یا احسن الحال - بهترین حال ها - دست یابند.

نقش زبان در ظهور عید مبارک

از زبان معصومین علیه السلام  بارها به این حقیقت اشاره شده که عید حقیقی زمانی در قلب انسان متجلی می شود که آدمی بتواند در برابر معاصی از قدرت و قوه توکل و استعانت از حق و پرهیز سود جوید و اگر یک روز را بی گناه پشت سر گذارد یعنی سعی کند از محرمات چشم بپوشد و از همه لغزشگاه های قلب و جوارح دوری جوید آن روز بر او مبارک و عید خواهد بود.  

اما یکی از مهم ترین لغزشگاه هایی که می تواند روز ما را نامبارک و بهار قلب هایمان را به خزان مبدل کند زبان است. زبان می تواند خزان زودرس قلب ها را فراهم کند. این است که در قرآن حکیم خطاب می شود: "ویل لکل همزه لمزه / وای بر هر غیبت کننده عیب جویی."  این همان زبان کوچک بی مقدار است که به تعبیر امیرالمؤمنین علی علیه السلام "جِرمه صغیر و جُرمه کبیر" است. این زبان کوچک که می تواند منشأ و مصدر بسیاری از گناهان باشد و روز ما را از روزی مبارک به روزی نامبارک مبدل کند و نگذارد آن روز بر ما خجسته و عید باشد.

وجه دوگانه زبان و رستگاری انسان

زبان وجه کاملا دوگانه ای دارد. کسی که می خواهد به عید برسد باید این هشیاری را در درون خود تقویت کند که این وجه دوگانه چیست؟ زبان همان اندازه که می تواند ما را با نور یعنی ماده اول و آخر عید آشتی دهد می تواند ما را به سمت تاریکی و ظلمات ببرد و با تیرگی ها پیوند دهد. زبان می تواند زایشگاه خیر باشد یا زایشگاه شر. همچنان که قرآن حکیم در آیه 257 سوره بقره می فرماید: "اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُون / خدا یاور مؤمنان است. ایشان را از تاریکی ها به روشنی می برد. ولی آنان که کافر شده اند طاغوت یاور آنهاست که آن ها را از روشنی به تاریکی ها می کشد. اینان جهنمیانند و همواره در آن خواهند بود"

بخش مهمی از سیر انسان از ظلمت و تاریکی به سمت نور یا از سمت نور به سمت تاریکی و ظلمت به واسطه زبان صورت می گیرد به خاطر همین است که در فرهنگ اسلامی بارها و بارها به استفاده هشیارانه تر از زبان و فرآورده آن یعنی سخن دعوت می شود چون به همان میزان که زبان می تواند مرهم زخم باشد به همان میزان هم می تواند نمک پاش زخم ها باشد. به همان میزان که می تواند جراحت ها را خوب کند می تواند خود در مقام جراحت ساز زخم بزند.

اگر زبان پیامبر (ص)  نرم نبود رسالت سرانجام نمی‌یافت

اما اولیا و انبیا از زبان برای تألیف قلوب و بسط محبت و مروت میان خلق الله سود می برده اند و زبان شان در خدمت برجسته ترین سجایا و فضایل انسانی قرار می گرفته است اما همین  زبان که راه رهایی آدمیان از جهل ها و عنادها و کینه ورزی ها بوده وقتی در اختیار معاندان و مخالفان حق قرار می گرفته به واسطه همین زبان چه شروری که به وجود نمی آمده است.

قرآن حکیم در آیه 159 سوره آل عمران، رمز توفیق رسول الله (ص) در تشکیل امت واحده را در زبان پرمهر و عطوفت حضرت بیان می کند: "فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ / به سبب رحمت خداست که تو با آنها اينچنين خوشخوی و مهربان هستی. اگر تند خو و سخت دل می بودی از گرد تو پراکنده می شدند " در واقع آنچه در این آیه مورد توجه قرار گرفته این حقیقت است که اگر رسول الله صل الله علیه و آله و سلم آن زبان نرم و مهربانانه را در برخورد و گفتگو و دعوت هایشان نداشتند در آن صورت وظیفه رسالت به سرانجام نمی رسید و اساسا امتی شکل نمی گرفت. این همان نتیجه شگفت انگیزی است که از زبانی به ظاهر کوچک صادر می شود که دنیای بزرگی را در خود می آفریند و شکل می دهد.

وقتی زبان انسان در دست شیطان می‌افتد

قرآن حکیم در آیات 11 و 12 سوره حجرات، رموزی دیگر از تحول درون آدمی را که کاملا در استخدام زبان اوست و می تواند او را به میعاد عید و به گشایش بهاری در قلب و ذهنش بکشاند یا برعکس آدمی را از این نعایم بزرگ الهی بی نصیب گذارد بیان می کند. آن جا که نخست در آیه 11 می فرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ / ای کسانی که ایمان آورده اید مباد که گروهی از مردان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آن ها باشند. و مباد که گروهی از زنان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آن ها باشند. و از هم عیب جویی مکنید و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید. بد است عنوان فسق پس از ایمان آوردن. و کسانی که توبه نمی کنند خود ستمکارند."

سپس در آیه 12 همین سوره می فرماید: "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ / ای کسانی که ایمان آورده اید از گمان فراوان بپرهیزید. زیرا پاره ای از گمان ها در حد گناه است. و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید. از یکدیگر غیبت مکنید. آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت. و از خدا بترسید زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است."

همچنان که در این دو آیه به روشنی تصریح شده است زبان می تواند ما را به لغزشگاههای بزرگی بکشاند. زبان می تواند ما را تا آنجا پیش ببرد که گوشت برادر مرده خود را بخوریم. آیا کسی از ما در عالم ظاهر حاضر است در دید و بازدیدهای عید، به جای میوه ها گوشت برادر مرده به میهمانان تعارف کند و خود نیز دست به کار خوردن شود؟ این عبارت چقدر مشمئزکننده است؟ تصورش چقدر حال آدم را می تواند بد کند؟ آیا جز این است که وقتی ما در همین دید و بازدیدهای عید غیبت می کنیم در واقع گوشت برادر مرده را تناول می کنیم؟ شگفت است که بخش قابل توجهی از این معاصی که در دو آیه مذکور بر آن انگشت گذاشته می شود از مسخره کردن و عیب جویی و غیبت از سطح زبان جاری می شود.

منبع: شبستان

نگاهی به هیولاهای مهربان در آثار هالیوودی

 «جن‌های آبی»؛ ترفند فراماسونرها در انیمیشن‌های غربی (استراتژی جذاب ولی مخرب برای کودکان)

 نگاهی به هیولاهای مهربان در آثار هالیوودی shia muslim

هدف تشکیلات فراماسونری این است که تمام‏ دولت های جهان را باید تحت سیطره خود در آورد و دولتهایی بر پایه انکار خدا و جمهوری هایی بر مبنای «لا مذهب جهانی» تاسیس کند. «جن آبی» به عنوان هفتمین راز از فرامین شیطانی فراماسون ها، عنصری است که به اعتقاد آن ها باید در افکار عموم جهان نقش ببندد؛ اما به صورت القایی نرم و ظریف، تا جن به عنوان یکی از بهترین دوست های بشر معرفی گردند.

می توان به یقین اذعان کرد که مثلث کابالا ، فراماسونری و شیطان پرستی به دلیل برخورداری از خاستگاه، باورها، نمادها و ابزارهای مشترک هدف های مشترکی نیز تعقیب می کنند تا بر جهان حاکم شوند. آن ها برای تحقق این هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند و از هر وسیله و واسطه ای کمک می گیرند.

اگر به سیر سینمای سلطه جو هالیوود در چند دهه پیش نگاهی بی اندازیم، رد پای نمادهای مشترک این سه قطب را در فیلم ها و انیمیشن های غربی به وفور می بینیم که حاکی از قدرت آن ها و تلاششان برای دست یافتن به اهداف شیطانیشان است. آن ها به کودکان دنیا که آینده نسل بشر در فردای موعود آن ها به شمار می روند، توجه خاصی دارند و پیشبرد عقاید و معرفی نمادهایشان در انیمیشن ها از مهمترین استراتژی آن ها به حساب می آید.

می توان به طور خلاصه اهداف مشترک کابالیست ها ، فراماسونری ها و شیطان پرست ها را در این موارد دانست. اهدافی که بذر فکری آن را در سینما و انیمیشن به عنوان قدرتمند ترین رسانه های دنیا کاشته اند.

۱- نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.

۲-به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.

۳-تخریب  مسجد الاقصی و کشف معبد سلیمان و بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن ۲۱

۴-پرکردن معبد سلیمان از بت ها و نمادهای ماسونی به عنوان اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.

۵-برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان در اورشلیم (بیت المقدس)

۶-به حکومت رساندن قدرتمندترین فراماسون با عنوان نمادیین ضدمسیح ( = (Antichrist(دجال) در ابتدای قرن ۲۱

هدف تشکیلات فراماسونری این است که تمام‏ دولت های جهان را باید تحت سیطره خود در آورد و دولتهایی بر  پایه انکار خدا و جمهوری هایی بر مبنای « لا مذهب جهانی » تاسیس کند. آن ها دین را یگانه دشمن بشریت می دانند به همین خاطر ایده آزادی از مذهب را تبلیغ و ترویج می کنند و معتقدند «ماسونیسم» یگانه حزبی است که با ادیان، عقاید و مقدّسات دینی به‏ شدّت مبارزه می‏کند.

در دنیای انیمیشن اگرچه به دلیل حاکم بودن عنصر ایجاز و تخیل نمی توان توقع داشت که فیلمسازان بسته به واقعیت های موجود فکر کرده و داستان سرایی کنند؛ اما با کمی کنکاش می توان به سیری صعودی در انیمیشن های غربی رسید که در آن حضور مستمر و هدفمند هیولاهای آبی رنگ در برابر دیدگان کودکان و نسل نوپای جوامع مختلف دنیا امری غیرقابل انکار است.

«جن آبی» به عنوان هفتمین راز از فرامین شیطانی فراماسون ها، عنصری است که به اعتقاد آن ها باید در افکار عموم جهان نقش ببندد؛ اما به صورت القایی نرم و ظریف، تا جن به عنوان یکی از بهترین دوست های بشر معرفی گردند. دوستانی قابل اطمینان از جنس آتش و شخصیت هایی که فیلمساز آگاهانه باقبح زدایی از آنها به ترویج قدرت و برتری شان در رسانه های جهان پرداخته است.

 بر همین اساس به هیولاهای آبی رنگ کارتون های غربی نگاهی داشته ایم تا با این استراتژی مخرب ولی جذاب بیشتر آشنا شویم؛ استراتژی که از سوی اربابان یهودی هالیوود، در ساختار فیلم ها به کار رفته، آرام آرام بدل به یک سنت هالیوودی می شود:



اسمورف ها از تولد تا کنون

در سال ۱۹۵۸کاراکترهای بامزه ای توسط یک طراح بلژیکی در داستان های کمیک استریپ خلق شدند که نامشان را اسمورف گذاشتند. پس از درگذشت خالق این کوتوله ها پسر او داستانک های مصور آنها را ادامه داد تا اکنون که با گذشت بیش از نیم قرن، این کوتوله های آبی رنگ به نام اسمورف ها در تمام جهان شناخته شده اند و خیل عظیمی از کودکان دیروز و امروز (به واسطه ی سری سه بعدی آنها) جزو طرفداران آنها هستند و تولیدات مختلفی اعم از انیمیشن دو بعدی و سه بعدی، فیلم سینمایی در دو نسخه که به زودی سری سوم آن هم ساخته می شود، تولید و پخش شده اند.

اما حقیقت امر این است که از همان ابتدا استراتژی طراح فراماسون بلژیکی بر این اساس بوده است تا قبح زدایی از جن هایی را آغاز گر باشد، که چه در فرهنگ یهودی پیشینۀ خوبی ندارند و چه در فرهنگ مسیحی اروپایی. شخصیت های اسمورف که مشخصا(به دلایلی که در انجیل و فرهنگ عامیانه غرب، از آن یاد شده) همان جن هستند، از اولین شخصیت های آبی رنگ هالیوود هستند که خود آغازگر سیر تولد شخصیت های کارتونی از این دست بوده اند و از این جهت مهم و قابل بررسی هستند. اسمورف ها به صورت گروهی و در جنگل زندگی می کنند(دور از تمدن بشری).

آنها کوچک اندام اند و مدام در جنب و جوش هستند و همچنین از قدرت فوق العادهای بهره مندند که نمایندۀ انسان ها (جادوگر) به دنبال آن هاست. اما در این داستان و شخصیت پردازی، گروهی که شخصیت های خوب داستان را تشکیل می دهند اسمورف های کوچک هستند و شخصیت بد داستان که مدام اسمورف ها را در خطر می اندازد و آزار می دهد جادوگری است که جزو معدود انسان های داستان به شمار می رود.

هدف اصلی در این انیمیشن و کمیک استریپ، نشان دادن چهره ای دوست داشتنی و بامزه از جن ها است که بیشتر از بعضی انسان ها قابل اعتماد هستند. مهم تر آن که کودکان بیش از بقیه امکان تماس و رابطه با این موجودات کوچک را دارند. این اولین قدم است که غرب، در راه استراتژی کارتون سازی برداشته است.



جنی (غول چراغ جادو)

یکی از شخصیت های بسیار محبوب در دنیای انیمیشن های دیزینی، «جنی» غول آبی چراغ جادو است که گویی تفاوت هایی با سایر غول های چراغ جادو در سینما دارد، او نه ترسناک است، نه خطرساز، نه سختگیر و نه حتی آنقدرها اهل جادو! (حداقل آنطور که به نظر می رسد) جنی که نام و جوهره اش وظیفه او را به دوش می کشد، در این انیمیشن موجودی بسیار شادزی و سرخوش است، و مهم تر آنکه صادق ترین فردی است که با علائدین در تعامل است و از همین رو، نه به عنوان یک غول حلقه به گوش، بلکه به عنوان یک دوست از نوع رفاقت های آمریکایی اش حکم یک مشاور و استراتژیست را برای علاءالدین دارد.

او نه تنها راه بد را برای احتمال انتخاب هم پیش پای اربابش نمی گذارد بلکه با بیان صریح عواقب آن، دوست خود را منع کرده و بهترین انتخاب ها را در سبد او قرار می دهد. جنی شخصیتی است که بسیار کمک دهنده و دلسوز است و می داند که نباید دست جعفر(جادوگر بیوفتد). او از جعفر گریزان است حال آنکه حداقل در منابع اصلی این داستان اینگونه نیست. جنی که یک غول همه کاره است از بسیاری جهات با جعفر همنشین و برابر است پس چرا و چگونه از دست او فراری است؟

این همان استراتژی و فلسفه ای است که سازندگان و اندیشمندان اندیشه هالیوودی به دنبال آن هستند، بازهم یک قبح زدایی از صورت و سیرت جن، و این بار در ساحت نام، اندیشه و رفتار خودش. در دنیای واقعی و بسیار بی رحم علائدین، هیچ کس بیش تر از جنی به فکر علاالدین نیست و او را به سمت نیک نامی و حتی عشقش به پرنسس سوق نمی دهد. جنی یک دوست تراز است. کسی که به شدت قابل اعتماد است و حتی در بدترین حالت (گرفتاریش به دست جعفر) رفاقت خود را زیر پا نمی گذارد. پس چه کسی بهتر از جن برای دوستی با آدم ها!!



جیمز سالیوان (هیولای آبی شرکت هیولاها)

بی شک شرکت هیولاها تا به امروز یکی از جذاب ترین و خلاقانه ترین تولیدات پیکسار و در کل دنیای انیمیشن بوده است. شرکت هیولاهای پیکسار همان اندازه که لذت بخش و جذاب است همان اندازه نیز هدف مند و با استراتژی ساخته شده. نظام ساختاری که در کوچکترین انتخاب ها در فیلم نقش داشته است. از یک چشم بودن شریک و دوست شخصیت اصلی، که در واقع مغز متفکر سالیوان است تا خود سالی که رنگ بندی مشهود آن به رنگ آبی شخصیت های زیادی را در ذهن زنده می کند.

«سالی» بهترین است. بله بهترین هیولا در ترساندن انسان ها به خصوص بچه ها. سالیوان کسی است که همیشه رکورد دار این کار است و به قول آقای آب دماغ، امید و پشت گرمی شرکت هیولاها و نسل آینده است. نسلی که باید سالی را به عنوان یک شاخص الگوی خود قرار دهد و این حرفی است که چندین بار در فیلم تکرار می شود. اما سالی آنقدر ها هم که به نظر می رسد ترسناک نیست یا لااقل وقتی که پای انتخاب در میان باشد او دوستی، محبت و امنیت را انتخاب می کند. آن هم برای چه کسی؟ کسی که به ظاهر در موضع دشمن سرسخت اوست و بیش از هرچیزی اول امنیت خود او و هم نوعانش را به مخاطره می اندازد. سالی به دنبال صلح است.

به دنبال دوستی و نشاط. او نمی تواند اصالت خود را که یک هیولا است تغییر دهد، اما در رفتار خود تغییر ایجاد می کند. آنجایی که سالیوان خود را در مقابل آینه کردار و اعمالش می بیند، شرمگین می شود و احساس گناه او تا صحنه های تبعید و پشیمانی او رهایش نمی کند. سالیوان بهترین دوست برای دختر بچه است. دختر بچه ای که ترسش از آن مارمولک نشان می دهد او ترس را به عنوان یک غریزه در وجود خود دارد. اما چه چیزی است که در این بین تنها موضع دوستی و امنیت را در مقابل سالیوان دارد؟ سالیوانی که علی رغم بهترین بودن در ترساندن و اصل رسالتش، بهترین دوست برای او محسوب می شود. کسی که بیش از پدر و مادر بچه حافظ امنیت اوست.

سالیوان نیز در ادامه قبح زدایی از هیولاهای آبی و ایجاد حس دوستی و قرابت بین ابنا بشر و جن به وجود آمده است. این احساس و تلقین توسط سازندگان به بهترین شکل خود در فیلم درآمده و باید گفت، سالیوان برای کودکان و حتی بزرگسالان به یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های دوران سینما بدل گشته است.



هیولاهای آبی در مردان ایکس

سری فیلم های مردان ایکس از جمله معروف ترین فیلم های ابر قهرمانی است که توسط هالیوود تولید شده است. بسیاری از مجلات معتبر دنیا نیز این فیلم را بهترین فیلم ابرقهرمانی سینما دانسته اند. شخصیت های مردان ایکس برگرفته از سری مجلات مصور شرکت مارول هستند که از سال ۱۹۶۳ در ایالات متحده آمریکا به چاپ می رسند. داستان مردان ایکس داستان تسلط انسان های جهش یافته بر نسل بشر است که در مقابل آن ها گروه مردان ایکس، قصد دارند با شکست آن ها، زندگی مسالمت آمیز جهش یافته ها با انسان ها را رقم بزنند. هر دو گروه نماد قدرت هستند و قدرت برتر که نزد مردان ایکس است.

در مجموعه مصور و فیلم مردان ایکس، شخصیت هایی وجود دارند که تماما به رنگ آبی هستند و از قدرت زیادی نیز برخوردارند. یکی از آن ها که زنی جهش یافته و با قدرت تغییر شکل است در گروه منفی جهش یافته ها قرار دارد و دیگری مرد پرقدرتی است که بدنی پر مو به شکل گوریل دارد و از قدرت بدنی بالایی برخوردار است. نکته ای که در هر دو این شخصیت ها یکی است قدرت مافوق بشری آن هاست و نیل تسلط آن ها بر نوع بشر.

پرفسور ایکس در هدفی مهم تصمیم دارد که از این قدرت برای ایجاد صلحی بزرگ و بادوام میان انسان ها و فرا انسان ها استفاده کند. در این جا است که حس اعتماد میان انسان و هیولای آبی دوباره شکل می گیرد و انسان کمک هیولای آبی را برای نجات از دست موجودات شرور می پذیرد. پذیرشی که بشر ناگزیر از قبول آن است. چراکه در هر دو سوی او هیولاهای آبی رنگ قرار دارند و انسان را در منگنه ای به نام قدرت تسلط قرار داده اند. انسان که در این فیلم اصالت بر نجات اوست، چاره ای جز پذیرش قدرت و تسلط هیولای آبی را ندارد.

 

آواتار

در فیلم پرفروش و موفق آواتار به کارگردانی جیمز کامرون، نمادها و مضامین مختلفی نهفته است که از آیین هندو، خدایان چین و عرفان شرقی تا اهداف ماسونی اربابان یهودی هالیوود در آن وجود دارد ؛ اما در اینجا نکته ای که ما قصد داریم در بررسی آن به نتیجه ای مشترک در جریانی هالیوودی برسیم، تحلیلی بر شخصیت های آواتار فیلم است که به رنگ آبی در فیلم نشان داده شده اند.

فیلمساز در استفاده از نماد (بلو جن، جن آبی) در فیلم، بسیار آگاهانه سود جسته. چراکه آن را در تار و پودی گسست ناپذیر در ساختار شخصیت آواتار طراحی کرده است. آواتار مدیومی است که انسان ها( سربازان آمریکایی) با تسلط بر او می توانند بر موجودات فرا زمینی تسلط و آگاهی یابند. آواتاری که در فیلم شخصیت اصلی است در واقع همان سرباز معلول آمریکایی است که می تواند بر نوع مونث موجودات آبی تسلط یابد. تسلطی که به مثابه تسلط بر سرزمین و عقیده آن ها است. چراکه زن در نماد شناسی شرق و غرب نشانه سرزمین و عقیده است. (در انجیل به عنوان کشتزار و سرزمین معرفی می شود)

فیلمساز، آواتار را راهرویی مدنظر قرار داده که انسان برتر(نژاد برتر در فیلم همان ارتش آمریکا معرفی می شود که در واقع ادامه حیات نسل بشر در گرو موفقیت آن هاست) با عبور از آن می تواند به انرژی برتر دست یابد. انرژی برتر که در فیلم همان سنگ به خصوص دارای انرژی است، در واقع همان راز تسلط بر جهان است که توسط اربابان فراماسونی از زمان بعد از یهود طراحی شده است. رازی که برای رسیدن به آن، تسلط بر چند راز و قدرت لازم است و تسلط بر جن آبی در جایگاه هفتمین راز در این میان قرار دارد. ساختار فیلم و طراحی شحصیت ها به خوبی توانسته این تسلط را دراماتیزه کند تا بیننده با احساس همزاد پنداری خود را با جریان موجود در فیلم یکی بداند.

تسلط بر آواتار ها در واقع در انتهای فیلم باعث نتیجه مطلوب می شود. چراکه موجود آبی رنگ مونث حتی پس از آگاهی از واقعیت و شناخت سرباز آمریکایی، آن را می پذیرد و از قالب آواتاری او گذر می کند تا خود او را بدست آورد. اما این نکته که تمام آن موجودات به واسطه حضور آواتار آبی رنگ در میان آن ها و زندگیشان، آن را پذیرفته اند و در انتها فرماندهی او را قبول می کنند، نکته ای است که فیلمساز در آن از مفهومجن آبی بیشترین و بهترین استفاده را برده است.



هیولاها علیه بیگانگان (بی.او.بی)

انیمیشن هیولاها علیه بیگانگان نیز فیلم دیگری است که در آن برای قبح زدایی از جن آبی از فرمول های داستان گویی کودک استفاده شده تا این موجود را نه تنها دوستی برای انسان ها و بچه ها معرفی کند، بلکه او را موجودی برای نجات انسان ها و جهان از شر بیگانه ها معرفی می کند، تا بلو جن این بار به عنوان یک قهرمان و ناجی معرفی شود. قهرمانی که علی رغم قدرت های خاصش، چهره و شخصیتی دوست داشتنی دارد و در روابطش با انسان ها نشان می دهد که مهربان تر از چیزی است که راجع به او فکر می کنند.

بی. او .بی که در یک آزمایش از گوجه فرنگی تبدیل به یک هیولای ژله ای آبی رنگ شده در واقع یکی از نمادهای اصلی ماسونی دیگر را در خود دارد و آن چشم دجال است. البته دجال در روایات متعددی از اسلام و مسیحیت نیز آمده اما فراماسون ها از آن(تک چشم) به عنوان یک نماد در ترویج عقاید خود سود می برند. نمادی که در فیلم های بسیاری همچون هری پاتر، ارباب حلقه ها و ... از آن استفاده شده است و حتی بر روی دلار نیز نشانه ای از آن دیده می شود.

در انیمیشن هیولاها علیه بیگانگان شخصیت دیگری که علیه انسان ها قیام کرده و قصد نابودی آن ها را دارد یک روبات عظیم الجثه است که او نیز چهره ای همچون مشخصات دجال دارد. شخصیت بی .او. بی که خنگ و در واقع بی مغز طراحی شده است در دیالوگی طنز، روبات غول پیکر را خویشاوند خود می خواند که در متن اصلی دیالوگ فیلم نیز تعبیری همانند استفاده شده است.

منبع: سینما پرس

جنگ‌های صلیبی چه وقت تمام می‌شود؟

          

 نقدی بر انیمیشن «کتابخانه اسرارآمیز»

 جنگ‌های صلیبی چه وقت تمام می‌شود؟ shia muslim

در ورای این انیمیشن، فرهنگ و تمدن غرب است که تبلیغ می‌شود. فیلم، تنها یک ارجاع تاریخی دارد و آن هم به ماجرای جنگ‌های صلیبی است. ریچارد در انتهای مسیر تکامل خود به یک جنگجوی اسکلت‌شدۀ صلیبی می‌رسد و با ابزار و یراق او با اژدهایی که نماد مسلمانان است، می‌جنگد و پیروز می‌شود.

انیمیشن کتابخانۀ اسرارآمیز از چهارشنبه 28 آبان روزانه چندین نوبت از شبکه HD پخش می‌شود. این فیلم موضوع جنگ‌های صلیبی و تقابل فرهنگ اسلام و مسیحیت را مطرح می‌کند. به این سبب نقد آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

*********
شبکه 23 با کیفیت پخش HD که از حدود شش ماه قبل به طور آزمایشی برنامه پخش می‌کند عرصۀ جدیدی برای مخاطبان سیما گشوده است. این شبکه که عمدتاً به بازپخش فیلم‌های هالیوودی با کیفیت خوب مشغول است روزانه چهار یا پنج برنامه (یک سینمایی، یک انیمیشن، دو یا سه مستند و این روزها سریال مختارنامه) را به طور چرخشی نمایش می‌دهد که هر کدام در شبانه‌روز، سه تا چهار نوبت پخش می‌شوند و هر برنامه نیز تا حدود یک هفته ممکن است روی آنتن باشد. به این ترتیب مثلاً فیلم دور افتاده (رابرت زمکیس/ 2001) با بازی تام هنکس، حدود شصت بار در مهر ماه از این شبکه پخش شد.

مقصود از این مقاله، آن است که برخی از فیلم‌ها و انیمیشن‌های این شبکه را که در ضدیت با فرهنگ ما است معرفی و نقد کنیم. فیلم سینمایی تغییر چهره (1997) Face/off و انیمیشن حیات وحش (2006)The Wild دو نمونه از آنها هستند که اولی بر اساس ماجرای مصلوب شدن یهودایخائن و تغییر یافتن چهرۀ او به عیسی(ع) ساخته شده است بدون اینکه به اصل ماجرا اشاره کند و دومی موضوع صهیونیسم و رفتن به سرزمین آباء و اجدادی را با حوادث آخرالزمان در حیات وحش، درآمیخته است.

*********




The Pagemaster \ Pixote Hunt, Joe Johnston \1994

موضوع این نقد، بررسی انیمیشن ارباب کتاب‌ها (1994) است که این روزها با عنوان «کتابخانۀ اسرارآمیز» از شبکه 23 پخش می‌شود. این فیلم، حاوی نکات جالب توجهی است که احتمالاً از چشم خریداران، دوبله کنندگان و مسئولان پخش سیما مغفول مانده است. وگرنه، چگونه ممکن است که فیلمی که از جناح مسیحیان در جنگ‌های صلیبی حمایت می‌کند از سیمای جمهوری اسلامی پخش شود؟! در این فیلم که از تصاویر زنده و انیمیشن استفاده برده، مکالی کالکین (بازیگر تنها در خانه) بازی کرده و ظاهراً به مناسبت هفتۀ کتاب، بازپخش شده است. لکن باید گفت که این انیمیشن در واقع فرهنگ غرب مسیحی و ضدیت با مسلمانان را تبلیغ می‌کند. محصولی از کمپانی فوکس قرن بیستم که دقیقاً بیست سال پیش به اکران رسید، 23 نوامبر 1994.



خلاصه داستان

ریچارد تیلور یک پسر دوازده سالۀ ترسو است که اقدامات ایمنی را بسیار رعایت می‌کند. وقتی پدرش او را برای خرید می‌فرستد طوفان می‌شود و او به کتابخانۀ عمومی شهر پناه می‌برد. مسئول کتابخانه او را عضو می‌کند و ریچارد در راه رسیدن به باجۀ تلفن، نقاشی‌های زیر گنبد کتابخانه را تماشا می‌کند که برگرفته از شخصیت رمان‌های قرن نوزدهم هستند. او سپس به زمین می‌افتد و از هوش می‌رود. از این لحظه به بعد، ریچارد تبدیل به انیمیشن می‌شود. نقاشی پیرمرد ارباب کتاب‌ها (شخصیت رمان ارباب حلقه‌ها) جان می‌گیرد و او را به دنیای کتاب دعوت می‌کند و خبر می‌دهد که از این پس سه کتاب «ماجرایی»، «خیال» (فانتزی) و «وحشت» با او همراه خواهند شد.



کتاب ماجرا در قالب کتابی به هیئت کاپیتان آحاب (موبی دیک) سعی می‌کند راه خروج را به او نشان دهد. او سپس با کتاب فانتزی که یک زن جادوگر چوب به دست است، مواجه می‌شود و آنگاه با کتاب فرانکنشتاین در قالب مردی وحشتناک ولی رئوف همراه می‌شود. ریچارد با این سه کتاب، تابلوی نشانگر راه «خروج» را دنبال می‌کند و در سر راه به حوادث عجیبی برمی‌خورد و با شخصیت‌های مختلفی مواجه می‌شود از قبیل: هشت‌پا در بیست هزار فرسنگ زیر دریا، دکتر جکیل و مستر هاید، کاپیتان آحاب و شکارگران موبی دیک، کاپیتان جان سیلور (شخصیت‌ کتاب جزیرۀ گنج)، کوتوله‌های لی‌لی‌پوت و آلیس در سرزمین عجایب.

ریچارد سپس با اژدهای پرندۀ سبز رنگی مواجه می‌شود که از دهان خود آتش می‌بارد. او با شمشیر و کلاه‌خود و سپر بازماندۀ یک جنگجوی صلیبی، شجاعانه به جنگ اژدها رفته و به مدد کتاب جک و لوبیای سحرآمیز بر او پیروز می‌شود و به بام قصر می‌رسد و با ارباب کتاب‌ها روبه‌رو می‌شود و شکوه می‌کند که چرا او را به این بلاها دچار کرده است. ارباب کتاب‌ها می‌گوید این حوادث باعث شد که تو ترس را از خود دور کنی و شجاع شوی و این شجاعت را به جهان صادر کنی. حالا تو دیگر ترسو نیستی. ریچارد سپس به جسم خودش که در وسط کتابخانه بیهوش افتاده بازمی‌گردد. دنیای انیمیشن به پایان می‌رسد و ریچارد، زنده برمی‌خیزد و آن سه کتاب ماجرایی، خیال و وحشت را امانت گرفته به خانه برمی‌گردد. در حالیکه شجاعت بسیاری یافته است.
جنگ‌های صلیبی چه وقت تمام می‌شود؟

نقد و بررسی

فیلم زنده ـ انیمیشن ارباب کتاب‌ها، ظاهراً سعی دارد نوجوانان را به کتاب‌خوانی علاقمند کند و آنها را به دنیای برخی کتاب‌های معروف ببرد. اما در ورای این ظاهر، فرهنگ و تمدن غرب است که تبلیغ می‌شود. فیلم تنها یک ارجاع تاریخی دارد و آن هم به ماجرای جنگ‌های صلیبی است. ریچارد در انتهای مسیر تکامل خود به یک جنگجوی اسکلت‌شدۀ صلیبی می‌رسد و با ابزار و یراق او با اژدهایی که نماد مسلمانان است، می‌جنگد و پیروز می‌شود.



نام «ریچارد» برای این شخصیت، بدون ‌جهت انتخاب نشده است. فرماندۀ جنگجویان سومین جنگ صلیبی، ریچارد معروف به شیردل (1199-1157م)، در ده سال آخر عمرش، پادشاه انگلستان بود. لکن در این مدت فقط شش ماه را در کشورش به سر برد و الباقی این زمان را در جنگ بامسلمانان و فرانسوی‌ها گذراند و عاقبت نیز در فرانسه کشته شد. ریچارد به همراهی پادشاهان فرانسه و آلمان برای تصرف مجدد بیت المقدس به آن شهر حمله آورد لکن از سپاه صلاح الدین ایوبی شکست خورد و بازگشت. در دوران غیبت ریچارد در انگلستان، برادرش شاهزاده یحیی (Prince John) زمام کشور را به دست گرفت و حکومت را به فساد سوق داد. ماجرای رابین هود و راهزنان جنگل شروود در همین ایام رخ داده است.

نام «ریچارد» به معنی «فرمانروای قدرتمند»[1] آمده است (در آلمانی قدیم). ولی چنانچه این نام از زبان انگیسی قدیم مأخوذ باشد، به معنی «شجاع قدرتمند»[2] است.[3] همانطور که دیده می‌شود هر دو معنی نام «ریچارد» به هم شبیهند. البته بعد از رسوایی واترگیت و بی‌آبرویی ریچارد نیکسون، انتخاب نام «ریچارد» برای کودکان از مقبولیت افتاده است.

این نام به شمایل یک کودک برازنده نیست. لکن به دلیل تشابه با فرمانده جنگ‌های صلیبی، برای این شخصیت انتخاب شده است. چرا که تنها واقعۀ تاریخی این فیلم همان جنگ‌های صلیبی بود و الباقی ماجراها برگرفته از داستان‌های خیالی بودند.



مدیر کتابخانه در انتها سه کتاب ماجرایی، خیال و وحشت را به ریچارد امانت می‌دهد


بازیگر نقش ریچارد، مکالی کالکین است که پیش از این، به سبب بازی در فیلم تنها در خانه/ کریس کلمبوس (1990) شهرت یافته بود. آن فیلم نیز در خصوص یک کودک دست ‌و پا چلفتی به نام کوین است که در غیاب والدینش از هوش خود بهره برده و از حریم خانه دفاع می‌کند. البته باید گفت که «تنها در خانه» نیز فیلمی نمادین (سمبلیک) است. خانۀ کوین در این فیلم، نماد «فلسطین اشغالی» است که غول‌های بدخواه (!) قصد نابودی آن و سرقت اموالش را کرده‌اند! (ارجاعات متعددی در فیلم وجود دارد که از موضوع بحث ما ،خارج است) تنها در خانه، به فروش چشمگیری دست یافت و قسمت‌ دوم آن نیز در سال 1992 با استقبال تماشاگران مواجه شد. اما دو قسمت بعدی آن، با تغییر بازیگر نقش اول در گیشه شکست خورد.



پوستر فیلم ارباب کتاب‌ها، حاوی تصویر چهرۀ ریچارد است که از ورای دو ستون «معبد کتاب»، به بیرون می‌نگرد. این دو ستون می‌توانند نماد دو ستون معبد سلیمان باشند که یاکین و بوعز نام داشتند (عهد عتیق: 1پادشاهان 7/ 21 و 22) و در قرون اخیر حروف اختصاری آنها (JB) به نمادی برای فراماسونری و یهود تبدیل شده و حتی بر روی محصولات تجاری کارخانه‌های یهودی با گرافیک‌های متنوعی درج می‌شود.



فیلم ارباب کتاب‌ها که دو ثلث از آن با تکنیک انیمیشن ساخته شده است (47 دقیقه از 65 دقیقه نسخۀ پخش شده از سیما)، قصد کرده است دین جدید اومانیسم را تبلیغ کند. پیامبران این دین جدید، نویسندگان و روشنفکران غربی هستند. فیلم قصد دارد کودکان غربی را در برابر تهاجم فرهنگی مسلمانان و جاذبۀ شدید اسلام بیمه کند و به آنها شجاعت نبرد بدهد.

سازندگان هالیوودی این فیلم میراث تمدن غرب را واجد خصایصی نشان می‌دهند که با تکیه بر آن می‌توان به شجاعت کافی رسید و با دشمنان (یعنی مسلمانان) جنگید. فیلم قصد دارد مخاطبان غربی را نسبت به ارثیۀ ادبی و فرهنگی خود آگاه کند و آنها را نسبت به تمدن رقیب (یعنی تمدن اسلامی) هوشیار نماید. و این در حالی است که تمدن غرب از حدود سی سال قبل که پایان دوران مدرنیسم اعلام شد رو به زوال نهاده است و جاذبۀ دین اسلام و فرهنگ مترقی آن، کم‌کم قلب‌های انسان‌های سلیم النفس را در سراسر جهان تسخیر کرده و خواهد کرد.

 اگر یادتان باشد وقتی جورج بوش در مارس 2003 دستور حمله به عراق را صادر کرد در نطق خود این نبرد را یک جنگ صلیبی نامید! این سخن رئیس جمهور سابق امریکا، نشان می‌دهد که اربابان تمدن غرب خود را برای آن نبرد نهایی آماده کرده‌اند. ما چطور؟ آیا برای آن روز و یاری حضرت صاحب الزمان (عج) تجهیز کرده‌ایم؟

امیر اهوارکی

منبع: مشرق

پانوشت:

[1]. Rich-hart: Powerful ruler

[2]. Ric-hard: Powerful brave

[3]. Lareina Rule, Name your baby, Babtam Books, New York, 28th printh, 1976,. P. 178

معرفی رسانه و قدرت نرم

 دنیای امروز به دهکده‎ای جهانی بدل شده است که در آن مرزهای جغرافیایی تنها، در چارچوب معادلات دیپلماتیک مورد نظر قرار می‎گیرد و ابزار رسانه، زمنیه محدود شدن مرزهای فکری را فراهم آورده است. از این رو در فصل اول از مجموعه نوشتارهای نقشه راه، تلاش می‎کنیم، ضمن معرفی رسانه به تاثیر و پیامدهای ملموس آن در زندگی پرداخته و چگونگی استفاده درست و مناسب از آن را مورد ارزیابی قرار دهیم.

 معرفی رسانه و قدرت نرم shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

دنیای امروز به دهکده‎ای جهانی بدل شده است که در آن مرزهای جغرافیایی تنها، در چارچوب معادلات دیپلماتیک مورد نظر قرار می‎گیرد و ابزار رسانه، زمنیه محدود شدن مرزهای فکری را فراهم آورده است. از این رو در فصل اول از مجموعه نوشتارهای نقشه راه، تلاش می‎کنیم، ضمن معرفی رسانه به تاثیر و پیامدهای ملموس آن در زندگی پرداخته و چگونگی استفاده درست و مناسب از آن را مورد ارزیابی قرار دهیم.

در این مسیر، کمک و نظر شما دوستان عزیز، می‎تواند مسیر حرکت ما برای رسیدن به اصلی‎ترین هدف این مجموعه که همانان زمینه سازی ظهور حضرت بقیه الله الاعظم (عج) است را تسهیل نماید.

برای شناخت و معرفت درست درباره یک موضوع، بهترین و اولین مرحله تعریف جامع و مانعی از آن می‎باشد از این رو در مقوله رسانه، ابتدا به تعریف (رسانه) یا (رسانه های عمومی) می پردازیم.

 رسانه های جمعی یا عمومی و به تعبیر دیگر وسایل ارتباط جمعی اصطلاح فارسی شده واژه لاتین«Medium» است که جمع آن«Media» می باشد و منظور از آن دسته ای از وسایل هستند که مورد توجه تعداد کثیری می باشند و از تمدن های جدید بوجود آمده اند. 

به بیان دیگر، رسانه به معنای هر وسیله ای است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای باشد. اکنون آن چه مصداق این تعریف است وسایلی همانند: روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت، لوح‎های فشرده، شبکه‎های اجتماعی  و... می باشند.

در طول روند تغییر و تحول جامعه  بشری، با رشد و گسترش روزنامه‌ها و هم‌چنین با به وجود آمدن سایر انواع رسانه‌های جمعی مثل رادیو و تلویزیون، کارکرد آموزشی، تفریحی و سرگرمی هم به کارکرد اطلاع‌رسانی آن اضافه شد. این دو عامل یعنی تفریح و سرگرمی، موجب محبوبیت بیش‌تر این رسانه‌ها و گسترش استفاده از آن‌ها توسط مردم گردید.

محبوبیت رسانه‌ها و استفاده‌ی روزافزون از آن‌ها توسط مردم، این ایده را در ذهن مالکان و گردانندگان رسانه‌ها به وجود آورد که می‌توانند از رسانه‌ها در جهت اهداف خود استفاده نمایند. اولین و ملموس‌ترین نوع این استفاده مربوط به استفاده‌ تبلیغاتی از تلویزیون در جنگ جهانی دوم توسط آلمانی‌ها بود.

بنابراین اگر چه رسانه‌های جمعی با هدف اطلاع‌رسانی به وجود آمدند، هدف تبلیغ سیاسی و سپس تاثیرگذاری فرهنگی به موازات آن وارد عرصه‌ رسانه شد. به این ترتیب رسانه‌ها به عنوان مهم‌ترین منابع «قدرت نرم» ظهور پیدا کردند.

قدرت نرم به معنای «توانایی تاثیرگذاری بر دیگران برای کسب نتایج مطلوب از طریق جذابیت به جای اجبار یا تطمیع است.» این ایده اولین بار توسط دانشمند آمریکایی دانشگاه هاروارد، جوزف نای مطرح شد.

واژه‌ قدرت نرم که در ادبیات سیاسی ایران به «جنگ نرم» هم اطلاق می‌شود، نزاع بین کشورها را در حوزه‌ سخت‌افزاری و تسلیحاتی نمی‌داند بلکه جنگ در این حوزه مربوط به برنامه‌ها و نرم‌افزارهایی است که عمدتاً از جنس رسانه هستند.

رسانه ها با ایجاد تحول در باورها، ارزش ها، اعتقادات، تصاویر، ادراکات و ذهنیات جامعه، زمینه را برای اقناع و پذیرش فراهم کرده اند؛ در نتیجه پیام ها، نمادها، اخبار و اطلاعات اهمیت خاص پیدا می کنند. به همین دلیل استفاده از رسانه های ارتباط جمعی به طور گسترده نقش رسانه ها را در عرصه جنگ نرم برجسته می کند.

قدرت های بزرگ از طریق وسایل ارتباط جمعی که دارای تنوع فراوان هستند و در گروه‎های مختلف دیداری و شنیداری، نوشتاری، اکترونیکی و سایبری دسته بندی می شوند، تأثیرهای غیرقابل کنترل خود را بر سپهر فرهنگ و سیاست و اقتصاد کشورهای در حال توسعه ایجاد کرده اند.

به عبارت دیگر تمام مراکز صاحب قدرت متکی به حضور رسانه اند. "آنها با استفاده از کنترل حسی، تقلید، خط داستانی، فن بلاغت و نمایش محصولات، نامزدها و نظراتشان را به مخاطبان می فروشند". همانگونه که در جهان فعلی قدرت اندیشه بر قدرت بدنی غلبه کرده است به نظر می رسد جنگ افکار نیز بر جنگ ابزار غلبه کرده است. 

امروز قدرت نظامی تنها قدرت یگانه، قاهره و شایع نیست بلکه بحث بر سر قدرت اذهان و اندیشه ها نیز هست. رسانه ها در عرصه جنگ نرم بعد مهمی را تشکیل می دهند؛ در واقع بر اثر تحولات روزافزون فناوری های اطلاعات و ارتباطات، ابعاد رسانه ای جنگ نرم نیزه گسترده تر و پیچیده تر شده است. 

در فضای جنگ نرم، رسانه ها اذهان و دل های مخاطبان را بطور گسترده در کشورها و جوامع گوناگون هدف قرار داده اند تا بتوانند قدرت نرم یک گروه یا کشور رقیب یا دشمن را تضعیف کنند. بنابراین آنانکه از قدرت برتر تکنولوژی رسانه ای برخوردارند، سازندگان، دروازه بانان و پخش کنندگان اصلی پیام ها در سطح جهانی اند.

در عصر کنونی که رسانه‌ها با ظهور اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک و تویتر و هم‌چنین انواع بازی‌های رایانه‌ای و قابلیت‌های جدیدی که در تلفن‌های هم‌راه هوشمند به صورت مجانی و یا با قیمت بسیار پایین در اختیار کاربران قراد داده می‌شوند، جنگ نرم به معنای واقعی کلمه بروز و ظهور پیدا کرده است.

ادامه دارد......

 

 
 کلید واژه های مطلب: معرفی   رسانه   و   قدرت   نرم

رسانه و فرهنگ

    

 در نوشتار پیشین از مجموعه مقالات رسانه، به معرفی اجمالی این ابزار و تاثیر آن، بر قدرت نرم که در اصل جنگ نرم می‌باشد، اشاره کردیم. از این پس بر آنیم که چگونگی استفاده از این ابزار را در راستای جنگ نرم، مورد ارزیابی قرار دهیم. در این شماره، به تاثیر رسانه بر فرهنگ و به تبع، تمامی ابعاد زندگی مردم کشورهایی که مورد هجمه رسانه ‎ای قرار گرفته‎اند می‎پردازیم.

 رسانه و فرهنگ shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا و برای روشن شدن بحث، به معرفی اجمالی انواع استعمار، می‎پردازیم. کلمه استعمار در ظاهر به معنی عمران و آبادی است و استعمار گران به این بهانه کشورها را به جولانگاه خود تبدیل می کردند. کلمه استعمار از لحاظ محتوا، هم معنی کلمه امپریالسم است کلمه امپریالیسم توسط مارکسیست ها به کار می رفت و به معنی توسعه امپراطوری می باشد که به صورت زیر قابل دسته‎بندی است :

1-    استعمار کهنه: این نوع از استعمار که استعمار کهنه نام دارد و با نفوذ مستقیم رجال و ارتش حکومتی در قلمرو و حکومت کشور دیگر تعریف می شود. اما پس از چند قرن این نوع از چپاول دیگر کاربرد خود را از دست داده بود، به همین دلیل شکل دیگری از استعمار شکل گرفت که استعمار نو نام دارد. 

2-    استعمار نو: در استعمار نو دیگر حکومت خارجی به طور مستقیم و علنی در امور کشور مستعمره دخالت نمی کند بلکه میدان عملیاتی اش محدود می شود به مرکز حکومت و به اصطلاح دربار کشور مستعمره. به این صورت که ابتدا افرادی تحت نفوذ را در دربار یا حکومت مستعمره در راس قرار  می دهد و آنها منافع کشور استعمارگر را دنبال می کنند. همانند بسیاری از کشور های منطقه به خصوص کشور هایی که بعد ار فروپاشی عثمانی درسال 1945 تشکیل شدند .

3-    استعمار فرانو: بیداری ملتها باعث شد حکومت های دست نشانده دیگر توان مقاوت در برابر خواست مردم خود مبنی بر آزادی را نداشته باشند و ملتها دیگر زیر بار تامین منافع کشورهای استعمارگر نروند؛ لذا شکل جدیدی از استعمار تشکیل شد که با دو شکل قبلی آن تفاوت آشکاری داشت. در استعمار فرانو دیگر نیازی به لشکر کشی و یا گذاشتن دست نشانده در حکومت نیست بلکه حوزه عملیاتی و جولانگاه استعمارگر، نه کشور و  حکومت، بلکه مغز و قلب انسان است. استعمار فرا نو استعماری فرهنگی است که رسانه اصلی‎ترین ابزار آن به شمار می‎رود.

در این نوع از استعمار، رسانه سعی در مطرح کردن هنر پیشگان، فوتبالیست ها، خواننده ها، شخصیت های علمی و دانشگاهی را دارد و اینان پس از کسب شهرت، نقش همان سربازان را بازی می کنند که سرزمین ها را فتح می کردند اما با این تفاوت که این بار تنها کافی است مغز ها و قلب ها فتح شوند. به وسیله خواننده و فوتبالسیت و هنرپیشه قلب یک ملت و به وسیله علم و دانش خود، مغز آن ملت را تسخیر می کنند. تفاوت اصلی این استعمار با اشکال قبلی آن در این است که در شکل قبلی استعمار همیشه مردمانی بودندکه علیه استعمار به پا خیزند، اما در این نبرد خود ملتها مورد حمله و نفوذ قرار می گیرند و دیگر مبارزی باقی نمی ماند.

بنابراین باید گفت رسانه از طریق استفاده از شیوه و ابزارهای مختلف و به کارگیری سربازان خود در زمنیه‎های مد نظر، سعی به استحاله فرهنگی در کشورهای مورد نظر خود اقدام می‎کند و به این ترتیب مردم یک کشور را به پیاده نظام خود بدل کرده و حتی این توانایی را کسب می‎کند که آنها را در مقابل حکومت خود، قرار دهد. 

بنابراین با وجود این که رسانه در بدو تاسیس با اهداف سیاسی، پا به عرصه فعالیت گذاشت اما در فراز و فرود وتغییرات خود، تاثیر فرهنگی را اصلی‎ترین هدف خود قرار داده است؛ زیرا تغییر در فرهنگ یک ملت به همراه خود، تغییر در خواستهای سیاسی آنان، تغییر در سبک زندگی، تغییر در شیوه مصرف و .... را به همراه خواهد داشت. 

نکته قابل تامل این است که دست اندرکاران امپراتوری رسانه‎ای با مطالعه دقیق و جامعه شناختی بر فرهنگ جوامع هدف، میزان استقبال از انواع رسانه را مورد ارزیابی قرار داده و  به سرمایه گذاری و کار بر روی آن رسانه متناسب با اهداف خود، می پردازند.

به عنوان نمونه اگر پس از بررسی جامعه شناختی یک کشور، به این نتیجه دست یابند که از میان رسانه های ارتباط جمعی، افراد تمایل بیشتری به تماشای فیلم و سریال از خود نشان می‎دهند، اقدام به ساخت فیلم و سریال متناسب با تفکر خود و برای کشور هدف کرده و از این طریق سعی در ارائه افکار خود و تاثیر بر فرهنگ و عقاید کشور هدف دارند.

نکته جالب در این است که اگر این افراد پس از بررسی فرهنگ یک کشور، متوجه علاقه‎مندی مردم آن به خواندن مجلات، روزنامه ها و هفته نامه های موضوعی شوند، به سرمایه گذاری در این بخش پرداخته و با انتشار روزنامه هایی که همسو با هدف آنهاست، سعی در تزریق همان افکار و فرهنگی  را دارند که در جامعه دیگر آن را از طریق فیلم و سریال ترویج داده‎بودند.

بنابراین امپراتوری رسانه‎ای حاکم، با مطالعه بر فرهنگ و آداب و رسوم جوامع هدف و سپس انتخاب ابزار مناسب برای تزریق افکار خود، سعی در یکسان سازی فرهنگی در جهان و به تعبیری هم سو کردن مردم جهان با آن چه مد نظر اوست دارد. 

لازم به ذکر است با توجه به این که خانواده هسته اصلی و اولیه یک هر جامعه را تشکیل می دهد، اولین و اصلی ترین هدف گذاری و به تبع آن تاثیرگذاری رسانه‎ای، مربوط به خانواده می شود و سایر موضوعات و مباحث، از این هسته اصلی آغاز می‎گردد.

در شماره‎های بعد به بررسی تاثیر رسانه بر خانواده و ابعاد مختلف آن خواهیم پرداخت.(ان شاءالله)

ادامه دارد.....

 

 
 کلید واژه های مطلب: رسانه   و   فرهنگ   shia   muslim   

رسانه و خانواده

     

 در این شماره، ضمن بررسی چگونگی و میزان تاثیرگذاری رسانه بر خانواده و تغییر و تحولات درونی آن، بر این نکته تاکید می‌کنیم که اگرچه، امروزه امپراتوری رسانه ای غرب سعی در استحاله فرهنگی خانواده در جوامع هدف و تبدیل الگوی درونی آن به الگوی مورد نظر را دارد، اما در صورت به کارگیری درست از این ابزار یعنی رسانه توسط نیروها ارزشی، این امکان وجود دارد که معادله فوق، تغییر کرده و این بار فرهنگ و تمدن اسلامی در اصلی‌ترین لایه‎های اجتماعی غرب، نفوذ کرده و تاثیرگذار باشد.

 رسانه و خانواده shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

خانواده هسته اصلی و اولیه هر جامعه و به تبع آن یک فرهنگ و تمدن را تشکیل می‎دهد؛ از این رو هرگونه تغییر در بافت فرهنگی درون خانوده اعم از مثبت و منفی می‎تواند پس از مدت زمان اندکی در ارتقاء و یا نزول فرهنگ کلان جامعه، موثر باشد. خانواده يك نهاد اجتماعي اصلي و مهم است. اين نهاد كاركردهاي متعدد و مهمي دارد كه اگر آنها تضعيف شوند، بنيان خانواده از دست رفته و فرهنگ، عقايد، دين و ارزشهاي اخلاقي سست شده و سنتها و آداب از ميان مي‌روند.

 جامعه شناسان، خانواده را به يك هسته سخت تشبيه مي‌كنند كه به سختي مي‌شكند؛ از این رو، در جوامعي كه ميان فرهنگ خانوده و فرهنگ حاكم بر جامعه تضاد وجود داشته‎باشد، افراد سعي مي‌كنند فرهنگ مطلوب خود را در محيط خانوده حفظ کرده و آنرا از دستبرد فرهنگ حاكم بر جامعه محفوظ نگاه دارند.

در این میان گسترش تکنولوژی باعث گردیده است که رسانه به عامل به تعبیری نفوذی  نهادهاي بيرون از خانواده در حریم خصوصی خانواده تبدیل شده است؛ از این رو می‎توان گفت رسانه‎ها و به ويژه تلويزيون نماينده بيرون خانواده در درون خانواده می‎باشند.

با توجه به مطالب فوق باید گفت اگر رسانه‌ در خدمت خانواده بوده و متناسب با فرهنگ صحیح، فعالیت نماید، می تواند در بالا بردن فهم افراد خانواده از دين، معنويت و سبک صحیح زندگی مؤثر باشد؛ اما اگر فرهنگ حاكم بر رسانه با فرهنگ خانواده در تضاد باشد، خانواده با آسیب‎های جبران ناپذیری مواجه خواهد شد.

مطالعه و تحقيقات صورت گرفته نشان از این مهم دارد که با گسترش فعالیت‎های امپراتوری رسانه‎ای حاکم در سطح جهان، رسانه‌هاي غربي سعی در نفوذ در كانون خانواده‎ مخصوصا در کشورهای در حال توسعه و بالاخص جوامع مذهبی داشته و حتی در مواردی توانسته‎اند از طريق ماهواره و اينترنت به حاکمیت مورد نظر خود در خانواده‌ها دست یابند. 

آنها مخصوصا در مواجه با خانواد‎های مسلمان سعی می‎کنند با ترويج ارزشهاي متضاد با فرهنگ اسلامي بنياد خانواده را در معرض خطر قرار دهند زیرا دریافته‎اند که  حفظ ارزشهاي ديني محتاج تحكيم اساس خانواده بوده و سست شدن خانواده اساس و پایه سست شدن فرهنگ دینی و اسلامی در سطوح کلان جامعه می‎باشد.
«هربرت شيلر» استاد دانشگاه كاليفرنيا مي‏نويسد واژه «امپرياليسم فرهنگي» نشان دهنده نوعي نفوذ اجتماعي است كه از طريق آن، كشوري اساس تصورات، ارزش ها، معلومات و هنجارهاي رفتاري و همچنين روش زندگي خود را به كشورهاي ديگر تحميل مي‏كند. بنابراين رسانه‏هاي مدرن بهترين وسيله در فرايند تضعيف كانون خانواده و به تبع آن ایجاد دگرگونی در یک فرهنگ می‎باشند

در توضیح باید گفت رسانه‏هاي مدرن بر دو وجه ايجابي و سلبي عمل مي‏كنند. از حيث ايجابي، به توسعه و گسترش جهاني لايه‏هاي بنيادين انديشه ها و ارزش هاي تمدن غرب (مثل عقلانيت و ارزش هاي سكولاريستي) اقدام کرده و از حيث سلبي، به تحقير و تخريب ارزش ها و انديشه هاي اسلامي و ديني مي‏پردازند(لازم به ذکر است این روش، یکی از اصلی‎ترین راه‎های تاثیرگذاری رسانه‎ای و انجام عملیات روانی می‎باشد و عکس آن، می‎تواند مورد استفاده فعالان رسانه‎ای کشورهای اسلامی برای تاثیر بر جوامع غربی، قرار گیرد یعنی فعالان رسانه‎ای کشورهای اسلامی باید ضمن بی‎پایه و اساس نشان دادن ارزش‎های مادی غرب، به معرفی الگوی جایگزین یعنی اسلام اقدام نمایند )

ويژگي بعدي اين نوع رسانه‏ها، پيدايش افرادي است كه بيشترين وقت مفيد زندگي خود را صرف استفاده از آن می‎کنند. شايد از همين روست كه، دغدغه اصلي «جان تيلورگاتو» (gohn Taylor Gatoo) دانش آموزاني است كه بيش از حد به رسانه‏اي همچون تلويزيون تماشا می‎پردازند. وي معتقد است كودكان و دانش آموزاني كه به اين رسانه معتاد مي‏شوند، غالباً مسئوليت پذير نيستند؛ دائم بايد به آنها تذكر داد و از آنها مراقبت نمود. اين كودكان نسبت به يكديگر، بدخواه و مغرض هستند، بيشتر اوقات در دلتنگي و بي‏حوصلي غرقند. آنها فاقد هرگونه هدف پايدار و ثابت هستند بگونه‏اي كه به نظر مي‏رسد اين كودكان با دنياي مجازي سر و كار دارند و با جهان واقعي سر و كار ندارند. 

بسياري از صاحب نظران بر این اعتقادند که با توجه به استعداد شگرفي كه ماهواره‏هاي مورد نظر براي برقراري ارتباط مستقيم با آحاد جامعه خصوصا خانواده ها داشته‎اند، اين رسانه‏ها فقط سبب گسترش و تكامل وسايل ارتباطي موجود نيستند، بلكه نوعي جهش ارتباطي ارزيابي مي‏شوند كه منجر به تجديد ساختهاي اجتماعي جامعه هدف به شيوه غرب خواهند شد. به این معنا که به تدریج روابط درونی خانواده مانند روابط والدین و فرزندان و حتی همسران را نیز تحت تاثیر مستقیم قرار می‎دهند تا جایی که بر ادبیات متدوال و درونی خانواده نیز موثر واقع می‎شوند و همچنین می‎توانند با تاثیرگذاری مستقیم بر مدیریت زمان مخاطبان خود، آنها را با خود همراه ساخته و حتی بر پنهان ترین لایه‎های شخصیتی آنها، تاثیر بگذارند.

به عنوان نمونه نتايج تحقيقات يونسكو نشان داده است كه بيشترين مخاطبان تلويزيون و برنامه‏هاي پخش شده از آن در سراسر دنيا كودكان، نوجوانان و جوانان هستند كه به مقتضاي سن خود بالاترين ضريب تأثيرپذيري را نيز دارا مي باشند. اين تحقيقات حاكي است كه هر كودك در طول دوازده سال تحصيلي خود بيش از شش هزار ساعت وقت صرف تماشاي تلويزيون مي‏كند كه با در نظر گرفتن تعطيلات فصلي تقريباً معادل زماني است كه هر بچه در مدرسه به تحصيل اشتغال دارد.

زمانی که آمار فوق را در کنار نوع محتوای ارائه شده به مخاطبان اصلی یعنی کودکان، نوجوانان و جوانان، قرار می‎دهیم، عمق فاجعه بیشتر نمایان می‎گردد.

 زیرا  در چنين شرايطي رسانه‏ هاي غربي قادر هستند بدون هيچ گونه فيلتر و كنترل، توليدات فرهنگي خود كه اغلب با تمسك و سوء استفاده از نيازهاي غريزي و عاطفي نسل جوان همراه می‎باشد بدون هیچ دغدغه ای دسترس خانواده‏ها قرار دهند و بدین‎وسیله، به استحاله فرهنگی خانواده که سر منشاء دگرگونی فرهنگی جامعه می‎باشد، مبادرت نمایند.

در پایان باید گفت اين تصور كه قدرتهاي بزرگ تنها در جهت اهداف انسان دوستانه و فرهنگي اقدام به سرمايه گذاري‎هاي عظيم در گسترش رسانه‎های مختلف و در دسترس قرار دادن نموده‎اند، تنها مي‏تواند نشانگر عدم شناخت ماهيت قدرت‎هاي جهان باشد. در دنيايي كه حتي تبادل گندم و نان در آن با اهداف مختلف اقتصادی ، فرهنگی و حتی دیپلماتیک همراه است، چگونه می‎توان انتظار داشت که تكنولوژي‎های فوق مدرن رسانه‎ای، بدون هیچ گونه غرض و هدفی، به ارائه اطلاعات بپردازد؟!؛ بدين ترتيب اين سؤال اساسي به ذهن متبادر مي‏شود كه امپراتوری رسانه‎ای امروز در ارائه خدمات خود،  چه منافعی را دنبال می‎کند ؟ منافع تجاري؟ فرهنگي؟ اقتصادي؟ سياسي و.... 

در پاسخ به این سوالات باید گفت تمامی موارد فوق و حتی اهدافی بالاتر، مسیر اصلی فعالیت‎های رسانه‎ای را تشکیل می‎دهد که در نوشتارهای آتی، به تفصیل به آنها اشاره خواهد شد.

ادامه دارد.....

 

 
 کلید واژه های مطلب: رسانه   و   خانواده   

رسانه و سبک زندگی

 

 در شماره‎های پیشین، ضمن معرفی رسانه و ابعاد آن، به تاثیر رسانه‎های مدرن امروزی بر فرهنگ خانواده اشاره نمودیم و تاثیر آن را در تغییر شیوه و سبک زندگی افراد و به تبع آن خانواده مورد بررسی قرار دادیم. با توجه به این که امروزه اصلی‎ترین پایگاه امپراتوری رسانه غرب، در ایالات متحده آمریکا می‎باشد و به تعبیری وظیفه صدور سبک زندگی مورد نظر غرب، بر عهده آمریکاست، در این نوشتار، به صورت واضح، برخی مولفه‎های سبک زندگی آمریکایی را مورد بررسی قرار می‎دهیم.

 رسانه و سبک زندگی shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصلی‎ترین ویژگی‎های ادیان، ارائه سبک زندگی مورد نظر خود، از بدو اعلام موجودیت است. زیرا، سبک زندگی که شامل شیوه مصرف، قوانین تغذیه، چارچوب‎های رفتاری و .... می شود، به تدریج بر ذهن و عقاید پیروان آن دین موثر واقع خواهد شد و فرد را آماده پذیرش آن عقاید می‎نماید. 

در بهبوهه جنگ سرد میان کمونیسم و لیبرالیسم و درگیری ایدئولوژیک و تئوریک این دو جبهه، وقوع یک اتفاق مهم، باعث تغییر در معادلات غرب گردید.

وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 که با شعاری کاملا ایدئولوژیک و متمایز با دو جبهه غرب و شرق، پا به عرصه وجود نهاد، و با داعیه ارائه سبک زندگی منحصر به فرد خود، دو جبهه فوق را با چالشی جدی روبه رو کرد و کارشناسان غربی را با این مهم مواجه ساخت که صدور عقاید و تئوری‎های مورد نظر غرب، به تنهایی ضامن پذیرش فرهنگ غرب توسط جوامع غیر غربی نمی‎باشد؛ بلکه صدور "سبک زندگی غربی" اصلی‎ترین راهکار برای همراه ساختن دنیا با خود است.

نکته مهم دراین است که وقوع انقلاب اسلامی ایران با پس زمینه دینی، باعث گردید که کارشناسان و نظریه پردازان غربی برای جلوگیری از تاثیر ایدئولوژیک آن، مبانی ماورایی را واورد سبک زندگی مادی گرایی خود کنند. 

باید گفت اصلی‎ترین علت ایجاد چالش میان انقلاب اسلامی ایران از یک سو، و جوامع غرب و شرق از سوی دیگر، در منابع الهام گیری این دو دسته می‎باشد؛ در حالی که منبع الهام‎گیری انقلاب اسلامی ایران تئوئیزم یعنی خدامحوری بود، تفکرات غربی و شرقی، بر محور اومانیسم یعنی انسان‎گرایی (انسان خدایی) استوار شده‎بودند. از این رو غرب استحاله فرهنگی و ناکارآمد نشان دادن سبک زندگی مبتنی بر آموزه‎های الهی که انقلاب اسلامی داعیه دار آن بود، در دستور کار غرب قرار گرفت.

با توجه به توضیحات فوق باید گفت اگر دین یهود، مسیحت و اسلام، راه و روش زندگی است، سبک زندگی غرب به ویژه سبک زندگی آمریکایی، را می توان یک دین زمینی تلقی کرد.

ابزار اصلی غرب برای صدور و جهانی سازی این دین، ابزار رسانه بوده‎است. تغییر ایده و عقیده و مصادره ذهن و قلب، از طریق رسانه، اصلی ترین راهکار معرفی سبک زندگی آمریکایی است

مدل تجویزی سبک زندگی آمریکا که در دهه 80 به مدل ریگانیزم شهرت پیدا کرده بود به کمک هالیوود به مدل محبوب به ویژه برای جوانان در سراسر دنیا تبدیل شد تا جایی که بسیاری فروپاشی شوروی از درون را نتیجه این اقدامات ایالات متحده می دانند.

غرب با استفاده از این ابزار سعی در استحاله فرهنگی جوامع دیگر و به تعبیری جهانی سازی دیگر تمدن‎ها مطابق با فرهنگ و تمدن خود را دارد.

تغییر الگوها و اسطوره‎های یک جامعه و به تعبیری تغییر انسان آرمانی یک حکومت، می‎تواند یکی از راهکارهای تغییر سبک زندگی در یک جامعه باشد.

در توضیح مطلب فوق باید گفت بدنه اجتماعی در هر فرهنگ و جامعه همواره برای تعیین شیوه زندگی خود، الگوهایی را مورد توجه قرار می دهند. در اکثر جوامع مذهبی و دینی، این الگوها، همان بزرگان دینی و همچنین دانشمندان و علماء بوده و افراد آن و مخصوصا جوانان، با نگاه به این الگوها، شیوه زندگی خود را معماری کرده‎اند.

غرب با فهم این مطلب، تغییر این اسطوره ها و ارائه الگوهای جایگزین را یکی از اولویت‎های رسانه‎ای خود قرار داده‎است.

اسطوره کردن یک بازیگر، قهرمان ورزشی و حتی یک سیاستمدار غربی، به عنوان الگوی جایگزین برای جوانان جوامع غیر غربی، از طریق رسانه، اتفاق افتاده است و فرد با نگاه به سبک زندگی آن قهرمان وبازیگر، سعی در الگوگیری از آن شیوه زندگی را داشته‎؛ از سوی دیگر، غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا سعی در صدور روح حاکم بر سبک زندگی خود بر سایر جوامع داشته است. 

از این رو از طریق ساخت فیلم، مستند و حتی ارائه اخبار و چیدمان آن و همچنین ارائه تبلیغات مختلف، به صدور این ویژگی‎ها اقدام نموده‎است.
ویژگی‎هایی مانند اصالت لذت، سکولاریزم، ایندویژوالیزم(فردگرایی) و .... از مختصات این سبک زندگی است که از طریق فعالیت گسترده رسانه‎ای در سراسر جهان و متاسفانه در کشور ما نیز رواج پیدا کرده است.

نکته قابل تامل در این است که رسانه این امکان را فراهم آورده‎است که سبک زندگی آمریکایی با داشتن برنامه مدون برای تک تک بخش های زندگی، راه خود را برای نفوذ و تاثیرگذاری هرچه بیشتر در ایالات متحده و دیگر نقاط جهان هموار نماید و بسیاری این موضوع را یک استراتژی جدید برای تسلط کامل بر دنیا عنوان کرده‎اند.

در شماره‎های آینده به تاثیر رسانه بر شئون سبک زندگی خواهیم پرداخت(ان شاءالله)

ادامه دارد...

رسانه و الگوی مصرف(مصرف گرایی)

 

 در شماره پیشین به بررسی فعالیت رسانه‎ای غرب بر تغییر سبک زندگی جوامع هدف مخصوصا جوامع اسلامی اشاره نموده و عنوان کردیم که آنچه امروزه در حال وقوع می‎باشد، ترویج سبک زندگی امریکایی به عنوان یک دین زمینی با توجه به تمامی ابعاد زندگی بشر می‎باشد. در این شماره برآنیم که یکی از اصلی‎ترین ابعاد مرتبط با این سبک زندگی یعنی تمایل به مصرف یا همان مصرف گرایی جهانی را مورد بررسی قرار دهیم.

 رسانه و الگوی مصرف(مصرف گرایی) shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصلی‎ترین کارکردهای رسانه، در دوران کنونی، تبلیغ و معرفی محصولات شرکت‎های مختلف تجاری، تولیدی، مالی و ... با هدف جذب مشتری و ایجاد تمایل و کشش در مخاطب برای استفاده از آن خدمات می‎باشد. 

بسیاری از کارشناسان، «ادوارد برنایز» یهودی خواهر زاده زیگموند فروید را بنیانگذار تبلیغات نوین برای مصرف هرچه بیشتر کالا می دانند؛ او با الهام از نظریات فروید بر روی نحوه شکل‌دهی نظام اجتماعی و سیاسی به این نتیجه رسید که باید با ارضای امیال درونی خودخواهانه انسان‌ها،‌ آن‌ها را شاد و مطیع کرد و این نظریه، پایه و اساس مصرف‎گرایی گردید.

برنایز به این رسیده بود که به جای اطلاعات واقعی، ‌باید مردم آنچه را که دوست دارند بشنوند، ‌یعنی به آنها دروغ گفت و همچنین معتقد بود از طریق بعد غیرخردمندانه می‌توان انسان‌ها را مدیریت کرد و احساسی به آن‌ها داد که به وسیله آن، احساس رضایت نمایند. 

او  از طریق برقراری ارتباط هیجانی و احساسی بین کالا و خدمات با انسان، مفهوم مد را شکل داد. وی معتقد بود که انسان به کالا نیاز ندارد بلکه محتاج داشتن احساس خوب است؛ بنابراین بر اساس این نظریه، کمپانی‌های تجاری بر روی احساسات دست گذاشتند و در تبلیغات خود، احساسات خریدار را به غلیان آوردند.

چاپ عکس کالا در کنار ستارگان سینما، استفاده از برند شرکت‎های طرف قرار داد در جریان فیلم‎ها  و یا طراحی دکور فیلم ها و سریال ها با یک کالا و یا برند خاص، از اقدامات برنایز  برای تبلیغ کالای خاص و تاثیرگذاری بر مخاطب جهت افزایش تمایل خرید بود که البته تا حد زیادی موفق گردید.

یکی دیگر از شگردهای رسانه برای افزایش مصرف یا همان مصرف گرایی در جوامع مختلف، ایجاد نیاز کاذب در مخاطب از یک سو و ارائه محصول برای رفع آن نیاز از سوی دیگر می‎باشد.

در توضیح باید گفت امپراتور رسانه‎ای غرب، در جریان ساخت فیلم و سریال‎ها و همچنین سایر محصولات دیداری و شنیداری خود، سعی در ایجاد نیاز کاذب در مخاطب و ایجاد تمایل و کشش فراوان برای داشتن یک کالا یا خدمات خاص می‎نماید؛  سپس از طریق تبلیغات کالاهای مورد نظر خود، به معرفی محصولاتی می‎پردازد که به این نیازها، پاسخ می‎دهد و بدین طریق، فروش محصولات و به تبع آن درآمد خود را افزایش می‎دهد. از این روست که به اعتراف بسیاری از کارشناسان آمریکایی، امروزه هالیوود علاوه بر صنعت سرگرمی در ایالات متحده به بخش عمده‎ای از دیپلماسی این کشور بدل شده که می‎تواند مخاطبان خود را به خرید محصولات مورد نظر وادار نماید.

در این میان ماهواره‎ها مخصوصا شبکه‎های فارسی زبان، هم‎سو با سیاست رسانه‎ای غرب، سعی در ترویج مصرف گرایی در کشور ما داشته و با معرفی محصولات مختلف غیر ضروری به مخاطبان خود از طرق مختلف مانند فیلم، سریال، مستند، حتی اخبار و در راس تمامی آنها تبلیغات، موجب افزایش سرانه مصارف غیر ضروری می‎گردد.

در کنار تمامی اقدامات رسانه‎ای فوق، دولت‎های غربی و در راس آنها ایالات متحده نیز به افزایش مصرف در کشور ما دامن می‎زنند. در توضیح باید گفت به رغم تحریم ایران در کالاهایی مانند دارو و مبادلات علمی، شرکت‎هایی که تولید و عرضه کالاهای لوکس را بر عهده دارند، همچنان بر صدور کالاهای خود به ایران ادامه داده و هیچ گونه مانعی از سوی دولت امریکا در مسیر آنها وجود ندارد. این درحالی است که اگر حتی شرکتی اقدام به ارسال دارو و یا مبادله علمی و فناوری با جمهوری اسلامی ایران نماید، با واکنش امریکاو غرب مواجه شده و به شدت مورد بازخواست قرار می‎گیرد.

به نظر می‎رسد در صورت ادامه یافتن فعالیت سندروم مصرف گرایی که در سال‎های اخیر در کشور ما به شدت رواج پیدا کرده‎است، در سال‎های نه چندان دور، فرهنگ غالب بر جامعه به فرهنگی کاملا مادی و مصرفی بدل خواهد شد.

ادامه دارد...

 

 
 کلید واژه های مطلب: رسانه   و   ال

رسانه و الگوی مصرف مواد غذایی

  

 در شماره‎های گذشته از سلسله مقالات نقشه راه با محوریت رسانه، بر تلاش رسانه‎های غربی در تغییر سبک زندگی رایج در کشورهای مذهبی اشاره نموده و برخی از شئون این تغییرات مانند خانواده و الگوی مصرف را مورد بررسی قرار دادیم. در این شماره با تمرکز بر چگونگی فعالیت امپراتوری رسانه‎ای غرب در تغییر رژیم وذائقه غذایی مردم جهان، چگونگی تاثیر مستقیم شیوه نوین تغذیه را بر پذیرش سبک زندگی غربی را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 رسانه و الگوی مصرف مواد غذایی shia muslim

بسم الله الرحمن الرحیم

باید گفت امروزه دیپلماسی غذایی از شقوق مهم  دیپلماسی عمومی محسوب شده و از تاثیر بالایی در فرآیند ایفای قدرت برخوردار می باشد. از این رو غرب و مخصوصا ایالات متحده آمریکا از سال ها پیش به همراه صدور شئون مختلف سبک زندگی خود از جمله موسیقی، پوشش، نوع ارتباطات اجتماعی و .... شیوه تغذیه متناسب با این سبک زندگی را نیز به همگان معرفی کرده است.

نوع تغذیه، چگونگی انتخاب آن و میزان تمایل افراد در پذیرش شیوه غذایی جدید، از اصلی‎ترین مباحث مرتبط با  سبک زندگی بوده و حتی می‎توان گفت، ارتباط میان تغذیه و الگوی زندگی یک ارتباطی دو سویه می‎باشد؛ بدین معنا که از یک سو انتخاب یک شیوه و سبک زندگی سرآغاز انتخاب نوع تغذیه متناسب با آن سبک می‎باشد و از سوی دیگر انتخاب نوع غذا و شیوه تهیه آن، ما را به سمت پذیرش یک سبک زندگی خاص سوق می دهد.

بررسی‎ها نشان می‎دهد در طول حداقل 6 دهه گذشته، انواع برندهای مواد غذایی، رستوران های زنجیره ای و فست فودها سعی داشته‎اند دامنه فعالیت خود را از کشورهای غربی، به سمت سایر کشورها و تمدن‎ها سوق داده و از این طریق، ذائقه غذایی یکسانی را در سراسر دنیا ایجاد نمایند.

امروزه کمتر افرادی را خواهیم دید که از طعم فست فودها و غذاهای آماده، بی نصیب بوده باشند. حتی در سنتی‎ترین کشورها نیز، فست فودها مخصوصا با برندهای غربی، مشغول فعالیت بوده و با استقبال فراوانی مواجه شده‎اند و این به معنای یک دست سازی ذائقه تمام مردم دنیا، متناسب با ذائقه غذایی غرب و همچنین سود کلان شرکت‎های تولیدی این نوع مواد غذایی که اصولا در ایالات متحده آمریکا فعالیت دارند می‏باشد.

این درحالی است که پزشکان به این مهم تاکید دارند که نوع ژن، محیط جغرافیایی، مسائل وراثتی و ... باعث نیاز بدن به نوع خاصی از مواد غذایی می‎شود و نمی‎توان برای همگان شیوه واحدی از تغذیه را پیشنهاد کرد. از این رو، جهانی سازی ذائقه غذایی مردم دنیا و یکدست‎سازی آن،  باعث آسیب های کوتاه مدت و بلند مدت در سراسر دنیا شده‎است.

در این بین، یکدست سازی ذائقه غذایی مردم دنیا از سوی شرکت‎های غربی وتمایل مردم جهان به استفاده از مواد غذایی مشابه و حتی با یک برند خاص، این امکان را برای سیاستمداران و تئوریسیون‎های غربی  فراهم آورده‎است که از طریق تغییر در مواد اولیه و شیوه تولید این محصولات، به برخی اهداف سیاسی بلند مدت خود دست یابند. تا جایی که رئال شورتی سناتور آمریکایی، رسما  اعلام کرد که در محصولاتی چون:« پپسی و نستله و کرافت» از کبد جنین به عنوان طعم دهنده استفاده می‎شود که  البته باید گفت این روشی برای مردار خوار کردن مردم دنیاست. زیرا غرب با یافتن این مهم که حرام خواری تاثیر مستقیم و وضعی بر روح و جان مصرف کنندگان آن دارد، سعی کرده‎است زمینه مردارخواری ناخواسته استفاده کنندگان از محصولات فوق را فراهم آورد.

از سوی دیگر  برخی شرکت‎های صهونیستی و چند ملیتی مانند راکفلر و بیل گیتس تمام تلاش خود را برای عقیم سازی و افزایش ناباروری در کشورهای مختلف غیر غربی مخصوصا کشورهای مذهبی از طریق دستکاری ژنتیکی و اضافه کردن برخی افزودنی‎ها در مواد غذایی تولید خود، به کار بسته اند تا جایی که بسیاری از کارشناسان، سبک زندگی و نوع رژیم مواد غذایی رایج در چند سال اخیر را اصلی‎ترین عامل در افزایش چشم گیر ناباروی در ایران دانسته‎اند.

در توضیح باید گفت با وجود این که وقوع انقلاب اسلامی، باعث محدودیت دایره فعالیت شرکت‎های غربی تولید مواد غذایی در ایران گردید، اما در طول سه دهه گذشته با وجود انواع تحریم‎ها علیه ایران از سوی غرب و مخصوصا آمریکا در زمینه تکنولوژی و حتی دارویی، شرکت‎ها غذایی که عموما وابسته به ایالات متحده بوده‎اند همواره سعی بر از سرگیری فعالیت خود در ایران داشته‎اند؛ تا جایی که امروزه به راحتی می توان نام و نشان برندهای آمریکایی مواد غذایی را در سفره ایرانی دید.

در این بین رسانه، به عنوان اصلی‎ترین ابزار معرفی این شیوه نوین تغذیه، دوشادوش شرکت‎های تولیدی این نوع مواد غذایی حرکت کرده و نه تنها به معرفی آنان در سراسر دنیا می‎پردازد بلکه سعی در ایجاد تمایل شدید در مخاطب برای استفاده از این محصولات و مواد غذایی داشته است.

از سوی دیگر آمریکا به کمک سیستم رسانه ای قدرتمند خود توانسته است استفاد ه از مشروبات الکلی را در سبد غذایی مردم خود و بسیاری از مردم جهان به کاری عرف تبدیل کند و در همین راستا شبکه های فارسی زبان نیز در برنامه های مختلف خود، در صدد شکستن قبح استفاده از مشروبات الکی در میان مخاطبان مسلمان و ایرانی خود می‎باشند.

باید این مهم را در نظر داشت که هر اندازه شرکت‎های تولید کننده مواد غذایی به افزایش محصولات خود اقدام نمایند، قادر نخواهند بود بدون ابزار نیرومندی مانند رسانه، به معرفی این محصولات و ایجاد کشش و تمایل در مخاطب برای استفاده از آنها اقدام نمایند.

و این رسالتی است  که رسانه توانسته است در سالهای اخیر در کشور ما به خوبی از عهده آن برآید و شیوه نوینی از تغذیه را در میان کودکان، جوانان و حتی میانسالان، رواج دهد.

شیوه نوینی که آثار بلند مدت و کوتاه مدت استفاده از آن در کشور ما در حال ظهور می‎باشد و در صورت عدم تغییر در رژیم غذایی رایج، این آثار، تبعات جبران ناپذیری را به همراه خواهد داشت.

ادامه دارد...

 

 
 کلید واژه ه